تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ
هر    چه     هست    خالص    است   و   بی ریاست

                                 هر  چه  هست  خالص  است   و   برای   خداست

هر چه هست شور است هر چه هست صفاست

                                 هر چه هست عشق است هر چه هست وفاست

هر  چه  هست   اشک  دیده    و  باطن  دل است

                                 هر  چه  هست  راز  و  نیاز  بنده   با   عادل  است

هر   چه  هست  ناله   عشاق   و  فراغ  یار است

                                  هر  چه  هست  دعای  فرج  و  زمان  انتظار است

هر چه هست امید به آمدن و آرزویش مهدی است

                                خوشا  به  حال  کسی  که  آرزویش  مهدی است

آنچه  مستجاب  می شود   به تایید  شما  دعاست

                                    عبادت    بنده     و    ستایش     خدا     زیباست

اگر    به    من    بگویند    حرم   عشق   کجاست

                                     می گویم   حرم  علی  بن  موسی  الرضاست




دانلود کتاب قلمی برای خورشید




طبقه بندی: شعرهای تقدیمی،
[ سه شنبه 14 آذر 1391 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
عکس حقیر و اولیای خدا حاج آقای شعبان زاده (قم بلوار عمار یاسر نبش چهارم عسل فروشی رویال)





طبقه بندی: خاطرات بیاد ماندنی،
[ پنجشنبه 3 تیر 1395 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]

عکس حقیر و عارف بالله حاج آقا مجتبی قزوینی (آدرس تهران میدان قیام نبش کفش ملی)



طبقه بندی: خاطرات بیاد ماندنی،
[ پنجشنبه 3 تیر 1395 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]

با سلام و عرض ادب . خداوند توفیق نمود که شب تولد مولای متقیان امام علی (ع) جهت زیارت امام رضای عزیز عازم مشهد مقدس شویم. بعدالظهر چهارشنبه ساعت 18 از محل شرکت به سمت مشهد مقدس حرکت نمودم. طبق قراری که با یکی از دوستان داشتم ابتدا حقیر می بایستی به سمنان می رفتم و سپس به همراه ایشان که از خدام حضرت می باشند عازم مشهد مقدس می شدیم. ساعت 22 شب به سمنان رسیدم و در محلی ایشان را ملاقات نموده و با ماشین شخصی حرکت نمودیم. نماز صبح را قبل از نیشابور خواندیم و حدود ساعت 6 صبح به حرم رسیدیم. از بسط شیخ طبرسی وارد شدیم. و از صحن آزادی (پایین پای حضرت) وارد حرم گشتیم. زیارتنامه حضرت را روبروی قبر مطهر خواندیم. و سپس به کنار قبر مطهر رفتیم و ادامه زیارتنامه و دعا را بجای آوردیم. دوستان و خانواده را در این روز عزیز دعا نمودیم و روز تولد پدر عزیزشان را به حضرت امام رضای عزیز تبریک و تهنیت گفتیم. لذت زیارت امام رضای عزیز ، انسان را پر از شعف و نشاط می نماید که شما عزیزان طعم آن را چشیده اید. بعد از زیارت به محل شیفت خود در دارالقرآن رفتیم. ابتدا مراسم جاروکشی دارالقرآن الکریم را انجام دادیم که بسیار لذت بخش بود و سپس یکی از دوستان در مدح مولایمان امام علی (ع) مدیحه سرایی نمودند که شوری زیاد به جان همه ما انداخت. بعد از مراسم صبحانه خوردیم و به محل شیفتهای خود رفتیم. یکی از دوستان که از اساتید دانشگاه بوده و خادم حضرت نیز می باشند قبل از سفر با حقیر تماس گرفته بودند و در حرم قرار گذاشته بودیم همدیگر را ببینیم. با ایشان تماس گرفتم و فرمودند که بدیدنم می آیند. حدود ساعت ده صبح نیز یکی دیگر از دوستان که از خدام حضرت می باشند با حقیر تماس گرفتند و با مطمئن شدن از اینکه به مشهد آمده ام فرمودند که به شما سر خواهم زد. ساعت 12 در محل درب ورودی دارلقرآن الکریم از صحن جمهوری دوست عزیز ما تشریف آوردند و در زمان اندکی جویای احوالات یکدیگر شدیم. در موقع خداحافظی ایشان فیش غذای مهمانسرای حضرت را به حقیر تقدیم نمودند که بسیار خوشحال شدم زیرا در روز تولد امام علی (ع) مهمان امام رضای عزیز بودیم. دیگر نزدیک به اذان ظهر شده بود و مهیای فراهم نمودن مراسم نماز شده بودیم. حقیر در محل درب ورودی قرار گرفتم و ضمن خوش آمد گویی بین زائران عزیز، پلاستیک برای کفش نیز توزیع می نمودم. موقع نماز ظهر شد . نماز را به جماعت در دارالقرآن خواندیم. بعد از نماز مقداری وسایل را از محلی به محل دیگر جابجا نمودیم. سپس با پایان شیفت به همراه  دوست و همسفر عزیز به محلی جهت دیدار با دوست عزیزی که قبلا نیز بیان داشتم رفتیم. بعد از دیدار ایشان درخواست نمودم که همگی برویم و غذای حواله ای حضرت را بگیریم و با هم در این روز عزیز میل نماییم. ایشان موافقت نمودند. بسیار لذت بخش بود زیرا این دومین مرتبه بود که غذای حضرت را می خوردم. سال گذشته در تولد امام رضای عزیز و امسال در روز تولد پدر عزیزشان غذای حضرتی نصیبمان شده بود و این عنایتی عجیب است. پس از صرف نهار روبروی بارگاه منور در محل صحن انقلاب و از کنار قبر جناب مستطاب شیخ نخودکی با حضرت وداع نمودیم و از حضرت امام رضای عزیز خواستیم که آن را زیارت آخر قرار ندهد. از صحن شیخ طبرسی دوباره خارج شدیم. الحمدالله که توفیق زیارت امام رضای عزیز در ماه رجب نصیبمان شد. دعا گوی شما عزیزان هستم.

همواره در زندگی

  1. صدقه برای سلامتی امام زمام عج

  2. احترام به والدین

  3. نماز اول وقت

  4. صله رحم

فراموش نشود.

خواندن زیارت هر روزه عاشورا و دعای عهد با ما عجین گردد. توبه از گناهان گذشته و خواندن سوره قدر فراموش نشود. خواندن نماز جعفر طیار در روزهای جمعه و حسن خلق و محبت به دیگران فراموش نشود. نماز غفیله و نماز شب روح  انسان را به درجات بالا و خواسته های دنیوی و اخروی را محقق می گرداند. غذای حلال خوردن و محبت به همسر فراموش نشود.

 

و من الله التوفیق

 




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ جمعه 3 اردیبهشت 1395 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
با سلام و عرض ارادت خدمت همه دوستان امام رضای عزیزم . بدینوسیله از شما عزیزان که با حضور خود بر مزار دختر عزیزم و اظهار همدردیتان از طریق نامه که بر مزار ایشان قرار داده بودید کمال تشکر و امتنان دارم. اجر شما با امام رضای عزیز و مهربانم. درد از دست دادن فرزند آن هم دختر بسیار سخت است اما محبت خدا و اهل بیت تسکین دهنده آلام انسان است. عظمت و رحمت پروردگار با هدیه ای چون پارمیس عزیز به حقیر آشکار گشت زیرا که زمینه رشد و کمال حقیر را فراهم نمود. خدایا نعمتی والا عطا نمودی و ما آن را مغتم شمردیم و چون دری گرانبها از آن مواظبت نمودیم و اکنون که امانت را باز پس گرفتی شکر گزاریم و راضی به قضای الهی. آرزوی بهترینها را برای شما عزیزان دارم. انشالله تمام توجهات خود را به خدا و اهل بیت عزیز و امام رضای عزیز قرار دهید تا عاقبت به خیر شوید. ومن الله التوفیق





طبقه بندی: خاطرات بیاد ماندنی،
[ یکشنبه 22 فروردین 1395 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]

زیارت امام رضای عزیز زیارت عشق است و زیارت دل. اگر دنیایی دل گرفتگی و ناراحتی داشته باشی ولی وقتی به دیدار آقا و مولا نائل می شوی تمام غم و غصه های انسان از بین می رود و آرامشی عجیب انسان را فرا می گیرد. این هفته روز چهار شنبه مورخ 26/12/94 با قطار نگین عازم مشهد مقدس شدم. این هفته اولین باری بود که بعد از پرواز دختر عزیزم پارمیس به زیارت آقا می رفتم. این هفته با یکی از دوستان که از خدام می باشد عازم سفر روحانی شدم. این دوست عزیز از سمنان به حقیر ملحق شدند. در این سفر با یک جوان آشنا شدم که وقتی متوجه شد خادم آقا هستم برایم موضوعی را تعریف نمود که بسیار تاثیر گذار بود. ایشان بیان نمودند که خداوند بچه ای را به ایشان عطا نموده که همسرشان اکنون در مدت زمان بارداری بسر می برند. طبق گفته ایشان برای همسرشان مسئله ای پیش آمده بود که باعث نگرانی آنها شد و ایشان ناخودآگاه به یاد امام رضای عزیز افتاد و توسل نمودند که الحمدالله برطرف شد و ایشان جهت زیارت و تشکر عازم مشهد مقدس می باشند. ایشان سابقا دانشجوی مشهد بودند و هفته ای دو مرتبه به زیارت حضرت می رفتند.

حدود ساعت 4 صبح قطار به مشهد مقدس رسید. نماز صبح را در ایستگاه راه آهن خواندیم و سپس به سمت حرم رفتیم. موقعی که به حرم رسیدیم باران ریز ولی شدید می بارید. در زمان طی مسیر از درب باب الجواد تا داخل حرم خیس شدیم ولی بسیار باصفا بود. خدمت آقا عرض ادب و سلام نمودیم و اذن ورود و دعا زیارت خواندم. این هفته ذکری را یاد گرفتم که برای شما عزیزان نیز بیان می نمایم و آن خواندن صد مرتبه صلوات خاصه امام رضای عزیز می باشد. کسی که این ذکر را توصیه نمودند اشاره ای به اثرات آن ننمودند لیکن حقیر بر اثرات فراوان آن یقین قلبی دارم. همچنین در نوبت قبلی زیارت بر خواندن نماز غفیله تاکید شده بود که دارای اثرات زیادی بر انسان می باشد. حقیر نکته ای که باید در این سفر بگویم پرهیز از غفلت از یاد و نام خدا می باشد و انسان در هر لحظه زندگی می بایستی به یاد خدا باشد و در هیچ کاری به غیر از خدا را در نظر نگیرد. و من الله التوفیق




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ سه شنبه 10 فروردین 1395 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

براستی که ما نمی دانیم سود و زیان ما در این دنیا چه می باشد. تا کنون هزاران دفعه از خداوند و اهل بیت درخواستهای بیشماری داشته ایم و برای دریافت خواسته هایمان پافشاری نیز نموده ایم. آیا تاکنون با خود فکر نموده ایم که چرا برخی از خواسته هایمان مورد قبول واقع نمی شود. با یک مثال شروع می نمایم، زمانی که کودکی از پدر و مادر خویش تقاضایی دارد و بر خواسته خود اصرار می ورزد این پدر و مادر هستند که با در نظر گرفتن عاقبت کار به آن تقاضا پاسخ مثبت یا منفی می دهند. آیا پدر و مادری که تقاضای کودک را قبول نمی نمایند در حق فرزند ظلم نموده اند؟ جواب روشن است و براستی بعد از خدا واهل بیت هیچ کس به اندازه پدر و مادر سعادت فرزندان را نمی خواهد. لذا تشخیص خوبی و بدی نیز به همین موضوع برمی گردد. حقیر این مقدمه را بیان نمودم تا خاطره خود را از سفر پنج شنبه در حرم در مورخه 25/10/94 تعریف نمایم.

این هفته توفیق زیارت حرم را کسب نمودم در حالیکه یکی از دوستان نیز که از خدام امام رضا (ع) می باشد حقیر را همراهی می نمود. زمانی که با دوست عزیز سوار قطار شدم یکی دیگر از خدام نیز در کوپه ما بود و این سعادتی بود که سفر را با خدام آقا شروع نماییم و این عنایت امام رضای عزیز می باشد.

با لطف و عنایت خدا و اهل بیت عزیز صبح موقع نماز به حرم رسیدیم و نماز را خواندیم و آداب زیارت را انجام دادیم. بعد از نماز با دوست عزیزم برای دیدار با خادم با صفای آقا به محل معلوم در حرم رفتیم. الحمدالله که الان حدود سه سال است که توفیق آشنایی با ایشان را پیدا نمودیم که بدون عنایت امام رضای عزیز امکان پذیر نبود.

حقیر که توفیق رفتن به حرم را در این مدت دارم در ابتدا برای درخواستی از امام رضای عزیز راهی این سفر معنوی شدم در حالیکه در ابتدای سفر نمی دانستم که شروع این سفر را مقدماتش از قبل آماده شده بود و حقیر در این زمینه تصمیم گیر نیستم. راهی بود که بایستی می آمدم و سفری بود که بایستی شروع می نمودم. الحمدالله

در این سفر مثل همیشه دل شکسته خواسته ام خدمت حضرت رسیدم ولی موقع سلام دادن شرم و حیا به حقیر اجازه نداد گله نمایم و به خاطر ادب این عمل، توفیق دیدار صمیمی تر با خادم خاص آقا پیدا نمودم. در این دیدار اولین حرفی که به این اولیا خدا زدم نداشتن لیاقت خویش بود در این مدت. جواب ایشان این بود که اهل بیت عزیز به قول عوام دون می پاشند تا دوستدارانشان به بهانه ای به دیدارشان بیایند. وگرنه بحث لیاقت نیست. همچنین از ایشان خواستم که دلیل برآورده نشدن حاجتم را بیان نمایند. ایشان فرمودند که حکمت این است که در این وضعیت بمانی وگرنه نتیجه این چندسال از بین می رود . ایشان فرمودند که شما ولایت امیرالمومنین را دارید که این خود مقام بالایی است. ایشان فرمودند که صبر بر ابتلا مقام انسان را بالا می برد تا جاییکه مصیبت وارده بر قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع) و صبر ایشان، ایشان را به مقام باب الحوائج رساند. ایشان اجابت درخواست حقیر را توسط امام رضای عزیز بسیار ساده دانست ولی انجام این کار را فعلا به صلاح ندیدند.

خدایا نعمتی دادی و ما قدرش را نمی دانیم. ولی چه کنم که محبت پدری ......................

 




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ دوشنبه 5 بهمن 1394 ] [ 02:36 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]

غروب سه شنبه بود و تازه داشتم از شرکت برمی گشتم تا به منزل بروم. توی تاکسی نشسته بودم که دیدم یکی از دوستان که از خدام حضرت امام رضای عزیز نیز هستند با من تماس گرفتند و گفتند که مشهد می آیی؟ گفتم که بلیط ندارم. ایشان فرمودند که چه کسی از شما بلیط خواسته. یکی از دوستان با ماشین خودش قراره برود مشهد و گفته که که همراهش برویم و شما هم اگر دوست دارید بیایید. گفتم چه کسانی همسفر هستند و ایشان فرمودند که دوستشان و خودشان و پدرشان که با من می شدیم چهار تا. به ایشان گفتم که خیلی خوشحالم که از سوی حضرت دعوت شده ام که عید قربان پیش ایشان باشم و این را هدیه ای از سوی ایشان می دانستم چون قرار نبود که این هفته به مشهد بروم. بعد از تماس ایشان با یکی دیگر از خدام عزیز تماس گرفتم و پرسیدم که شما برای رفتن به مشهد بلیط تهیه فرمودید؟ ایشان گفتند که نه و من برای ایشان تعریف نمودم که قرار است با یکی از دوستان عازم باشیم و ایشان نیز درخواست نمودند که اگر امکان دارد ایشان را نیز با خود ببریم. به ایشان گفتم که با دوستم صحبت می نمایم و نتیجه را به شما اطلاع خواهم داد. دوباره به همان دوست واسطه تماس گرفتم و موضوع را در میان گذاشتم و ایشان فرمودند مانعی نیست. لذا به دوستم خبر دادم و ایشان نیز قراری برای ساعت حرکت گذاشتند. روز چهار شنبه شد و حقیر تا ساعت 14 شرکت بودم. ساعت 14 به سمت میدان انقلاب حرکت نمودم تا به اتفاق دوستم که از قم می آمدند به درب منزل دوستی که قرار است با ایشان و پدرشان همسفر باشیم برویم. ایشان را یافتم و ماشینی را دربست نمودیم و حدود ساعت 14.30 به درب منزل دوستمانن رسیدیم. دوستی که قرار بود با ماشین ایشان برویم نیز در آنجا منتظر بودند. با ایشان روبوسی نمودیم و حال و احوال نمودیم. ایشان نیز از خدام حضرت در بخش توزیع جوایز و بسته های فرهنگی هستند. از دوستم خواستم درب پارکینگ را باز نمایند تا وضو بگیریم و بین راه مشغول خواندن دعای عرفه بشویم. حدود ساعت سه حرکت نمودیم و رادیو را بر روی پخش دعای عرفه تنظیم نمودیم. در موقع پخش دعای عرفه هریک از دوستان در فضای معنوی که ایجاد شده بود غرق بود. موقع نماز شهر سمنان را پشت سر گذاشته بودیم و در یکی از پمپ بنزین های آن برای ادای نماز توقف نمودیم. نماز را خواندیم و دوباره حرکت نمودیم. در بین راه صحبت از غذای حضرتی شد و هر کس از یک نوع غذای حضرتی تعریف نمود و من نیز از غذای پلو سبزی و ماهیچه تعریف نمودم. حدود ساعت 1.30 دقیقه به مشهد رسیدیم. به محل دفتر شرکت دوستمان رفتیم تا کمی استراحت نماییم. صبح به اتفاق به حرم رفتیم و موقعی که به دارالقرآن رسیدیم دوستان مشغول برگزاری مراسم بودند. در مراسم شرکت نمودیم و پس از مراسم خدام عزیز به یکدیگر عید قربان را تبریک گفتند. پس از مراسم نوبت به خوردن صبحانه شد . بعد از صبحانه خدام عزیز با جارو مشغول تمیز نمودن دارالقرآن شدند. در حین جارو نمودن یکی از دوستان مداحی نمود. مراسم با صفایی بود. در همین موقع یکی از دوستان را دیدم که به من اشاره می نمود. ایشان با خانواده اش به مشهد آمده بودند. امام رضای عزیز به ایشان غذای حضرتی دادند. ایشان نیز خیلی خوشحال بودند. بعد از دیدار ایشان با دوستم و پدرش برای زیارت آقا رفتیم. به آقا امام رضای عزیز عید را تبریک گفتم و اظهار خوشحالی نمودم که در چنین روزی از سوی ایشان دعوت شده ام. امروز کشیک هشتم حرم بود. بعد از بازگشت از زیارت، سر کشیک، من و دوستم را صدا نمود و نبات حضرتی به ما داد. این نبات ها سهم زائران شد و موقع نماز چند نفر از کودکان و زائران شیرینی عید خواستند که به آنها نبات تبرک داده شده دادم. روز خوبی بود و خیلی به من خوش گذشت. بعد از نماز یکی از نوجوانان که سید نیز هستند و بسیار پاک و خوش سیما پیش من آمدند و با هم مشغول صحبت شدیم. موقع نهار ایشان را نیز با خود بردم. برای نهار به کتابخانه حرم می رویم. در کتابخانه یکی دیگر از دوستان گفتند که توقف نمایید چون یکی دیگر از دوستان غذای حضرتی دارد و قرار است آن را دریافت نماید تا با هم میل نماییم. موضوع از این قرار بود که این خدام عزیز ما با مسئول خودش که دارای برگه غذای حضرتی بود برای گرفتن غذا رفته بودند. ما هم رفتیم و چند تا سوپ سفارش دادیم. مشغول خوردن سوپ شدیم که دوست خادممان نیز به همراه مسوول خودش برگشتند. جای شما خالی. غذای حضرتی پلو سبزی و ماهیچه بود. همه از اینکه چنین غذای لذیذی نصیبشان شده بود خوشحال بودند. به من می گفتند دیدی دیشب صحبت از همین غذا را نمودی؟ غذا را خوردیم و از صحن انقلاب به سمت صحن آزادی رفتیم. در صحن آزادی یکی از دوستان مکان مقدسی را به ما نشان داد. سپس بسمت حرم و زیارت آقا رفتیم. پس از زیارت ایشان به سمت صحن جامع رضوی رفتیم و در آنجا چند عکس یادگاری گرفتیم و از هم خدا حافظی نمودیم. حدود ساعت 17 به سمت تهران برگشتم در حالیکه از این سفر و زیارت آقا در روز عید قربان بسیار خوشنود بودم زیرا این زیارت را از خود حضرت هدیه گرفته بودم.




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ جمعه 3 مهر 1394 ] [ 11:32 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

مرور کوتاه بر وقایع قبل از سفر

سفر حقیر در این هفته با تولد آقا علی بن موسی الرضا(ع) مصادف شده بود. یکی از شیرین ترین لحظاتی که هیچ گاه فراموش شدنی نیست و از یادم نمی رود زمانی بود که در ماه اریبهشت به ماموریتی جهت بررسی وضعیت کشاورزی و نظام بهره برداری از منابع آب حوضه کرخه مابین سد سیمره تا سد کرخه اعزام شده بودم .در روستای جهانگیر آباد دره شهر در حضور یکی از اعضای شورای اسلامی این روستا نشسته بودم و مشغول پر نمودن پرسشنامه بودم که از طرف بنیاد بین المللی امام رضا (ع) با حقیر تماس گرفته و برای اختتامیه سیزدهمین جشنواره رضوی حقیر را دعوت نموده بودند و اینجانب که این هدیه را از طرف حضرت می دانستم، از فرط خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم و از اینکه حضرت حقیر را لایق دیدار خود دانسته و دعوت نموده بودند بسیار خوشحال بودم.

سپس به فاصله چند روز و زمانی که در یکی از روستاهای شهرستان پل دختر مشغول انجام وظیفه بودم رابط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام با حقیر تماس گرفته و درخواست تصویر عکس جهت ارسال به جشنواره رضوی شده بودند که حقیر نیز آن را ارسال نمودم و بعد از آن از طرف بنیاد امام رضا (ع) با حقیر تماس گرفته و درخواست یکسری مدارک و اطلاعات شخصی شده و یادآوری نمودند که شما برای شرکت در اختتامیه سیزدهمین جشنواره رضوی از تاریخ دوم الی چهارم شهریورماه و همزمان با میلاد آقا علی بن موسی الرضا (ع) مهمان بنیاد امام رضا (ع) می باشید. دلیل دعوت حقیر نیز برگزیده شدن در جشنواره خاطره نویسی امام رضا (ع) در استان ایلام بود. حقیر خاطره دهمین سفر از چهل سفر روزهای جمعه که پشت سرهم از تهران به مشهد مقدس جهت زیارت امام رضای عزیز داشتم را به جشنواره خاطره نویسی استان ایلام ارسال نموده بودم. با توکل به خدا و توسل به اهل بیت عزیزدر این جشنواره نفر سوم شده و بعنوان یکی از برگزیدگان جشنواره به اختتامیه سیزدهمین جشنواره راه یافته بودم که الحمدالله چیزی جز نظر حضرت در این روند موثر نبوده و این سفر را هدیه ای از سوی آن حضرت می دانم. در مدت سه ماه حدود دو مرتبه دیگر نیز با حقیر تماس گرفتند و درخواست نمودند که بلیط رفت و برگشت به مشهد را تهیه نموده و زمان آن را به بنیاد اعلام نمایم که حقیر نیز بلیط قطار سبز مورخ 1/6/94 را جهت رفت و بلیط قطار طوس مورخ 5/6/94 را جهت برگشت خریداری نموده و تاریخهای مذکور را جهت هماهنگی برای رزرو هتل به بنیاد اعلام نمودم. البته لازم به ذکر است که چند روز آخر مانده به حرکت منتظر تماس از سوی بنیاد بودم که چون تماسی گرفته نشد لذا خود با بنیاد تماس داشته و محل اقامت و محل اختتامیه جشنواره را سوال نمودم. محل جشنواره سالن صبای صدا و سیما و محل اقامت هتل پردیس تعیین شده بود. در تمام این مدت و از ماه اردیبهشت لغایت اول شهریورماه بی صبرانه منتظر چنین ایامی بودم و روز شماری می نمودم و بالاخره ایام به سرآمد و روز وصال رسید. حقیر خاطرات این سفر را بصورت روزانه و از یک شنبه لغایت پنج شنبه به رشته تحریر درآوردم.

روز یک شنبه

روز یک شنبه مورخ 1/6/94  زودتر از روزهای قبل از شرکت خارج شده و بسمت منزل حرکت نمودم تا کمی استراحت نموده و وسایل خود را برای سفر آماده نمایم. حدود ساعت 19.45 دقیقه از منزل بسمت راه آهن رفتم و نماز را در مسجد ایستگاه راه آهن خواندم و سپس برای سوار شدن قطار از گیت کنترل بلیط عبور نمودم و سوار قطار سبز شدم. در قطار با سه نفر از همسفرانم آشنا گشتم. دو نفر جوان و یک نفر میانسال بودند. فرد میانسال بسیار عاشق حضرت ابا عبدالله الحسین عزیز و آقا قمر بنی هاشم عزیز بودند و تعابیر مختلفی برای عظمت این عزیزان بکار می بردند. در طول سفر درسهای زیادی از همسفر میانسال گرفتیم. شاید بهترین تعبیری که بشود برای ایشان بکار برد سادگی و بی آلایشی ایشان بود و همین امر موجب نزدیکی ایشان به اهل بیت عزیز به خصوص امام حسین عزیز شده بود. ساعت 20.40 دقیقه قطار بسمت مشهد مقدس حرکت نمود.

روز دوشنبه

حدود ساعت 11 صبح به مشهد مقدس رسیدیم. قطار با تاخیر وارد ایستگاه مشهد شده بود. حدود چند ساعت قبل از اینکه به مشهد مقدس برسیم متوجه شدم یکی از هم قطارانم نیز مهمان جشنواره رضوی هستند. ایشان در بخش دانشگاهی مقاله ای را ارائه نموده بودند. از اینکه دیدم حضرت امام رضای عزیز همسفر خوبی که قرار است هم اطاقی ام در هتل باشد در مسیرم قرار داده اند خوشحال بودم................




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ چهارشنبه 25 شهریور 1394 ] [ 10:30 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
امروز روز شهادت امام عزیز و جوان ما حضرت امام جواد (ع) می باشد. حقیر این روز را خدمت پدر گرامی شان آقا امام رضای عزیز و حضرت مهدی( عج ) تسلیت و تعزیت عرض می نمایم. امروز را به سوگ می نشینیم زیرا سرور و آقایمان آقا علی بن موسی ارضا (ع) در سوگ فرزند عزیزشان می باشند. خدایا قسمت می دهیم به همین امام عزیز که حاجات همه ما را در این روز عزیز برآورده سازی. امروز روز شهادت امام جواد الائمه است امام عزیزی که با جود و کرم و مهربانی و بخشش خود این لقب را دریافت نموده اند. خدایا به امام جوادت قسمت می دهیم در این روز بیماران ما را شفا دهی. جوانان ما را صاحب زندگی نمایی. آرزومندان را به آرزوهایشان برسانی و از همه مهمتر فرج آقا و مولای ما را هر چه سریعتر نزدیک بفرمایید. آمین یا رب العالمین
[ دوشنبه 23 شهریور 1394 ] [ 08:07 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
با سلام و عرض ادب. میلاد هشتمین امام سلطان سریر ارتزاق امام رضای عزیز بر شما مبارکباد. این هفته از سوی جشنواره رضوی برای شرکت در جشن اختتامیه دعوت شدم. روز یک شنبه با قطار سبز به سمت مشهد مقدس حرکت نمودم. همسفران حقیر دو جوان و یک فرد میانسال بودند. فرد میانسال بسیار علاقمند به امام حسین عزیز بودند و مداوم از امام حسین عزیز و قمر بنی هاشم تمجید نموده و نسبت به مقام شامخ این عزیزان ادای احترام می نمودند. دیگر همسفرم جوانی بودند خوش سیما و دوستدار اهل بیت که دست تقدیر و اراده باریتعالی و امام رضای عزیز بر همسفر بودن ما قرار گرفته بود. این جوان علاوه بر همسفر بودن هم اطاق اینجانب در هتل نیز بود زیرا امام رضای عزیز با تصرف در این عالم ما دو تا را سر راه هم قرار داده بودند. الحمدالله که سفر خوبی بود و ایام مصادف با میلاد امام رضای عزیز بود. در جشن میلاد ان امام عزیز به همراه خدام حضرت و مردم شرکت نمودم بسیار جشن زیبا و به یاد ماندنی بود. همچنین باید از امام رضای عزیز تشکر نمایم که حقیر را مهمان سفره خود نموده و در روز میلاد غذای حضرتی را بعد از 41 سال میل نمودم که بسیار لذیذ بود. خدایا حقیر را به امام رضای عزیز واگذار نمودید در حالیکه لایق ایشان نیستم.
[ پنجشنبه 5 شهریور 1394 ] [ 05:28 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب