تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ
این هفته چهارشنبه مورخه 93/5/15 عازم مشهد مقدس شدم یکی از دوستان عزیز من را همراهی می نمود. برای تهیه بلیط رفت و برگشت  قطار خیلی تلاش نمودم ولی تا روز سه شنبه تمام قطارهای مناسب ظرفیتشان تکمیل بود بالاخره بلیط رفت را تهیه نموده و تا روز چهارشنبه بدنبال بلیط برگشت بودم با کمک خداوند و توجه امام رضای عزیز ساعت 4 بعدالظهر که آماده رفتن به ایستگاه بودم توانستم دو تا بلیط برگشت با قطار غزال بنیاد vip خریداری نمایم. خوشحال بودم که تونستم با خیال راحت و داشتن بلیط رفت و برگشت به زیارت آقای عزیزم حضرت علی بن موسی الرضا بروم. دوستم به من زنگ زد و گفت که برای داخل قطار برای شام شب از اداره غذا تهیه نموده و دیگر لازم نیست در داخل قطار غذا تهیه نماییم. من نیز خوشحال شدم و در خیالم گفتم ایشان که شام را آورد زودتر شام را می خوریم تا غذا خراب و فاسد نشود. به ایستگاه راه آهن رفتم و منتظر دوستم شدم ایشان تشریف آوردند ولی بدون غذا و فرمودند که چون عجله ای حرکت نمودند یادشان رفته غذا را بردارند و بیاورند و من به ایشان گفتم که چقدر دلم را برای خوردن غذایی که تعریف نموده بودید صابون زده بودم و این به من درس داد که تا چیزی صدرصد مشخص نشده برایش جلوتر برنامه ریزی ننماییم. سوار قطار شدیم و دو تا هم کوپه ای داشتیم که یکی جوان بود و دیگری میانسال و هر دو اهل مشهد بودند در بین راه با صحبتهایی که انجام شد مشخص شد فرد میانسال بسیار علاقمند به خدا و اهل بیت هستند و از خاطراتی که با حضرت آیت الله بهجت داشتند صحبت نمودند . ایشان آیت الله بهجت را در ایامی که به مشهد مقدس می امدند را زیارت می نمودند و همچنین برای دیدن ایشان به قم می رفتند. ایشان می گفتند حتی پسرشان که سه سال داشته را آیت الله بهجت در بغل گرفته و برایش دعا نمودند. ایشان حتی به ذکر خاطرات زیارت امام حسین در زمان حکومت قبلی عر اق اشاره نمودند که چطور با عشق و علاقه با خانواده و فرزندان و پدرش از مرز ایرا ن بصورت غیر قانونی با آن همه خطرات به عراق برای زیارات امامان عزیزمان رفته اند. ایشان بیان داشتند که این سفر زیارتی چنان عجیب و مورد توجه اهل بیت بوده که وقتی در شهرهای کاظمین و سامرا مستقرشدند تمام مخارجشان مجانی درآمده است و با لطف امامان هیچ هزینه ای پرداخت ننمودند که برای خودم جالب بود که در این دو شهر چون مهمان امامان حضرت کاظم و امام جواد و امام حسن عسگری بودند و این عزیزان پدر و  فرزندان امام رضای عزیز می باشند معلوم می شود که این سفر با اجازه امام رضای عزیز صورت گرفته و به ایشان در طول سفر مرحمت و لطف شده است. ایشان در گوشی تلفن همراهشان عکس تمام اولیای خدا را داشتند و تمام خاطراتی که مربوط به این عزیزان می باشد را از حفظ بوده و قبلا مطالعه نموده بودند. ایشان فرمودند از روزی که مسیرم را کاملا در مسیر خدا و اهل بیت قرار داده ام به آرامشی خاص دست یافته ام که قابل بیان نیست در حالیکه قبل از آن زندگی پر استرسی داشته ام و معنای زندگی را درک نمی کردم. با توجه به اینکه طبق قرار حقیر با امام رضای عزیز همواره مسافران مسیر رفتن من به مشهد از دوستداران خدا و اهل بیت عزیز می باشند در این سفر نیز مورد لطف قرار گرفته ام و صحبتهای خوب و شیرینی بین ما رد و بدل شد. حدود ساعت 4/15 صبح به مشهد رسیدیم چون اذان شده بود در همان ایستگاه راه آهن نماز خواندیم و بعد به سمت حرم مطهر حرکت نمودیم. حدود 5 هفته بود که به خاطر ماه مبارک رمضان حرم نرفته بودم و خیلی خوشحال بودم. وقتی وارد حرم شدم ابتدا سعی نمودم که خود را آماده ورود نمایم و از نظر قلبی آمادگی لازم برای زیارت نصیبم شود که خدا را شکر این امر محقق شد و با دلی آماده مشغول خواندن زیارت نامه حضرت شدم . همیشه از خدا میخواهم که ما را از نظر قلبی آماده زیارت امامان عزیزمان نماید چون زیارت بدون حضور قلبی برای من خیلی سخت است. در هرصورت با لطف خدا و امام رضای عزیز زیارت نامه خواندم و بعد از خواندن نماز و دعا بسمت دارالقرآن برای انجام کشیک حرکت نمودم. کشیک امروز را نیز همچون روزهای دیگر با خواندن زیارت امین الله شروع نمودیم وخواندن این زیارت چه حال عجیبی را به انسان می دهد. بعد از خواندن زیارت امین الله ناظم کشیک مواردی را مطرح نمودند از جمله اینکه باید به جای لباسهای مشکی که به عنوان لباس خادمی داریم لباسهایی طوسی رنگ را تهیه نماییم که آدرس نیز داده شد و قرار شد در دهه کرامت همه یکدست لباس طوسی داشته باشیم. از آنجائیکه محل خدمت ما در معاونت تبلیغات آستان قدس می باشد لذا برای یکدست شدن لباسمان با سایر بخش های سازمان تبلیغات آستان قدس مانند راهنمای زائر و مدرسه پریزاد که علوم دینی و احکام را بیان می دارند ما نیز می باستی کت و شلوار طوسی بپوشیم. در موقع شیفتم سه مطلب مهم رخ داد که برایم خیلی تاثیر گذار بود اولی پیرزنی بود که آمد و به من گفت که من عروسم بیمار است و چندین عمل جراحی انجام داده و بیمار است و فرزندان کوچک دارد تو برو از آقا بخواه عروسم را به لطف خداوند شفا دهد و من اسم و فامیلی عروسش را سوال نمودم و گفتم حتماً این کار را انجام می دهم و بعد از رفتن ایشان رو به ضریح آقا نمودم و درخواست پیرزن را به حضرت عرض نمودم. در اینجا این درس برایم بود که چقدر مردم برای خادمان آقا احترام و جایگاه قائل هستند و آنها را واسطه خود و حضرت می دانند و این بسیار مهم است برای خودم و دیگر خادمان عزیز که ای عزیزان قدر خود و کارمان را بدانیم و برای قرار گرفتن در زمره خادمان خوب آقا تلاش نماییم و بدانیم مسئولیتمان چقدر سنگین است. دومین موضوعی که برایم اتفاق افتاد در موقع نماز سید روحانی برای نماز وارد دارالقران شد در حالیکه بچه ای در بغل و عکس جوانی روحانی و سیدی در دست داشت و پیراهن مشکی بر تنش بود ایشان مطرح نمودند که برادرشان در اثر تصادف در شب قدر از دنیا میروند و امروز که آنها در حرم می باشند اگر برادرشان زنده می ماند روز عروسی شان بود و چقدر ناراحت بودند. این واقعه درس بزرگی برای من و همه کسانی است که این مطلب را می خوانند دارد چون ما باید بدانیم که هر نفس ما چشنده مرگ است پس باید همیشه خود را آماده نگهداریم تا دست خالی نزد خداوند باریتعالی بازگشت ننماییم که خیلی سخت است. مطلب سومی که برایم اتفاق افتاد پیرمری نورانی بعد از نماز به من نزدیک شد و مطالبی در خصوص وقایع اخیر عراق و فلسطین صحبت نمود و مطالبی را ازقرآن بیان نمود و من را تحت تاثیر قرار داد این شخص همچنین در مورد خادمی حضرت با من صحبت نمود و ارزش بالای آن را متذکر شد که من نیز وقایعی را که برایم پیش آمده بود تا خادم حضرت شوم را تعریف نمودم و نیز گفتم که چطور اینجانب واسطه شده و چندین نفر خادم حضرت شده اند که ایشان در اینجا تعبیر بسیار جالبی بکار بردند که من بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم. ایشان عنوان داشتند که پرتوهایی که از خورشید ( امام رضای عزیز) به شما رسیده است شما در حال پخش کردن آن پرتوها به دیگران هستید و چقدر این جمله زیبا و معنا دار بود. در پایان گفت من خیلی دوست داشتم خادم حضرت شوم ولی مادر پیری دارم که نمی تواند دوری من را تحمل نماید که من گفتم برای شما همان قدر کافیست که نگهدار مادرتان باشید که از خادمی حضرت بالاتر است چون حضرت رسول راجع به اویس قرنی که مادرش را نگهداری می نمود و برای دیدن حضرت آمده بودند ولی چون به مادرش قول داده بود بعدالظهر برگردد لذا بدون دیدن حضرت به زادگاهش برگشتند که وقتی حضرت محمد(ص) تشریف آوردند فرمودند من بوی اویس قرنی را استشمام می نمایم. در پایان باید بگویم این هفته حضرت در تمام لحظات سفر لحظه به لحظه مرا مورد لطف خویش قرار داده و بسیار خوشحالم. عزیزان بدانید خدا و حضرت رسول و امام عزیزمان همواره متوجه ما هستند و ما را مورد لطف خود قرار می دهند و این خود ما هستیم که خودمان را با کارهایمان محروم از نعمت آنها می نماییم. انشالله همواره در مسیر حق تعالی باشیم.


طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 09:59 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب