تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

امروز كه به ذكر خاطرات سفر اخیرم در مورخه 12/6/93 به مشهد مقدس می پردازم مصادف شده با تولد آقا علی بن موسی الرضا(ع) و من این روز عزیز را به همه خوانندگان و بینندگان وبلاگ حضرت تبریك و تهنیت عرض نموده و از خداوند باریتعالی آرزوی بهترینها را از درگاه احدیتش برای تك تك شما عزیزان خواستارم. امیدوارم در این روز غمهایتان برطرف ، قلبهایتان شاد و ارواحتان الهی باشد. براستی كه نمی توان به راحتی در مورد سفرهای زیارتی مشهد مقدس صحبت نمود اگر حتی راوی خادم آقا باشد. درك فضای روحانی حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا (ع) و شناخت كامل آن حضرت از توان خیلی ها خارج بوده كه حقیر نیز یكی از آنها می باشم.

در تاریخ 12/6/1393 برای عزیمت به مشهد مقدس به همراه یکی از دوستانم که خادم آقا می باشند به ترمینال جنوب رفتیم از آنجائیکه بلیط نداشتیم بدنبال تهیه بلیط بودیم ولی متاسفانه هیچ بلیطی پیدانشد ترمینال به خاطر تولد امام رضا (ع) خیلی شلوغ بود. هزینه ماشین شخصی برای هر نفر حدود 180 هزارتومان بود لذا دوستم پیشنهاد نمود که بهتر است برگردیم و با ماشین شخصی ایشان به مشهد مقدس برویم. ایشان در بین راه هماهنگی نمودند تا پدرشان و دوستشان نیز همراه ما بیایند. به درب منزلشان رسیدیم و دیدیم که جلوی پارکینگ منزلشان ماشین پرایدی پارک نموده که مانع خارج شدن ایشان از پارکینگ می شود. همین موضوع حدود نیم ساعت زمان رفتن ما را به تعویق انداخت بالاخره صاحب ماشین آمد و حدود ساعت 8 به همراه پدرشان حرکت نمودیم تا بسراغ دوستشان برویم. چون ساعت 8 شب حرکت نمودیم و دوستم نیز به نوعی با عدد 8 ارتباطات خوبی برقرار نموده و بیشتر کار ایشان با 8 مرتبط می شود لذا در این زمینه تاکید نموده و آن را برای خودشان مقدس می دانستند. لازم به توضیح است که 8 چون مرتبط با هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت می شود به نوعی کارهای خود را مورد نظر و توجه آقا امام رضای عزیز می دانند که به حق و انصاف نیز همین است. با توجه به اینکه آمدن پدر و همکار دوستم بدون برنامه ریزی بود من فکر می کنم علت پیداننمودن بلیط به همین موضوع بر می گردد زیرا ما می بایستی به همراه این عزیزان به مشهد مقدس و زیارت آقا علی بن موسی الرضا (ع)می رفتیم. در مکانی که قرار بود دوست ایشان را سوار کنیم به علت تقارن زمانی با اذان مغرب و خواندن نماز اول وقت به مسجد آن محل رفته و نماز را خواندیم و سپس حرکت نمودیم. در بین راه حدود ساعت 12 شب در محلی توقف نمودیم تا شام بخوریم. مادر دوست عزیز ما شام لذیذ و خوبی آماده نموده بودند که در هوایی مناسب در کنار این عزیزان میل نمودیم. پس از استراحت حرکت نمودیم و حدود ساعت 3 شب در حوالی میامی توقف نمودیم تا استراحت نماییم. حدود 1 ساعت خوابیدیم و حرکت نمودیم. در بین راه در مکانی که برای استراحت مسافران و زائران عزیز بود توقف نموده و نماز صبح را خواندیم. بعد از نماز صبح حرکت نموده و حوالی ساعت 9 صبح به حرم مطهر رسیدیم. مستقیماً به حرم و دارالقرآن رفتیم تا شیفت های خادمی خود را انجام دهیم. حقیر در حرم با روحانی پیرمردی که به من نزدیک و شروع به صحبت نمود آشنا گشتم. ایشان فرمودند که روزی این مکان محل درس و حوزه آنان بوده و به اتاقی اشاره نمودند که به قول خودشان حجره انها بوده است. از ایشان سوال نمودم که چند سال پیش در این حوزه درس می خواندید که فرمودند به حدود 40 سال قبل برمی گردد که به گفته خودشان به علت گذشت زمان طولانی در حال حاضر هم حجره ای های ایشان در قید حیات نیستند. بسیار با تاسف از آن زمانها صحبت می نمود که ما قدر آن زمان و این مکان عزیز را به علت جوانی ندانستیم. و الان که پیر شده ایم می فهمم که چه چیز با ارزشی را از دست داده ام. از ایشان سوال نمودم که ماهی چند مرتبه به حرم می آیید و ایشان پاسخ دادند که بستگی به دعوت آقا دارد و حدود 3 تا 4 مرتبه را بیان داشتند و گفتند کسی که بدون دعوت نمی تواند بیاید. در اینجا به عظمت روحی ایشان پی بردم و فهمیدم که ایشان دارد موضوعی را کتمان می نماید. در ادامه فرمودند روزی یکی از دوستانم تعریف نمود که به کنار پنجره فولاد رفتیم و مریض های بسیاری بودند که بواسطه حضرت بدنبال شفا بودند. دوست ایشان در کنار پنجره فولاد شروع به خواندن دعای توسل نمودند که در همین زمان به نوبت بیماران تا 8 نفر شفا پیدا نمودند در کنار بیماران فردی نابینا بود که از ایشان سوال شد شما هنوز شفا پیدا ننمودید؟ ایشان گفتند وقتی شما شروع به خواندن دعای توسل نمودید حضرت امام رضای عزیز به همراه خانمی که همان حضرت فاطمه زهرا (س) می باشند تشریف آوردند و حضرت به سر هر کدام از بیماران دست می کشید آن بیمار شفا پیدا نمود. در ادامه من نیز به ایشان موضوع مسافرتهای خود را به حرم امام رضای عزیز برای رسیدن به خواسته خود عنوان نمودم و گفتم که این مسافرتها در نهایت به خادمی حقیر منجر شدکه ایشان فرمودند که پس معلوم می شود که شما هم با دعوت حضرت آمدید وگرنه بدون دعوت کسی پذیرفته نمی شود. همچنین ایشان تعریف نمودند که خادمی در کنار درب ورودی ضریح آقا برای ایشان تعریف نمودند که روزی فردی اصفهانی برای زیارت حضرت روبروی ضریح ایستادند و بسیار ناراحت به حضرت فرمودند که من مستاجرم و وضعیت زندگی من به سختی می گذرد شما ای آقا علی بن موسی الرضای عزیز می بایستی مستاجر باشید تا وضعیت من را دریابید در همین لحظه که ایشان این حرفها را عنوان می نمودند شخصی به ایشان نزدیک شده و چک بانکی را در کف دستشان گذاشتند و ان شخص بسیار از این موضوع و توجه حضرت خوشحال شدند. در پایان پیرمرد روحانی گفت اگر کاری با امام رضای عزیز داشتی برو به حضرت بگو غلام شما سلام رساند و پیغام خود را به حضرت بگو. ایشان فرمودند که اسم من غلامرضا است چون تمام فرزندان پدر و مادرم از دنیا می رفتند آنها اسم من را غلامرضا گذاشتند تا به یمن دعای حضرت زنده بمانم که من نیز خود را غلام حضرت رضا می دانم و می گویم که غلام رضا هستم و حقیر نیز گفتم که من نیز محمود رضا هستم و ایشان بلند خندیدند. حقیر به ایشان گفتم که هر چهار هفته برای کشیک روزهای پنج شنبه به حرم می آیم شما توانستید به من سری بزنید. ایشان نیز به علامت تاکید سری تکان دادند. با هم رو بوسی نموده و خداحافظی نموده و رفتند. سپس برای پیگیری خادمی یکی از دوستانم که از پزشکان حاذقی بوده و علاقمند به خادمی حضرت می باشند رفتم. حقیر مدارک ایشان را قبلا داده و برای پیگیری به نزد مسول آن رفتم و توصیه نمودم هر چند که اجازه آن را قبلا از حضرت گرفته بودم چون بدون اذن حضرت این موضوع امکان ندارد. پیگیری این امر برای خودم نیز خیر و فایده داشته زیرا حقیر نمی دانستم که قرار است برای ورود و خروج به حرم بایستی اثر انگشت را به ثبت برسانیم که این کار نیز انجام شد. سپس به دارالقرآن برگشتم یکی از دوستانم که از تهران آمده بودند پیش من آمده و به قول معروف به من سر زدند. ایشان نماز ظهر را نیز به همراه دختر و پدرخانمشان در دارالقرآن خواندند و خداحافظی نموده و رفتند. در حدود ساعت 1.30 دقیقه حقیر و دوستم مامور آوردن کتبی از امور فرهنگی نمودند که رفتیم و این کار را انجام دادیم و نبات متبرکی نیز نصیب ما شد. سپس با دوست و پدر و همکار ایشان به کتابخانه رفتیم تا غذا میل نماییم. و بعد از آن به زیارت حضرت رفتم و مانند همیشه زیارت خوبی را انجام دادم. طبق قولی که به جوان اهل ایوان که حقیر را از کرمانشاه به ایلام جهت شرکت در جشنواره خاطره نویسی رسانده بود زیارتی به نیابت ایشان انجام داده و در حق ایشان دعا نمودم و همچنین اهل خانواده و دوستان و عزیزانی که التماس دعا داشتند را دعا نموده و سلام و خواسته های آنها را خدمت حضرت بیان نمودم. پس از زیارت برای انجام تعویض کت خادمی دوستم که کوچک بود به محل تولیدی رفتیم و دیگر به اذان مغرب نزدیک شدیم و برای خواندن نماز به مسجدی نزدیک رفتیم. در موقع نماز جوانی در کنار من ایستاد و شروع به خواندن نماز نمود و در تمام طول نماز گریه می کرد و حقیر بسیار از خودم و نماز خواندن خودم خجالت کشیدم وقتی ارتباط آن جوان را در موقع نماز با خدای خویش دیدم به ناگاه به یاد نماز آیت الله بهجت افتادم. براستی که نماز را باید با عشق خواند چون خدای متعال همه چیز ما محسوب می شوند. مسجدی که در آن نماز خواندیم بیشتر با وسایل سبز رنگ آراسته شده بود و بسیار زیبا بود و مطمئن هستم که تاثیر بسیاز زیادی بر نمازگزاران دارد براستی که مسجد خانه خداست و خانه خدا باید زیبا ترین خانه ها باشد. مشخص بود که این مسجد مسولین علاقمند و پیگیری دارد انشالله خداوند آنها را نگهداری نماید. این مسجد همه چیزش زیبا بود حتی پیشنمازش که بسیار قشنگ نماز می خواند و مطمئن هستم این مسجد مورد توجه است. بعد از نماز حدود ساعت 8 شب حرکت نمودیم که دوستم دوباره به آن عدد 8 اشاره نمود و نیز گفت که امروز 8 ذیقعده است. براستی که امام رضای عزیز که امام هشتم ما شیعیان می باشند به ایشان توجه خاص دارند. این سفر نیز بگذشت و درسهای جدیدی گرفتم . خدایا کمک کن قدر این لحظه های عزیز را بدانم و امام رضای عزیز کمک کن که توفیق خادمی و نوکری ات را داشته باشم هرچند که حقیر لیاقت آن را ندارم و این امام رضای عزیز است که من را با قدرت به سمت خود می کشاند.




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ یکشنبه 16 شهریور 1393 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب