تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

این هفته چهارشنبه مورخ 21/8/1393 با قطار کویر عازم مشهد مقدس شدم . وقتی وارد کوپه شدم جوانی و پیرمردی نشسته بودند. سلام و علیک کرده و باب صحبت را باز نمودیم. پیرمرد گفت من به خانمم گفتم بیا به مشهد برویم و هم امام رضای عزیز را زیارت نماییم و هم بستگان را ببینیم چون معلوم نیست آیا زنده باشیم و خداوند توفیق زیارت را به ما بدهد. ولی گویا همسر ایشان به علت فصل سرما قبول ننموده بودند و ایشان به تنهایی عازم سفر شده بود. پیرمرد از ما سوال نمود که فکر می کنی من چند سال دارم و من گفتم حدود 60 سال ولی ایشان فرمودند که من 80 سال سن دارم و من هم گفتم که سن طولانی هم از عنایات خداوند است که بواسطه کارهای خوبی که می کنیم به ما از جانب حضرت حق مرحمت می شود. پیرمرد می گفت خوب است قطار دیرتر برسد چون اگر نیمه شب برسد وقت مناسبی برای رفتن به منزل اقوام نیست و در ضمن تکرار میکرد که به بستگانم گفته ام که دنبالم نیایید. حقیر نیز گفتم اگر زودتر برسیم به نفع ما است و می توانیم قبل از نماز صبح در حرم امام رضای عزیز باشیم و نماز و زیارت خوبی نماییم چون حرم امام رضای عزیز در نیمه شب صفای خاصی دارد. از بس که پیر مرد تکرار میکرد من گفتم فکر کنم که قطار ما دیر برسد ولی جوانی که با ما هم کوپه ای بود می گفت نه ما به موقع می رسیم. در اثنای صحبت ما دیگر هم کوپه ایهای ما نیز آمدند و سلام و علیک نمودیم. اول یکی از ایشان وارد شد و سپس مسافر دیگر آمد. این دو مسافر با دیدن همدیگر سلام علیک گرمی نمودند و معلوم بود که همدیگر را می شناسند. یکی از آنها پیرمرد بود و دیگری جوان تر . پیرتر رو به ما کرد و گفت ایشان بلبل حضرت شاه عبدالعظیم می باشند و من گفتم یعنی اذان می گویند . پیرمرد گفتند که نه ایشان خادم حضرت می باشند و من خیلی خوشحال شدم. آن جوان خادم نیز گفت که این پیرمرد هر روز برای نماز به حرم می آیند. لازم به ذکر است که این دو نفر در قالب کاروان مسافرت می نمودند. خوشحال بودم  از اینکه مورد عنایت حضرت قرار گرفته و هم کوپه ایهای من دارای چنین خصوصیات برجسته ای می باشند. فقط یک مسافر دیگر نیامده بود که احتمال دادیم بین راه سوار شود. با حرکت قطار صحبت های ما شروع شد و بیشتر در زمینه های معنوی و عرفانی و زیارتها صحبت نمودیم. وقتی صحبت از عارفان عصر حاضر شد ایشان ضمن احترام بسیار به مرحوم سید علی قاضی طباطبایی نامی از حاج آقا فاطمی نیا بردند و فرمودند که در حال حاضر هیچ کس به مقام عرفانی ایشان نمی رسد. در اینجا من گفتم که من ایشان را خیلی دوست دارم ولی فکر کنم که ایشان از این نظر از آیت الله جوادی آملی و آیت الله حسن زاده آملی پایین تر باشند. جوان فرمود که این دو عزیز همشهری شما هستند و چون مازندرانی هستید این حرف را می زنید ولی من در قلبم نسبت به این دو بزرگوار ارادت خاصی دارم. بالاخره جوان حرف خودش را می زد و من پیش خودم گفتم هرچه هست نزد خداوند عالم است و هیچ چیزی بعید نیست. من به این جوان گفتم که حقیر خیلی از عرفایی را که دوست دارم ببینم شرایطی پیش می آید و در مکان های مذهبی این عزیزان را می بینم. مثال زدم که حاج آقای صدیقی و حاج آقای مهدوی کنی را در حرم حضرت عبدالعظیم دیده ام و شانه آقای صدیقی را بوسیده ام و همچنین به عبای حاج آقای مهدوی کنی با دست به عنوان تبرک دست کشیده ام و حاج آقا به من سلام گرمی فرمودند. من این دو عزیز را در روز دفن حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی دیده ام. همچنین گفتم که حاج آقای علوی از عرفای سبزوار را در حرم امام رضا دیده ام و آیت الله جوادی آملی را در موسسه الاسرا و سایر عزیزان را نیز در مکان های مختلف دیده ام. فقط توفیق زیارت حضرت آیت الله خامنه ای عزیز را نداشتم که آن هم در خواب به خدمت ایشان رسیده ام و بر دستان ایشان بوسه زده ام در حالیکه در دست ایشان انگشتری زرد بود. همچنین گفتم که دوست دارم حاج آقای فاطمی نیا را نیز ببینم که جوان گفت که شما حتماً ایشان را می بینید. البته تاکنون موفق به دیدار حضرت آیت الله حسن زاده آملی نشده ام ولی نمازی را به امامت آیت الله بهجت خوانده ام. هر چند که هر چیزی توفیقی می خواهد که انشالله خداوند ما را کمک نماید. این جوان که بسیار دارای ضمیر روشنی بود بسیار تاکید به توجه مستقیم به خداوند می نمود و می گفت که امروزه ما چنان در امور خود غرق شده ایم که خدا را یا از یاد برده ایم و یا اینکه به خدا کم فکر می نماییم و می گفت خدا خیلی غریب است و من واقعاً ناراحت می شوم وقتی می بینم که ما هدف از حیات و زندگی خود را گم نموده ایم و خود را مشغول دنیا و زرق و برق های آن نموده ایم. بالاخره قطار برای نماز در ایستگاه سمنان توقف نمود و پیرمرد اولی با حقیر همراه شد تا با هم برای نماز برویم. از آنجاییکه با ایشان شوخی نموده بودیم که شما پیر مرد هستید و بهتر است نماز را در همین کیوسکهایی که بین سکوها است بخوانید ایشان قبول ننمود و برای اینکه به ما ثابت نماید که انرژی دارد و جوان است همراه من حرکت نمود و حالت دوان دوان داشت چون می ترسید که از قطار جا بماند و درجایی نزدیک بود زمین بخورد که من ایشان را گرفتم و مانع افتادن ایشان شدم. رفتم وضو گرفتم و آمدم داخل مسجد و در کنار همین پیرمرد هم کوپه ای  مشغول نماز خواندن شدم. بعد از نماز با هم رفتیم و سوار قطار شدیم وقتی وارد کوپه شدیم جوان مشغول آماده نمودن بساط شام بود و در ظرفی کتلت بسیاری که مادر ایشان درست نموده بودند را قرار داده و همراه با نان زیاد به همه تعارف نمودند. گویا از قبل پیش بینی همه ما را نموده بودند . همه بالاتفاق شام خوردیم و بسیار خوشمزه بود انشالله خداوند به ایشان برکت دهد. از جوان در مورد سن و سالش پرسیدم ایشان گفت که سی و پنج ساله است و بعد پرسیدم که چه کار می کنی ایشان فرمود که هیچ کار خاصی انجام نمی دهم. زمان خواب فرا رسید حقیر برای رعایت حال پیرمردها رفتم تخت بالا و جوان نیز همین کار را نمود. کمی بین من و ایشان حرفهایی رد و بدل شد از جمله اینکه به من گفت شما نباید برخی حرفها را به همه بزنی که جزو اسرار است. همچنین قبل از این به جوان عنایت هایی که خداوند به من نموده بودند را برخی را بر شمردم و ایشان فرمودند که شما مورد توجه هستید و برای شما مسایلی حادث می شود که شما از آنها بی خبرید ولی انشالله در مورد کاری که برایش مسیری را شروع نمودی شک نداشته باش که محقق خواهد شد. در همین زمان مسافر دیگر کوپه ما نیز وارد شد و پیرمردی بود که گویا در داخل کوپه خانمها افتاده بود و برایش سخت بود لذا او را به کوپه ما منتقل نمودند. وقتی وارد شد و شروع به صحبت نمود، دیدیم افراد کوپه به نیکی در کنار هم جور شدند چون ایشان مسوول هیئتی برای عزاداری امام حسین عزیز در تهران بودند.  شروع به صحبت در زمینه مظلومیت ائمه اطهار و امام حسین عزیز نمودند. من خوشحال بودم از اینکه می دیدم هم کوپه ایهای من چقدر انسانهای بصیر و روشنی می باشند. یک نفر خادم الحسین(ع) بود .حقیر خادم الرضا(ع) هستم ، یک نفر خادم حضرت عبدالعظیم(ع) می باشند و دو پیرمرد دیگر نیز انسانهای وارسته ای بودند، ایکاش این شب به درازا می کشید و این جمع صمیمی در کنار هم می ماندند ولی ما به همین اندازه فرصت در کنار هم ماندن را داشتیم. وقت خواب فرا رسید و من خوابیدم البته باید بگویم به خوبی نتوانستم بخوابم. حدود ساعت دو نیم شب به مشهد رسیدیم. از هم کوپه ایها خداحافظی نمودم و همراه جوان بسمت حرم حرکت نمودیم. بیرون ایستگاه خادم الحسین (ع) را دیدیم ایشان فرمود اگر بایستید پسرم بدنبالم می آید و با هم به حرم می رویم. اول قبول نمودیم ولی چون احتمال دادیم کمی طول بکشد خداحافظی نمودیم و رفتیم. وقتی به حرم رسیدیم اذن دخول خواندیم و از درب باب الجواد وارد شدیم. روبروی ضریح ایستادیم و زیارتنامه خواندیم . بعد از خواندن زیارتنامه حقیر می خواستم بهقسمت بالای سر بروم و ادامه زیارتنامه را بخوانم و لی جوان کنار درب کوچک توقفی نمود و سپس از درب کوچک وارد شد ولی چون حقیر از درب بزرگ وارد می شوم و ابتدا زمین زیر پای زائران را عتبه بوسی می نمایم لذا از آن طرف وارد شدم . در داخل روبه جوان کردم و گفتم که من در قسمت بالا سر هستم و ایشان در قسمت پایین پای حضرت بسمت ضریح حرکت نمود. چون از قبل به ایشان گفتم که در بالا سر هستم و همچنین محل شیفتم در دارالقرآن است و قرار بود که همدیگر را ببینیم ولی متاسفانه این آخرین دیدار من با ایشان بود و ایشان دیگر به سراغ من نیامد. آرزو می نمایم در هر جا هستند موفق و موید باشند و التماس دعا دارم ولی توفیق با ایشان بودن را از دست دادم گویا سهمیه من تا اینجا بود. بعد از خواند زیارتنامه در بالا سر به سمتپایین پای حضرت حرکت نمودم و ادامه زیارتنامه را خواندم و به رواق دارالسلام در پایین پای حضرت رفتم و در ردیف حدود 10 نماز جایی برای خود پیدا نمودم و شروع به خواندن نماز نمودم. بسیار لذت بردم چون مدتی بود که در این ساعتها افتخار حضور در حرم رضوی را نداشتم چون بسیار لذت بخش است. بعد از خواندن نماز دیدم در ردیفهای جلوتر خادم حضرت شاه عبدالعظیم نشسته اند و ایشان نیز برگشت و من را دید سراغ پیرمرد دیگری که می شناخت را گرفتم که ایشان پیرمردی دیگری که هم کوپه ای ما بود را به من نشان داد که خادم الحسین(ع) بود و با رویی خندان به من نگاه نمود. در رواق دارالسلام خاطات بسیار خوبی دارم چه شبهای جمعه ایی که در اینجا با لذت تمام نماز خواندم و زیارت نمودم و چه انسانهایی که هر شب به این مکان الهی می آیند و نماز می خوانند و دیدن این عزیزان برایم تجدید خاطره بود. هرچه در این زمینهبگویم کم گفته ام هیچ چیزی نمی تواند جای این حس و حال را بگیرد و با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. نماز صبح را به امامت حاج آقای حسینی خواندیم و بعد از نماز به قسمتهای دیگر حرم رفتم. در یک جایی نشسته بودم که دیدم خادم حضرت عبدالعظیم تشریف اوردند . من به ایشان گفتم که چرا بعد از نماز برای استراحت به هتل نرفتید ایشان گفتند که حیف نیست که این مکان شریف را بگذاری و برای استراحت بروی باید این چند روز که اینجا هستم استفاده نمایم. دنبال جایی برای استراحت داخل حرم می گشت به ایشان گفتم متاسفانه جایی که من شیفت می دهم مکان استراحت ندارد . چند دقیقه ای کنارم نشستند و رفتند. تا ساعت 7 صبح در قسمتهای مختلف حرم بودم  و سپس به دارالقرآن رفتم . هنوز خادمان شیفت صبح آنجا بودند و نرفته بودند. خادمان خانم نیز مشغول تمیز نمودن فرشها و مکان دارالقران بودند. از قبل می دانستم که خانم برادرم همراه با همکاران معلمش برای زیارت به مشهد آمده اند وقتی داشتم برای تعویض لباسهایم می رفتم ایشان من را صدا نمودند و برگشتم و احوالپرسی نمودم . ایشان فرمودند که برای نماز صبح به حرم آمده اند و قرار است بروند که تا جایی ایشان را بدرقه نمودم و دوباره به دارالقرآن برگشتم و لباس خادمی را برتن نمودم و منتظر شروع شیفتم بودم . همکاران دیگر نیز آمدند. اولین برنامه خواندن زیارت عاشورا بود که چه لذت زیادی داشت. فکر کنی لذت زیارت عاشورا در حرم امام رضای عزیز و آن هم در ایام شهادت امام حسین عزیز چه صفایی دارد و چقدر انسان را منقلب نموده و چه حال عظیمی به انسان می دهد. انشالله خداوند نصیب همه شما نماید. بعد از زیارت عاشورا نوبت به خوردن صبحانه شد. ابتدا صبحانه خوردیم و چند نفر از زوار نیز همراه ما صبحانه خوردند و بسیار خوشحال بودند که صبحانه مهمان حضرت می باشند یکی از آنها می گفت که دیروز در قم با خادمان در حرم حضرت معصومه(س) صبحانه خورده است و امروز در جمع ما است. به نظر من ایشان بطور ویژه مهمان این برادر و خواهر بزرگوار بوده است. نوبت به انجام شیفت رسید . تا ظهر چند نوبت کشیک ایستادم تا اینکه موقع نماز ظهر شد . نماز ظهر را خواندیم و بعد از نماز برنامه خواندن زیارت عاشورا بود. زیارت عاشورا با صفایی هر چه تمام تر برگزار شد و چقدر برای من توفیق بوده که در این مراسم بوده ام . در این سفر آنقدر که برای امام حسین و اهل بیت عزیز گریه کردم در مدت این چند روز عزاداری گریه نکرده بودم انگار از سوی حضرات ائمه مهمان این مراسم و زیارت بودم. زنگار از دلم گرفته شد. و صفایی دگر در روح و جسمم برقرار شد. در پوست خود نمی گنجیدم . بعد از اتمام شیفت دوباره نزد حضرت برگشتم و با حضرت درد دل نمودم و دعای وداع را خواندم. موقع رفتن حس نداشتم که آنجا را ترک نمایم در حالیکه نزدیک به 12 ساعت بود که در حرم بودم ولی اصلا نفهمیدم . ای امام رضای عزیز تو خود شاهدی که من گاهی نه به دلخواه خود بلکه با نیروی کشش و قدرت شما به حرم و زیارت می آیم و اگر دست من بود تاکنون این توفیق را از خود سلب می نمودم ولی نمی دانم چگونه است که شما اهل بیت عزیز دست کسی را که به سوی شما دراز شده است را رها نمی نمایید و با تمام قدرت به سمت خود می کشانید. آقای من شنیده ام جواز زیارت شما را امام زمان عزیز و جواز زیارت کربلا را شما صادر می نمایید و خوشحالم تاکنون این جواز برای حقیر صادر شده است. مواظبم باشید زیرا من گرفتار دنیا هستم و زرق و برق دنیا به سادگی مرا می فریبد. ای خدای مهربان و ای رسول خدا(ص) و ای فاطمه زهرا(س) و ای اهل بیت و امامان عزیز شما را دوست دارم  و به شما می بالم چون شما را دارم همه چیز دارم و چون شما را دارم احساس تنهایی نمی نمایم. کمکم نمایید در این مسیر سخت که بسیار نیازمندم.

 




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ یکشنبه 25 آبان 1393 ] [ 10:46 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب