تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

با سلام و عرض تسلیت به مناسبت اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبداالله الحسین (ع) خدمت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا (ع) .

این هفته روز چهارشنبه مورخ 19/9/1393 با قطار کویر یزد عازم مشهد مقدس شدم. وقتی به راه آهن رسیدم حدود ساعت 2.20 دقیقه عصر بود و قطار در حال مسافرگیری بود . مستقیم به سمت گیت بلیط جهت سوار شدن قطار رفتم و پس از نشان دادن بلیط به خروجی 7 رفته و در واگن مربوطه سوار شدم. قبل از من 3 نفر از مسافران در کوپه نشسته بودند . سلام و علیک نموده و نشستم . از صحبتهای هم کوپه ایهایم معلوم بود بصورت کاروانی مسافرت می نمایند. چند دقیقه ای نگذشت که همه افراد کوپه آمدند و 6 نفر تکمیل شد. 3 نفر از این 6 نفر با یک کاروان بودند که از نظر سنی یک نفرشان میانسال  و دو نفرشان پیر مرد بود. یکی از این پیرمردها که دیرتر رسیده بود به اشتباه در واگن دیگری سوار قطار شده بود که بعداً به این سالن و کوپه هدایت شد. حدود چند دقیقه ای از حرکت قطار نگذشته بود که فرد میانسال توسط اعضای دیگر کاروان با شخص دیگری جابجا گردید و از این حرکت، این دو پیرمرد هم کاروانی اش ناراحت شدند که چرا خودشان مورد توجه قرار نگرفته و پیش دیگر همکاران و دوستان برده نشده اند و این کار را نوعی تبعیض می دانستند. یکی از این پیرمردها گله نمود که اینها با این کارها باعث شدند که هر سال از تعداد زائرینی که با این کاروان سفر می نمایند کاسته شود. حقیرنیز سر صحبت را با آنها باز نمودم و سعی نمودم کمی با صحبتهایم آنها را از این حالت دلخوری درآورم و سر گرمشان نمایم. یکی از پیرمردها کم حرف و ساکت بود و انسان خوبی به نظر می آمد. به ایشان گفتم که شما هر سال به زیارت می آیید فرمود که چند بار در سال برای زیارت می آیم. ایشان به گفته خودشان از حدود 50 سال پیش شروع به سفر زیارتی به مشهد نموده بودند که الحمداللله در این کار موفق بودند و چهره ای روشن داشتند. دونفر دیگر هم کوپه ایهای من دو جوان بودند که وقتی سر صحبت را با یکی از آنها باز نمودم متوجه شدم که مهندس شیمی است و در شرکت نفت کار می نمایند. نفر جدیدی که به جای شخص میانسال تعویض شده بود اهل مشهد و دانشجوی دکتری جغرافیای برنامه ریزی شهری بود. داستان زندگی ایشان جالب بود و خودشان تعریف نمودند که در سال 67 در دانشگاه شریف مهندسی عمران آب قبول شده اند ولی نیامدند و تا سال 85 در بازار آزاد مشغول تجارت بودند. در سال 85 در رشته جغرافیای برنامه ریزی روستایی دانشگاه فردوسی مشهد قبول شدند و وارد دانشگاه شدند و بعد از آن کارشناسی ارشد و دکتری قبول شدند که در حال حاضر دانشجوی ترم اول دکتری بودند. حقیر از اراده ایشان بسیار خوشحال بودم و این موضوع دلالت برآن دارد که برای هیچ کاری دیر نیست و هر موقع اراده نماییم می توانیم به سوی هدفی که داریم حرکت نماییم. دو پیرمرد هم کوپه ای من کشاورز و باغدار بودند و در زمینه کشاورزی و باغداری نیز با آنها هم صحبت شدم. آنقدر صحبت نمودیم تا اینکه قطار برای نماز در ایستگاه سمنان توقف نمود. قطار وقت اذان به ایستگاه رسیده بود و خوشحال بودم از اینکه می توانستم نماز اول وقت بخوانم. حقیر به همراه پیرمرد کم حرف هم کوپه ای ام از قطار پیاده شده و برای گرفتن وضو و خواندن نماز از زیر گذر راه آهن به سمت وضوخانه رفتیم. بعد از خواندن نماز از ایستگاه راه آهن نان مخصوص سمنان و سرخه که شبیه کلوچه است را خریداری نمودم و سوار قطار شدیم. نان را به همه تعارف نموده و هر کدام از همسفرهایم یک عدد برداشتند. دوباره شروع به صحبت نمودیم. آقایی که دانشجوی دکتری برنامه ریزی روستایی بودند از خاطرات دیدارش با حضرت امام تعریف نمودند. ایشان فرمودند که مادربزرگشان را که مادر دو شهید بود را برای دیدار با امام آورده بودند در حالیکه از قبل نوبت نداشتند و ظرفیت جماران نیز برای دیدار کم بود لذا به آنها گفتند که شما نمی توانید حضرت امام را ببینید . به گفته خودشان از اینکه نتوانسته بودند به دیدار امام برسند ناراحت بودند لذا خواستند که برگردند و در حال برگشتن بودند که یکی از پاسداران جماران دوان دوان به سمت آنها آمد و فرمود که حضرت امام قرار نیست سخنرانی نمایند و فقط برنامه دیدار گذاشته اند لذا برگردید و امام را ببینید. ایشان می فرمود که مادربزرگشان بسیار انسان والا و بزرگی بودند و به نفس دعای ایشان توانستیم که با حضرت امام دیدار داشته باشیم. حقیر در این خاطره یک چیزی را متوجه شدم و اینکه حضرت امام با آن روح بلندی که داشتند متوجه خواسته آنها شدند و شرایط را برای دیدار آماده نموند. ایشان همچنین چندین دیدار با حضرت آقای خامنه ای عزیز داشته اند که حقیر چون تاکنون نتوانسته ام به دیدار ایشان نائل شوم به حال خوش ایشان که از دیدار با حضرت آقا نصیبشان می شود غبطه می خورم. انشالله خداوند شایستگی دیدار ایشان را در حرم با صفای امام رضای عزیز به حقیر عنایت نمایند. موقع خواب فرا رسید و دو جوان به تخت های بالایی رفتند و من و  دانشجوی دکتری در تختهای وسط مستقر شدیم. بقدری در تخت های وسط جا برای جابجا شدن کم می باشد که گویی در قبر قرار گرفته ایم . دو پیرمرد نیز در تخت های پایینی مشغول استراحت شدند. قطار چنان با سرعت حرکت می نمود که حدود ساعت 1.30 شب به مشهد رسید . حقیر که نتوانسته بودم خوب بخوابم احساس خستگی می نمودم. ماشینی را دربست نمودم و بسمت حرم رفتم. از اینکه نیمه شب و حدود ساعت دو شب به حرم رسیده بودم خوشحال بودم. مثل همیشه از باب الجواد وارد شدم و اذن دخول را خواندم و حال خوشی داشتم . در صحن گوهرشاد دو رکعت نماز برای حضرت فاطمه زهرا (س) خواندم و بعد به سمت ضریح مطهر آقا جانم رفتم . روبروی ضریح مطهر ایستادم و زیارتنامه خواندم و وارد قبه حضرت شدم. در بالا سر حضرت ایستادم و دعاهای مخصوص را خواندم و همچنین بخشی از زیارتنامه را بصورت نشسته خواندم. دعا نمودم برای خانواده ام و دوستانم و بستگانم و کسانی که التماس دعا داشتند و خواستار نائب الزیاره ای بودند. بعد بسمت ضریح مطهر حرکت نمودم و دستم را بر روی ضریح بر روی نام مبارک حضرت زهرا ( س) گذاشتم. این کار را هر دفعه که آقا را زیارت می نمایم انجام می دهم . سپس برای خواندن نماز به رواق دارالسلام رفتم. حقیر رواق دارالسلام را خیلی دوست دارم چون در این مکان عزیز بسیاری از انسانهای وارسته را که هر شب نماز شب و صبح خود را در این مکان می خوانند بارها دیده ام و از این صحنه لذت می برم. خدایا من خجالت می کشم از اینکه در ماه یک نوبت به خدمت حضرت می آیم و در ذهنم این کار را برای خود بسیار بزرگ می پندارم گویا همواره منت بر سر آقایم دارم . اما وقتی چنین انسانهای وارسته ای را می بینم که هر شب پیش حضرت می باشند در سرما و گرما و شب زنده داری می نمایند می فهمم که حقیر هیچ نیستم و هیچ کاری در برابر انجام اعمال و عبادات آنان انجام نمی دهم. به راستی چه خوب است که در انجام اعمال و امور معنوی به بزرگان توجه نماییم و ببینیم که اعمال ما در برابر اعمال آنها چقدر ناچیز است ولی در امور مادی به پایین تر از خود توجه نماییم که براستی با دیدن آنها شکر گزار وضعیت خود می شویم. به جهت خستگی و کم خوابی در طول مدت شب نتوانستم آنطور که دلم می خواهد نماز بخوانم و عبادت نمایم . نماز صبح را به امامت حاج آقا حسینی خواندیم و بعد از نماز صبح کمی استراحت نمودم سپس به محل شیفتم رفتم. شروع خدمت با خواندن زیارت عاشورا شروع شد. زیارت عاشورا چنان صفایی به قلب انسان می دهد که قابل بیان نیست. بعد از زیارت عاشورا روحانی سیدی بر سر منبر رفته و مطالبی بیان نمودند به خصوص سخنانی ارزشمند از حضرت رسول اکرم (ص) در خصوص زنانی که با بیرون آوردن موهای خود و عدم رعایت حجاب دست آویز شیطان شده و به جنگ ایمان مردم می روند. خطر این مساله را بسیار گوشزد نمودند و هشدار دادند. بعد از اتمام سخنرانی به محل های شیفت خود رفتیم و مشغول کمک و راهنمایی به زائران عزیز شدیم. موقع نماز ظهر شد و نماز را به جماعت در دارالقرآن خواندیم. بعد از نماز مراسم زیارت عاشورا با مداحی برادری ارزشمند انجام شد. خواندن زیارت عاشورا چنان به دل و جان زائران عشق و شوری انداخت که بعد از اتمام مراسم بسیاری از زائران از مداح عزیز تشکر نمودند. بعد از اتمام شیفت به همراه دوستم به محل کتابخانه رفتیم در طبقه پایینی کتابخانه رستورانی قرار دارد که روزهای پنج شنبه آش های خوشمزه ای می فروشد. نهار را خوردیم و سپس برای خرید هدیه برای خانواده به بازار رفتیم و پس از خرید به ایستگاه راه آهن رفتیم و نماز مغرب را در ایستگاه به جماعت خواندیم و سپس سوار قطار شدیم. در اینجا خداوند را شاکرم که توفیق زیارت حضرت را یکبار دیگر نصیب حقیر نمود. و از حضرت امام رضای عزیز متشکرم که افتخار خادمی اش را به حقیر محول نموده است امیدوارم همواره لایق درگاه با کرامتش باشم.




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ یکشنبه 23 آذر 1393 ] [ 09:21 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب