تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

با سلام خدمت دوستان و خوانندگان عزیز، این هفته چهارشنبه مورخه 10/10/93 ، مصادف با شام غریبان شهادت امام حسن عسگری (ع)، حقیر قرار بود  به همراه یکی از دوستان که پزشکی حاذق می باشد با قطار سبز ساعت 20/18 دقیقه عصر عازم سفر مشهد مقدس شوم. دوست اینجانب از حدود 4 تا 5 ماه پیش منتظر چنین روزی بود تا بتواند در لباس خادمی حضرت علی بن موسی الرضا (ع) به زائران و مجاوران حضرت آقا خدمت نماید. در حدود ساعت 18 به ایستگاه راه آهن رسیدم و دیدم هنوز دوستم نیامده اند لذا با ایشان تماس گرفتم و ایشان فرمودند که تا 5 دقیقه دیگر می رسم. منتظر ایشان ماندم و دقیقاً در مدت زمانی که گفته بودند آمدند . همینکه بلیط خود را برای عبور از گیت نشان دادیم بلندگو نیز بصدا درآمد و مسافران را برای سوار شدن به قطار دعوت نمود. خانمی که بلیط را کنترل می نمود ما را برای سوار شدن به قطار راهنمایی نمود و گفت که از فلان سکو پایین بروید. حقیر و دوستم بسمت قطار رفتیم و پس از بازدید بلیط توسط مامور واگن سوار قطار شده و وارد کوپه خودمان شدیم.چند لحظه ای گذشت که دیدم دوستم بدنبال چیزی می گردد . سوال نمودم چیزی گم نموده اید ایشان فرمودند بله و فکر کنم موبایلم را جا گذاشته ام. قدری گشتند و من گفتم اجازه بدهید تماسی با شماره شما داشته باشم و به گوشی ایشان زنگ زدم. صدای زنگ در داخل کوپه بصدا در نیامد و کسی هم گوشی را پاسخی نداد. برای مرتبه دوم تماس گرفتم و دیدم گوشی خاموش است. به دوستم گفتم که گوشی را خاموش کرده است. چند لحظه ای گذشت و دو نفر دیگر از هم کوپه ای های ما وارد شدند و سلام و علیک نمودیم. یکی از دوستان جدید که وارد شدند ساکن قم و گویی در بخش سنگ و تولید آن فعالیت می نمودند و دیگری اهل مشهد و کارشناس مکانیک بودند و در رشته خودشان مشغول بکار بودند. یکی از دوستان پیشنهاد داد که اس ام اس به شماره آقای دکتر بزنیم تا شخصی که گوشی را پیدا نموده است با ما تماس بگیرد. حقیر نیز اس ام اسی نوشتم و و در انتها نوشتم خادم الرضا چون در دلم ایمان داشتم که ایشان به خاطر امام رضا این گوشی را پس می دهد. چند دقیقه ای نگذشته بود که شخص یابنده تماس گرفت و گفت که مغازه داری حوالی ایستگاه راه آهن است و گوشی را پیدا نموده است و من با ایشان قرار گذاشتم که بعد از سفر مشهد پیش ایشان می رویم و گوشی را می گیریم. آقای دکتر فرمودند که از امام رضا مایه گذاشتید و حقیر گفتم که هر کس را به امام رضا واگذار نمایی کارها بدست حضرت درست می شود. بعد از اینکه دوستان به هم معرفی شدند دوست عزیزی که از قم بودند وقتی متوجه شدند که دوست ما پزشک می باشند شروع به صحبت با ایشان در زمینه تغذیه و رژیم لاغری نمودند زیرا ایشان چند ماهی است که با استفاده از رژیم غذایی گیاهی و عدم استفاده از گوشت و چربی و مواد قندی درصدد کاهش وزن بوده اند. ایشان در این زمینه بحث دکتر بسکی را پیش کشیدندکه چند سالی است که با کشت محصولات گیاهی اقدام به خام خوری نموده است. این دوست عزیز نیز در حضور ما برخی محصولات گیاهی را که به همراه داشت میل نمودند و همچنین به ما تعارف نمودند. در بین صحبتها این دوست عزیز متوجه شد که حقیر در حرم امام رضا(ع) و در دارالقرآن هستم و ایشان فرمودند که من هم خادم حضرت و در دارالقرآن هستم. حقیر گفتم که چطور تاکنون جنابعالی را ندیده ام و ایشان فرمودند که مدت کوتاهی است که توفیق خادمی حضرت را پیدا نموده اند و خاطرات چگونگی تشرف به بارگاه ملکوتی امام رضای عزیز را تعریف نمودند و نیز فرمودند که هر دو هفته روزهای پنج شنبه ها از صبح تا غروب کشیک می ایستند. هم قطاری دیگر ما که مهندس مکانیک بودند وقتی متوجه شدند که ما خادمان حضرت هستیم فرمودند که پدرشان نیز خادم می باشند و در کشیک هفتم هستند. حقیر به دوستان گفتم که از زمانی که از حضرت خواسته ام که همسفرانم اهل معنا باشند تا لذت سفر افزونتر گردد از آن تاریخ به بعد تمام همسفرانم الحمدالله دارای کمالات و ویژگیهای خاصی می باشند که همه از عشق به خداوند و اهل بیت عزیز نشات می گیرد. همسفر ما که دارای تحصیلات مکانیک بودند وقتی متوجه شدند که دوست حقیر پزشک می باشند و تخصصشان نیز مرتبط با موضوعی است که ایشان نیاز به مشاوره در این زمینه با آقای دکتر را دارند سوال خودشان را مطرح نمودند که آقای دکتر نیز پاسخ مناسب را ارائه نمودند و قرار شد که این دوست عزیز به همراه همسرشان پس از زیارت آقا امام رضای عزیز حوالی ظهر به دارالقرآن بیایند و آزمایشات مربوطه را نیز به همراه بیاورند و بطور مفصل صحبتی با آقای دکتر داشته باشند. در طول مسیر صحبتهای خوبی بین ما رد و بدل شد تا اینکه موقع نماز فرا رسید. چون قطار بعد از نماز حرکت کرده بود و حقیر و دوستان نماز را خوانده بودیم لذا فقط یکی از دوستان به جهت ثواب بیشتر پیاده شد تا نماز بخواند. بعد از نماز و حرکت قطار دو مرتبه شروع به صحبتهای خوبی نمودیم تا اینکه وقت خواب فرا رسید من و آقای دکتر به دو تخت بالا رفتیم تا دوستان در تختهای پایینی استراحت بنمایند. با اینکه ساعت 20/18 دقیقه حرکت نمودیم متاسفانه ساعت 30/7 صبح به ایستگاه راه آهن مشهد رسیدیم و من ناراحت بودم که این هفته برنامه زیارت عاشورا را از دست دادیم چون شرکت در این برنامه معنوی باعث می شود انسان دارای حالات روحی عجیبی شود. با دوستان هم کوپه ای بطور موقت خداحافظی نمودیم و قرار دیدار ما در حرم امام رضای عزیز شد. با دوستم ماشینی را دربست نمودیم و بسمت حرم و باب الجواد رفتیم. وقتی وارد صحن جامع رضوی شدیم و اذن دخول را خواندیم حال عجیبی پیدا نمودیم به خصوص دوستم که قرار بود از این روز که پنج شنبه و مصادف با آغاز امامت حضرت صاحب الزمان عزیز بود توفیق خادمی در حرم امام رضای عزیز را پیدا نماید. به دارالقرآن رفتیم و پس از سلام و علیک، حقیر به همراه دوستم پیگیر امور مربوط به خادمی ایشان شدیم . الحمدالله با نظر خداوند و امام رضای عزیز کارها بسرعت انجام شد وپس از ثبت نام در سیستم برای گرفتن لباسها رفته و ایشان پس از پوشیدن لباسها عکسی پرسنلی جهت درج در پرونده نیز گرفتند که همه این کارها تا ساعت 11 صبح انجام شد. به محل شیفت خود برگشتیم و من مشغول انجام شیفت خود شدم و دوستم آقای دکتر نیز برای بقیه کارها و شناخت بیشتر حرم امام رضای عزیز و مکانهای مختلف با سرگروه محترم در داخل حرم به امور مربوطه مشغول گشتند. نزدیک اذان ظهر شد و زائران برای خواندن نماز وارد دارالقرآن الکریم شدند و حقیر نیز به اتفاق سایر خادمان مشغول هدایت این عزیزان شدیم. دوستم پس از مدتی به ما ملحق شد و الحمدالله با افتخار و خوشحالی فراوان که قابل توصیف نیست اولین لحظات خادمی حضرت را پشت سر می گذراند. بعد از نماز مشغول جمع آوری وسایل شدیم و دوستم نیز با سر شیفت و یک آقایی که از آستان قدس مشغول جمع آوری اطلاعات در خصوص اماکن داخل حرم جهت راهنمایی زائر بصورت کتاب بود در حال صحبت نمودن بودند بعد از اتمام گفتگویشان دیدم دکتر بسمت خانمی که در گوشه دارالقرآن ایستاده بودند حرکت نمودند و با ایشان شروع به صحبت نمودند که بعداً از ایشان موضوع را جویا شدم که دکتر فرمودند که این خانم زائر هستند و بطور اتفاقی صدای صحبت دکتر و سرگروه را می شنوند و وقتی متوجه می شوند که این دوست ما دکتر هستند و دارای تخصص لازم در خصوص مشکلشان می باشند این امر را عنایت حضرت دانستند و مساله خود را با آقای دکتر بیان نمودند. الحمدالله که امام رضای عزیز خود جهت برطرف نمودن امور مردم که به حضرتشان مراجعه می نمایند اشراف کامل دارند و با تصرفاتشان آن چه را که در صلاح الهی است به انجام می رسانند و دیدن این منظره های عجیب در مکانهای مقدسی چون حرم اهل بیت عزیز بخشی کوچکی از عظمت مقام این عزیزان را نشان می دهد. چند لحظه ای از صحبتهای آقای دکتر با آن خانم نگذشته بود که دیدم که هم کوپه ای قطار نیز در دارالقرآن می باشند. از ایشان سوال نمودم که خانم خود را نیز آورده اید و ایشان گفتند که بله و الان در حال زیارت امام رضای عزیز می باشند. حدود 20 دقیقه بعد خانم ایشان نیز آمدند و ایشان به همراه خانمشان نزد دکتر رفتند. یکی از خادمان می گفت گویا این خانم آنقدر گریه نموده بودند چشمانشان سرخ شده بود در هر صورت مدتی طول کشید و دکتر آزمایشات را دیدند و آزمایشات جدیدی نوشته و نیز داروهایی را تجویز نمودند و این زوج برای انجام آزمایشات رفتند و قرار شد که نمونه خون را نیز تا قبل از رفتن ما در حرم به دست ما برسانند تا دکتر در تهران بر روی نمونه های خون آزمایش انجام بدهد. دوباره دو نفر دیگر نیز به دکتر مراجعه نمودند و دستورهای لازم در نسخه ها نوشته شد. الحمدالله سفر دکتر با عنایت کامل خدا و امام رضای عزیز همراه بود چون ایشان هم امور خادمی اشان انجام شد و هم در لباس خادمی شیفت خود را انجام دادند و هم توانستند که بیمارانی که توسط حضرت به ایشان حواله شده بودند را ویزیت نمایند و این همه توفیق نمی تواند اتفاق بیفتد مگر با اجازه خداوند و امام رضای عزیز. نزدیک ساعت دو بود حقیر و دوست عزیزمان که در قطار آشنا شده بودیم و در تولید سنگ بودند و دوستم آقای دکتر برای خوردن نهار که آش رشته بود به کتابخانه حضرت رفتیم. دوست عزیزمان که گیاه خواری می نمودند آش نخوردند. پس از خوردن نهار به زیارت حضرت رفتیم. حقیر همین قدر می توانم بگویم که در تمام لحظات متوجه دکتر بودم ایشان با عشق عجیبی و با چشمانی گریان در حال زیارت و خواندن دعا و نماز بودند و شکر گزار این توفیق الهی که نصیبشان شده بود چون ایشان تمام آرزویشان این بود که روزی بشود که بتوانند به زائران آقا علی بن موسی الرضای عزیز خدمت نمایند. و به من گفتند که یکی از دلایلی که از خارج پس از اتمام تحصیل به ایران آمده اند همین بوده است که الحمدالله به تحقق پیوسته است. پس از زیارت قصد رفتن به ایستگاه راه آهن را داشتیم که زوج جوان تماس گرفتند و ما همدیگر را در صحن جمهوری دیدیم. آنها نمونه های خون و آزمایش جدید را به دکتر دادند و خیلی از این اتفاق خوشحال بودند و این را مرهون امام رضای عزیز می دانستند. و در آخر درددلی با آقا دارم و این گونه از ته قلبم بیان می کنم که آقا جانم ای امام رضای عزیزم من خادم شما هستم و به من خیلی عنایت دارید ولی من لیاقت شما را ندارم. از شما می خواهم برایم دعا کنید تا آدم بشوم. آدم شدن خیلی سخت است و اگر عنایت خداوند و شما نباشد ما خسر الدنیا و الا خرت هستیم. آقا جان ما با تمام بدیهایمان می گوییم خیلی دوستت داریم و آقایی به مهربانی شما سراغ نداریم. در بیشتر مواقع که بیاد شما می افتم چشمان اشکبار است. آقا جان حقیر نیز خواسته ای دارم که شما می دانید منتظرم و التماس دعا دارم.  




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ سه شنبه 16 دی 1393 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب