تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

این هفته مورخه 20/12/93 با قطار طوس یا همان لوکس چهار نفره ساعت 10/17 دقیقه عازم مشهد مقدس شدم. هم کوپه ایهای من یک نفر مشهدی و یک نفر نیشابوری و یک نفر اهل پاکستان بودند . البته قابل ذکر است که تا حدودی از مسیر که این شخص پاکستانی صحبت نمی نمود متوجه اینکه این شخص ایرانی نیست نشدم. در بین راه هم کوپه ای مشهدی از ایشان، سوالی را مطرح نمودند که ایشان در جواب گفت که پاکستانی است و برای تجارت سنگ های معدنی در ایران آمده است و هم اکنون نیز عازم سفر زیارتی امام رضای عزیز است. ایشان زبان فارسی را به خوبی صحبت می نمود و مسلط به زبان انگلیسی نیز بود. از ایشان سوال نمودم که آیا شیعه هستید و یا سنی ایشان در جواب گفت که سنی هستند. برایم بسیار دلنشین شد که یک پاکستانی دارای مذهب سنی به زیارت آقا امام رضای عزیز می رود. ایشان بیان داشتند که به خاطر پدر و مادرم و عشق و علاقه آنها به اهل بیت من نیز عشق و علاقه شدیدی به اهل بیت دارم. همچنین ایشان فرمودند که مگر می شود انسان به حضرت رسول (ص) علاقه داشته باشد ولی به فرزندان او علاقه ای نداشته باشد. اگر انسان حضرت رسول (ص) را دوست دارد باید فرزندان او را نیز بسیار دوست بدارد. از ایشان سوال نمودم که تا کنون چند بار به زیارت حضرت مشرف شده اند. ایشان فرموده اند که از زمانی که برای تجارت به ایران می آیند و حدود نیمی از سال را در ایران هستند و هر بار که در ایران هستند به زیارت حضرت مشرف می شوند. ایشان تعداد دفعات زیارت را حدود 7 الی 8 مرتبه اعلام نمودند. از ایشان سوال نمودم که آیا به نظر شما حضرت زنده هستند و ما را می بینند؟ ایشان جواب عجیبی به من دادند و فرمودند که اگر ایشان را زنده نمی دانستند پس نیازی به زیارت ایشان نبود. ایشان فرمودند که ما برای زیارت کسی به خانه شخصی می رویم که زنده باشند وگرنه برای شخص مرده که نیاز به خانه و زیارتگاه نمی باشد. این سخنان حقیر را بسیار منقلب نمود و ناخودآگاه به ایشان گفتم که چقدر انسان روشنی هستید ایکاش که شیعه حضرت می بودید. ایشان فرمودند که شیعه و سنی مهم نیست و این خود انسان است که ارزشش به خاطر مراتبی است که نزد خداوند متعال دارد. پس از رسیدن به مشهد با هم به حرم رفتیم و ایشان بیان نمود که به خارجی ها با پاسپورت غذای حضرت میدهند. با ایشان به قسمت مربوطه مراجعه نموده و سپس جهت زیارت به سمت ضریح مطهر رفتیم. به ایشان کتاب زیارت نامه را دادم و آداب زیارت را مرحله به مرحله با ایشان انجام دادیم و نماز زیارت را خواندم از ایشان موقتا خداحافظی نمودم و سر شیفت رفتم. ابتدا در مراسم صبح و سخنرانی حجه الاسلام و المسلمین سید جعفر طباطبایی در مدرسه پریزاد شرکت نمودم. ایشان مانند همیشه نکات اخلاقی بسیار خوبی را بیان نمودند. یکی از صحبتهای ایشان تربیت فرزند بود که بیان داشتند که پدر و مادر وظیفه دارند کلماتی را که در حضور فرزند بیان می نمایند بسیار مودبانه و با احترام بوده و از کلمات رکیک و یا کلماتی که فکر بچه را منحرف می نماید بپرهیزند. همچنین ایشان در زمینه مقامات والای حضرت فاطمه (س) صحبت نمودند و بیان داشتند که اگر حضرت فاطمه (س) آن حرکت عظیم را در دفاع از حضرت علی (ع)  انجام نمی دادند و به بیرون از منزل و به دنبال آن حضرت تشریف نمی آوردند معلوم نبود که بر سر حضرت علی (ع) و اسلام چه پیش می آمد. با این سخن اهمیت مقام حضرت زهرا (س) را بیان داشتند و من بسیار از سر غرور بر مادر عزیزم حضرت فاطمه زهرا(س) بالیدم و همچنین بر ناراحتی هایی که بر آن حضرت در این امر حادث گردید بسیار گریستم. بعد از سخنرانی ایشان به خادمان صبحانه دادند و پس از صرف صبحانه سر شیفت خود قرار گرفتم. حدود ساعت 11صبح همقطار پاکستانی نیز پیش من آمد . مدتی با هم صحبت نمودیم و من بسیار شیفته رفتار او شدم. از او خواستم که نهار مهمان من باشد ولی گفت که نهار خورده است و تشکر نمود. موقع نماز شد و ایشان گفت که نماز را ساعت یک بعدالظهر می خواند. با هم خداحافظی نمودیم و پس از راهنمایی زائران و مرتب نمودن صف ها آماده نماز جماعت شدیم. پس از نماز و جمع آوری پارچه ها با یکی از دوستان به کتابخانه حرم رفتیم . با خوردن آش بسیار خوشمزه حرم نهار را میل نمودیم و دوباره سر شیفت خود برگشتیم. در موقع شیفت یکی از نوجوانانی که دوسال قبل ایشان را در حرم دیده بودم و از قبل ایشان را نمی شناختم را دوباره دیدم. با ایشان مشغول صحبت شدم. این نوجوان به قدری ساده هستند که در نگاه اول هر کس ایشان را ببیند فکر می کند که این نوجوان شاید از نظر ذهنی عقب افتاده باشد ولی نمی دانم که چه حکمتی است که خداوند قلب این نوجوان را عرش خود قرار داده و از زبان این نوجوان مطالبی را به حقیر بیان می دارد. اولین باری که دو سال قبل ایشان را دیدم ایشان بدون این که حقیر را بشناسد به سمت من آمد و ضمن زیارت قبول بابت زیارت کربلایی که رفته بودم حقیر را متحیر نمود که ایشان از کجا آگاه می باشند و از آنجا فهمیدم که این نوجوان انسان معمولی نیست و از طرف امام رضای عزیز حامل این سلام و زیارت قبولی بوده است. در این سفر نیز وقتی با هم مشغول صحبت شدیم ناگهان به حقیر گفت شهید محمود چطوری؟ حقیر با این جمله بسیار خوشحال شدم و از ایشان پرسیدم آیا حقیر لایق شهادت هستم. ایشان فرمودند که تلاش و توجه فراموش نشود.  بعد از اتمام شیفت با دوستم به رواق روبروی حضرت رفتیم و مشغول خواندن قرآن شدیم. حقیر ثواب خواندن قرآن را به روح مطهر حضرت علی بن موسی الرضای عزیز تقدیم نمودم. در همین زمان یک جوانی کنار حقیر نشست و با صحبتهای اولیه متوجه شدم که از شاگردان مدرسه حاج آقای پناهیان می باشد. بسیار خوشحال شدم و به گرمی با او صحبت نمودم و به ایشان گفتم که باید خوشحال باشی که شاگرد حاج آقا پناهیان هستی چون ایشان دارد برای ظهور حضرت شاگردانی خالص تربیت می نماید و شما باید از این فرصت نهایت استفاده را بنمایی. بعد از اتمام صحبتها با ایشان خداحافظی نمودم و با دوست عزیزم جهت خریدارسوغاتی به بیرون حرم رفتیم. بعد از خرید از ایشان خداحافظی نمودم و به سمت ایستگاه راه آهن رفتم. وقتی سوار قطار شدم پس از ساعتی شخص پاکستانی که با حقیر آشنا شده بود تماس گرفت و جویای حال شد و حقیر بابت این صمیمیتی که بوجود آمده بود خیلی خوشحال شدم و به ایشان گفتم که در سفر بعدی حتما ایشان را به زیارت حضرت معصومه (ص) می برم. چون ایشان عنوان نموده بودند که تا الان به زیارت حضرت معصومه (ص) نرفته اند و از ایشان خداحافظی نمودم. این سفر نیز با درسهایی آموزنده که در متن بیان داشتم به پایان رسید و خیلی خوشحالم که در هر سفری که برای زیارت می روم درسهایی تازه را فرا می گیرم. خدایا به خاطر امام رضای عزیز از گناهانم در گذر و حقیر را به مقام شهادت که بالاترین مقام است برسان. الهی آمین




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ یکشنبه 24 اسفند 1393 ] [ 05:38 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب