تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

شکر و سپاس به درگاه خداوند متعال که این سفر را نیز بر حقیر آسان نمود و بار دیگر عنایت حضرت شامل حالم گشت. سفر اخیر مشهد در تاریخ 1394/04/31 با قطار لوکس چهار نفره ساعت 16/50 انجام شد. در این سفر پیرمرد و پیر زن اهوازی همسفرم بودند. پیرمرد، بازنشسته آموزش و پرورش و مدرس ادبیات و خانم ایشان نیز از تبار سادات عزیز بودند. اما قبل از شروع بیان خاطره می بایستی از آبرویی که آقا علی بن موسی الرضا (ع) به جهت توفیق خادمی حضرتش نصیب حقیر نموده است بگویم و بنویسم زیرا خود را مدیون دانسته و فقط با ذکر آن می توان عظمت و دریای بیکران مهربانی و عنایت حضرت به دوستانش را با زبان قاصر خودم ابراز نمایم. قبل از شروع سفر یکی از همکاران خواستار رساندن پیغامشان به حضرت بوده و از حضرتشان التماس دعایی داشتند و حقیر را واسطه رساندن پیغام قرار داده بودند. این مطلب هم برای حقیر بسیار خوشحال کننده است و هم احساس سنگینی بر روی دوشم ایجاد می نماید. خوشحال از این نظر که مردم و دوستان، خادمان حضرت را لایق رساندن پیغام های خود می دانند و احساس سنگینی به خاطر اینکه بدون توکل به خدا و عنایت حضرت نمی توان شایسته این همه لطف و محبت بود لذا در اینجا دعا می نمایم خدایا لحظه ای مرا به خودم وامگذار و در همه لحظات زندگی ام مرا یاری نما و در راه مستقیم ثابت قدم بدار و عاقبتم را ختم به خیر کن. انشالله.

در اینجا به بیان خاطره سفر اخیر بر می گردم. الحمدالله که به یاری خداوند و عنایت حضرت در این سفر نیز همسفران خوبی نصیبم شد و این پیر مرد و پیرزن اهوازی با عشق و علاقه ای که به اهل بیت عزیز و امام رضای عزیز داشتند در طول سفر با ذکر خاطرات و بیان مسائل محفل ما را نورانی نموده بودند. پیرمرد و پیرزن، عرب زبان بودند ولی در حضور حقیر فارسی صحبت می نمودند. پیرمرد که عشق و علاقه به خدا و اهل بیت از او شیفته ای ساخته بود که نشستن پای صحبتهایش توفیقی برای حقیر بود به جهت مسلط بودن به زبان عربی و تحصیلات مرتبطش، قرآن و احادیث را به خوبی می خواند و ترجمه ای روان می نمود و نکات خوبی را برای حقیر شفاف و قابل درک می نمود. در بیان مطالبش همواره چشمانش خیس اشکهایی بود که آرام از چشمانش خارج و فضای چشمش را خیس می نمود و این اشک ها خود گواه شفافیت قلبش و خلوص بیانش بود. ایشان می گفت این دنیا بازیچه ای است که به سرعت در حال گذر است وای به حال ما که اندوخته ای برای خود جمع ننماییم. ایشان می فرمود وقتی روز قیامت شود و به امر خدا مردگان زنده شوند وقتی از آنها سوال می شود که چند سال است که از دنیا رفته اید آنها بیان می نمایند که ساعتی بیش نیست در حالیکه از زمان مرگ آنها قرنها می گذرد و این گذر سریع زمان برای ما انسانها بسیار هشدار دهنده است زیرا روزی خواهد آمد که بانگ مرگ به سراغ ما خواهد آمد و باید به دیدار پروردگار خود بشتابیم. خدایا از تو می خواهم که ما را از گمراهان قرار ندهی و یاد و ذکر خود را همواره در ذهن ما قرار داده و ما را جزو کسانی قرار بدهی که از دسته هدایت شدگان می باشند. خدایا بر من بسیار سخت و گران است که با دست خالی به سویت باز گردم و نگاهم ننمایی و رویت را از من برگردانی که این از همه عذابها بالاتر است.

این پیر مرد عزیز بر رعایت نمودن و دقت کردن در حلال و حرام بسیار تاکید داشتند و متاسفانه شبهه ناک بودن اموال را آفت برزگی برای انسانها دانستند. غذا و روزی حرام می تواند باعث هلاکت انسان شده و غذای شبهه ناک می تواند مانع از اجابت دعا گردد. سوالی که مطرح است این است که چرا در این عصر و زمانه بیماریها بیشتر و پرورش اوتاد ندرتا اتفاق می افتد. جواب بسیار واضح است که غذای شبهه ناک زیادتر شده و رعایت این امر آنطور که لازم است انجام نمی شود.

بحث بعدی را که ایشان مطرح نمودند بحث پرداخت سهم امام یا خمس است که در قرآن به آن اشاره شده و خواندن نماز و پرداخت خمس و زکات را کلید قبولی اعمال دانستند و کسانیکه نماز می خوانند و لی خمس و زکات پرداخت نمی نماییند باید بدانند که اعمال آنها گرفتار است و پذیرفته نشده است. ایشان عنوان نمودند که پرداخت خمس نه تنها مال را کاهش نمی دهد بلکه باعث زیاد شدن مال نیز می شود.

در رابطه با حفظ بیت المال، ایشان مثال بارز حضرت علی(ع) و عقیل برادرش را بیان نمود که عقیل به علت عیالواری و فقر از حضرت علی (ع) درخواست سهم و حقوق بیشتری از بیت المال نمود که حضرت گداخته ای از آهن را بسمت ایشان بردند که عقیل از حرارت این آهن گداخته به عقب رفت و حضرت به ایشان فرمودند که چگونه از من درخواست می نمایی که مالی را بیش از سهمت از بیت المال به تو بدهم در حالیکه طاقت این آهن گداخته دست ساز را نداری و و خواستار آتش داغ جهنم برای من هستی. در ادامه صحبتهایمان و در این ارتباط یادی نمودیم از عرفای عالیمقام که چگونه با دقت و رعایت مسائل به درجات عالیه رسیده اند. این پیرمرد یادی نمود از شیخ مرتضی انصاری بزرگ که چگونه بر سر حفظ مال بیت المال تا صبح با خود جنگید و علیرغم نداشتن پول و آمدن مهمان به منزل و فشار و اصرارهای همسر برای برداشتن بخشی از پول به عنوان قرض، مقاومت نمود و در این امتحان الهی سربلند بیرون آمد و تلاشهای شیطان با شکست مواجه شد.  

هر لحظه این سفر به خوبی و خوشی گذشت چرا که درسهای بزرگی از این پیرمرد آموختم . موقع نماز شد و با ایشان در ایستگاه دامغان پیاده شدیم و در داخل کانکس هایی که برای خواندن نماز بر روی سکوها قرار داده بودند نمازمان را خواندیم. بعد از سوار شدن به قطار همسر ایشان شامی مختصر آماده نموده بودند که با تعارف ایشان لقمه ای برداشتم و خوردم. دیگر نوبت استراحت و خواب شده بود و حقیر تخت بالا را برای خود آماده نمودم و خوابیدم. حدود ساعت 5 صبح قطار در ایستگاهی نزدیک مشهد جهت ادای فریضه نماز توقف نمود. نماز صبح را خواندم و بعد از سوار شدن به قطار زیارت عاشورا و دعای عهد را نیز خواندم و بعد از آن تا رسیدن قطار به ایستگاه مشهد مشغول صحبت با پیر مرد شدم. وقتی به مشهد رسیدم اولین خدمتم به زوار امام رضای عزیز از داخل کوپه مان شروع شد و کمکی به این پیرمرد و پیرزن برای جابجایی وسایلشان نمودم و خیلی گرم و صمیمی از هم خداحافظی نمودیم بطوریکه پیرمرد در موقع خداحافظی مرا در بغل خود گرفت . خدایا شکر از همسفران خوبم که به دعای امام رضای عزیز نصیبم می شوند و همین مطلب را پیرمرد و پیرزن بیان داشتند زیرا که آنها نیز خواستار همسفرانی خوب از حضرت بودند که به گفته خودشان نصیبشان می شود.

بعد از خداحافظی از این پیرمرد و پیرزن به سوی حرم امام رضای عزیز حرکت نمودم. مطابق همیشه از باب الجواد وارد حرم مطهر شدم و سلامی نمودم و ذکر همیشگی را گفتم و اذن دخول خواندم و وارد شدم. از صحن جمهوری به سمت ضریح مطهر رفتم و روبروی ضریح ایستادم و زیارتنامه را خواندم سپس به سمت بالا سر حضرت حرکت نمودم و زیارت امین الله، زیارت وارث، زیارت آل یاسین، زیارت عاشورا و زیارتنامه بالاسر آقا را خواندم و برای تمام خانواده و دوستانی که التماس دعا داشتند دعا نمودم و تقاضای فرج کار از خداوند بواسطه حضرت را درخواست نمودم. ای امام مهربانیها خودت می دانی که چه دلهایی به عشق شما در سینه می تپد و چه چشمهایی که به یاد شما خیس و گریان می شود. آقای من تو را قسم می دهم به مادرت حضرت زهرا (س) که خواسته های دوستان و خانواده ام را از خداوند تبارک و تعالی دریافت بنمایید. ای امام رضای عزیزم ایران به برکت حضور شما هر روز پر رونق تر و جوانان ما عاشق تر می شوند. خوشحالم از اینکه وقتی می بینم تا چه اندازه هموطنان عزیزم آرزوی دیدار شما را دارند و شما را واسطه خواستهایشان از خدا می نمایند. مردم می گویند شما خیلی مهربانید و هرچه که بخواهند شما از خداوند درخواست می نمایید که البته با نظر خداوند در اختیارشان قرار خواهد گرفت انشالله.

بعد از خواندن زیارتنامه بالا سر به سمت ضریح مطهر حرکت نمودم این دفعه کمی طول کشید تا راه برایم باز شود و حقیر در دل خود گفتم که کسانی که جلوی حقیر هستند برحقیر اولی تر هستند زیرا می دانم که رسیدن به ضریحت با زور نیست بلکه با عشق است و زمانی است که راه برایت باز می شود و زمانی دیگر باید منتظر بمانی تا آنهاییکه اولی تر هستند زیارت نمایند. بالاخره به حقیر اجازه فرمودید به ضریح نزدیک شوم و دستان خود را بر روی نام مبارک حضرت زهرا (س) قرار داده و تبرک نمایم. الهی شکر لذتی از این بالاتر نیست. از جیبم نامه ها و پولهایی که دوستان داده بودند که به داخل ضریح مطهر بیاندازم را از قبل درآورده بودم و آنها را به داخل ضریح مطهر انداختم. از حضرت خواستم که انشالله درخواستهایشان به دعای ایشان اجابت شود. بعد از زیارت از بالا سر خارج شده و به سمت پایین پای حضرت رفتم و زیارتنامه پایین پای حضرت ثامن الحجج را خواندم و به سوی رواق دارالذکر حرکت نمودم و دو رکعت نماز را به نیت آقا خواندم و ادامه زیارتنامه را به پایان رساندم در مسیر برای شیخ بهایی، آیت الله مروارید، آقای فلسفی، علامه حافظیان، شیخ جعفر مجتهدی و شیخ نخودکی و سایر بزرگان مدفون در حرم فاتحه ای خواندم. در مسیر فاتحه خوانی یکی از بزرگان و دوستداران امام رضای عزیز را دیدم. پیرمردی نورانی که دائم در حرم امام رضای عزیز است گویا ایشان به منزل نمی روند و حقیر در هر ساعتی از شبانه روز ایشان را در حرم می بینم. رفتم و پیشانی مبارکشان را بوسیدم و ایشان شکلاتی به حقیر دادند که بعدا این شکلات قسمت بیمار دیگری شد. سپس برای انجام شیفت به سمت دارالقرآن حرکت نمودم. مطابق همیشه انتظار داشتم در مدرسه پریزاد برای خدام مراسم زیارت عاشورا و سخنرانی بگذارند که متاسفانه به علت اینکه اولین هفته بعد از ماه مبارک رمضان بود هماهنگی های لازم انجام نشده بود. لذا به محل شیفتم مراجعه نمودم و بعد از دیدار و روبوسی با دوستان و گفتن قبولی نماز و روزه و تبریک عید به این عزیزان تذکرات لازم از سوی سرشیفت انجام شد. خدام تقسیم شده و هر کدام در مکانی قرار گرفتند و حقیر نیز به تناوب در مکانهای مختلفی قرار گرفتم. این هفته یک جوانی به همراه مادرشان برای زیارت به حرم تشریف آورده بودند که اهل شیراز بودند و سوالات مختلفی از حقیر نمودند مانند اینکه قبر مبارک امام رضای عزیز دقیقا در چه مکانی قرار دارد و آیا می شود از نزدیک قبر آقا را زیارت نمود که پاسخهای لازم را دادم. ایشان دوست داشتند که از نزدیک قبر آقا را زیارت نمایند که به ایشان گفتم که نمی شود و فقط برخی خدام خاص می توانند زیارت از نزدیک را انجام دهند و به  زوار اجازه این کار داده نمی شود و ایشان از این قضیه ناراحت بودند. به ایشان گفتم ناراحت نباشید و با تلاش و کوشش انشالله که از خواص شوید. ایشان فرمودند که در مسجد بالا سر دو روحانی بر روی منبری کوچک نشسته اند و مردم پیش ایشان می روند و برخی ها دستان آنها را می بوسند و تقاضایی دارند آیا اینها افراد خاصی هستند؟ به ایشان گفتم که آنها وظیفه خواندن نماز و روزه و روضه مردم را بر عهده می گیرند و به علت اینکه دائم در حرم آقا هستند در پرتو خورشید قرار داشته و نورانیت آقا شامل حال این عزیزان می شود. لذا زوار به این عزیزان ابراز علاقه می نمایند و سپس به جوان گفتم که کفاش پیری در قم به نام مرحوم آقا علی اکبر فرموده که هر کس دروغ نگوید، غیبت ننماید و در مجالس غیبت ننشیند ، به نامحرم نگاه نکند ، نمازش را اول وقت بخواند و نماز شب بخواند به درجات بالا می رسد. این جوان گفت انجام این امور سخت است و حقیر گفتم که در پرتو این سختی ها است که انسان به جایی می رسد. نام این جوان حسین بود و نام حسین از برترین نامهای عالم است و انشالله که امام حسین عزیز کمکش نماید.

این هفته از خدام خواسته بودند که مشخصات ماشینشان را بدهند تا برایشان کارت پارکینگ صادر شود و حقیر نیز برای ثبت مشخصات رفتم. وقتی فامیلی خود را گفتم مدیر دارالقرآن گفت آقای خورشیدیان شخصی است که چندین بار تماس گرفته و درخواست صحبت با شما را داشته است. به ایشان گفتم احتمالا از کسانی است که در وبلاگ حقیر که برای امام رضای عزیز می نویسم با حقیر آشنا شده است. حدود نیم ساعت از طرح این موضوع نگذشته بود که صدایم زدند و فرمودند تلفن با شما کار دارد و رفتم و جواب تلفن را دادم . جوانی بود که بدنبال حقیر می گشت و التماس دعایی از امام رضای عزیز داشت و لذا به علت نداشتن شماره تلفن گویا بارها به مکانهای مختلف تماس گرفته و پیگیر حقیر شده بود و حقیر نیز شماره تلفن خود را دادم و شرمنده شدم که دوستدار امام رضا(ع) به خاطر حقیر به زحمت افتاده است. در اینجا از همه دوستداران و خوانندگان عزیز می خواهم که خود را برای دیدن حقیر و صحبت نمودن دچار زحمت نیاندازند چون که حقیر لیاقت این همه ابراز لطف شما را ندارم. 

همچنین یکی از دوستان تماس تلفنی گرفت و از آقا التماس دعا داشت که حقیر هم درخواست این دوست و هم درخواست آن عزیز را خدمت حضرت رساندم. زمان گذشت و موقع نماز ظهر شد و خدام عزیز ، دارالقرآن را آماده مراسم نماز نمودند. نماز اول وقت را به امامت حجه الاسلام شریعتی خواندیم و بعد از نماز و جمع نمودن پارچه ها شیفت کاری حقیر تمام شده بود. به خدمت آقا رفتم و دعای وداع را خواندم و از حرم خارج شدم.

در برگشت از مشهد با همان قطاری که آمده بودم عزیمت نمودم و در همان کوپه ای که در موقع رفت نشسته بودم قرار گرفتم و فقط جای صندلی ام عوض شده بود. دوستان خوبی نیز در برگشت داشتم که در موقع شام مهمان این عزیزان بودم که انشالله که خداوند روزی این عزیزان روز افزون نماید. در پایان خدا را شکر و سپاس می گویم که همواره مرا مورد لطف و مرحمت خود قرار می دهد و از امام رضای عزیز خاضعانه تشکر می نمایم که در تمام لحظات زندگی لطف و عنایت ایشان شامل حالم می شود. امروز جمعه است و متعلق به آقا امام زمان عزیزم. انشالله که موانع فرج ایشان هر چه زودتر برطرف شود و چشمان ما به جمال زیبا و رعنای ایشان منور شود. انشالله که در زمره اصحاب و یاران ایشان قرار بگیریم . برای سلامتی ایشان و تعجیل در فرج ایشان صلوات محمدی بفرستید. التماس دعا الاحقر خادم الرضا خورشیدیان.




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ جمعه 2 مرداد 1394 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب