تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

غروب سه شنبه بود و تازه داشتم از شرکت برمی گشتم تا به منزل بروم. توی تاکسی نشسته بودم که دیدم یکی از دوستان که از خدام حضرت امام رضای عزیز نیز هستند با من تماس گرفتند و گفتند که مشهد می آیی؟ گفتم که بلیط ندارم. ایشان فرمودند که چه کسی از شما بلیط خواسته. یکی از دوستان با ماشین خودش قراره برود مشهد و گفته که که همراهش برویم و شما هم اگر دوست دارید بیایید. گفتم چه کسانی همسفر هستند و ایشان فرمودند که دوستشان و خودشان و پدرشان که با من می شدیم چهار تا. به ایشان گفتم که خیلی خوشحالم که از سوی حضرت دعوت شده ام که عید قربان پیش ایشان باشم و این را هدیه ای از سوی ایشان می دانستم چون قرار نبود که این هفته به مشهد بروم. بعد از تماس ایشان با یکی دیگر از خدام عزیز تماس گرفتم و پرسیدم که شما برای رفتن به مشهد بلیط تهیه فرمودید؟ ایشان گفتند که نه و من برای ایشان تعریف نمودم که قرار است با یکی از دوستان عازم باشیم و ایشان نیز درخواست نمودند که اگر امکان دارد ایشان را نیز با خود ببریم. به ایشان گفتم که با دوستم صحبت می نمایم و نتیجه را به شما اطلاع خواهم داد. دوباره به همان دوست واسطه تماس گرفتم و موضوع را در میان گذاشتم و ایشان فرمودند مانعی نیست. لذا به دوستم خبر دادم و ایشان نیز قراری برای ساعت حرکت گذاشتند. روز چهار شنبه شد و حقیر تا ساعت 14 شرکت بودم. ساعت 14 به سمت میدان انقلاب حرکت نمودم تا به اتفاق دوستم که از قم می آمدند به درب منزل دوستی که قرار است با ایشان و پدرشان همسفر باشیم برویم. ایشان را یافتم و ماشینی را دربست نمودیم و حدود ساعت 14.30 به درب منزل دوستمانن رسیدیم. دوستی که قرار بود با ماشین ایشان برویم نیز در آنجا منتظر بودند. با ایشان روبوسی نمودیم و حال و احوال نمودیم. ایشان نیز از خدام حضرت در بخش توزیع جوایز و بسته های فرهنگی هستند. از دوستم خواستم درب پارکینگ را باز نمایند تا وضو بگیریم و بین راه مشغول خواندن دعای عرفه بشویم. حدود ساعت سه حرکت نمودیم و رادیو را بر روی پخش دعای عرفه تنظیم نمودیم. در موقع پخش دعای عرفه هریک از دوستان در فضای معنوی که ایجاد شده بود غرق بود. موقع نماز شهر سمنان را پشت سر گذاشته بودیم و در یکی از پمپ بنزین های آن برای ادای نماز توقف نمودیم. نماز را خواندیم و دوباره حرکت نمودیم. در بین راه صحبت از غذای حضرتی شد و هر کس از یک نوع غذای حضرتی تعریف نمود و من نیز از غذای پلو سبزی و ماهیچه تعریف نمودم. حدود ساعت 1.30 دقیقه به مشهد رسیدیم. به محل دفتر شرکت دوستمان رفتیم تا کمی استراحت نماییم. صبح به اتفاق به حرم رفتیم و موقعی که به دارالقرآن رسیدیم دوستان مشغول برگزاری مراسم بودند. در مراسم شرکت نمودیم و پس از مراسم خدام عزیز به یکدیگر عید قربان را تبریک گفتند. پس از مراسم نوبت به خوردن صبحانه شد . بعد از صبحانه خدام عزیز با جارو مشغول تمیز نمودن دارالقرآن شدند. در حین جارو نمودن یکی از دوستان مداحی نمود. مراسم با صفایی بود. در همین موقع یکی از دوستان را دیدم که به من اشاره می نمود. ایشان با خانواده اش به مشهد آمده بودند. امام رضای عزیز به ایشان غذای حضرتی دادند. ایشان نیز خیلی خوشحال بودند. بعد از دیدار ایشان با دوستم و پدرش برای زیارت آقا رفتیم. به آقا امام رضای عزیز عید را تبریک گفتم و اظهار خوشحالی نمودم که در چنین روزی از سوی ایشان دعوت شده ام. امروز کشیک هشتم حرم بود. بعد از بازگشت از زیارت، سر کشیک، من و دوستم را صدا نمود و نبات حضرتی به ما داد. این نبات ها سهم زائران شد و موقع نماز چند نفر از کودکان و زائران شیرینی عید خواستند که به آنها نبات تبرک داده شده دادم. روز خوبی بود و خیلی به من خوش گذشت. بعد از نماز یکی از نوجوانان که سید نیز هستند و بسیار پاک و خوش سیما پیش من آمدند و با هم مشغول صحبت شدیم. موقع نهار ایشان را نیز با خود بردم. برای نهار به کتابخانه حرم می رویم. در کتابخانه یکی دیگر از دوستان گفتند که توقف نمایید چون یکی دیگر از دوستان غذای حضرتی دارد و قرار است آن را دریافت نماید تا با هم میل نماییم. موضوع از این قرار بود که این خدام عزیز ما با مسئول خودش که دارای برگه غذای حضرتی بود برای گرفتن غذا رفته بودند. ما هم رفتیم و چند تا سوپ سفارش دادیم. مشغول خوردن سوپ شدیم که دوست خادممان نیز به همراه مسوول خودش برگشتند. جای شما خالی. غذای حضرتی پلو سبزی و ماهیچه بود. همه از اینکه چنین غذای لذیذی نصیبشان شده بود خوشحال بودند. به من می گفتند دیدی دیشب صحبت از همین غذا را نمودی؟ غذا را خوردیم و از صحن انقلاب به سمت صحن آزادی رفتیم. در صحن آزادی یکی از دوستان مکان مقدسی را به ما نشان داد. سپس بسمت حرم و زیارت آقا رفتیم. پس از زیارت ایشان به سمت صحن جامع رضوی رفتیم و در آنجا چند عکس یادگاری گرفتیم و از هم خدا حافظی نمودیم. حدود ساعت 17 به سمت تهران برگشتم در حالیکه از این سفر و زیارت آقا در روز عید قربان بسیار خوشنود بودم زیرا این زیارت را از خود حضرت هدیه گرفته بودم.




طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ جمعه 3 مهر 1394 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب