تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

Top of Form

 

همراه رفیق قدیمی آقا سید محمد:

به همه كمك می‌كرد، حتی اگر نمی‌شناخت


 یكی از افرادی كه سال‌ها با مرحوم آقا سید «‌محمد حوله‌ای‌» همراه بود و اطلاعات خوبی از سبك زندگی و چگونگی ارتباط او با مردم كوچه و بازار دارد، «‌حسین صالحی» است كه برای ساعتی مهمانش شدیم تا او چند خاطره شنیدنی از آقا سیدمحمد اصفهانی(حوله‌ای) نقل كند.

 

 خانه‌ای كه فروش نمی‌رفت

روزی یكی از اهالی آمده بود پیش آقا سید تا كمكش كند. می‌گفت كه مدت‌هاست خانه‌اش به فروش نمی‌رسد و بنابراین خانواده‌اش بلاتكلیف شده‌اند. آقا سید محمد به او سفارش كرد به امامزاده زید(ع) برود و ۲ ركعت نماز بخواند و به امامزاده بگویدكه آقا سید محمد، من را فرستاده است. بنده خدا هم این كار را كرده بود و بعد از زیارت و خواندن ۲ ركعت نماز، پیام آقا سید را به امامزاده زید(ع) گفته بود. فردای آن روز خبری آورد كه خانه‌اش را فروخته و حالا می‌خواهد خانه‌ای بخرد، اما‌گیر نمی‌آورد. همان موقع دوباره یاد حرف آقا سید محمد می‌افتد و برای زیارت به حرم امامزاده زید(ع) می‌رود و خواسته‌اش را مطرح می‌كند و چند روز بعد مشكلش حل می‌شود.

 

خرید دستنبو و درمان كودك بیمار


پدر سید محمد حوله‌ای، حاج عباس زغالی نیز دارای كرامات زیادی بود. آیت‌الله ‌جباری، پیشنماز مسجد محمدی تعریف می‌كرد كه روزی با دختر كوچكم در كوچه با آقا سید عباس برخورد كردیم دخترم بیمار بود و تب زیادی داشت. به من گفت برو یك دستنبو بخر و یكی از اتاق‌های خانه را برای من خالی كن. یك ساعتی داخل اتاق خلوت كرده بود و با خدا راز و نیاز می‌كرد. بعد از اتاق بیرون آمد و گفت این دستنبو را به بچه بده تا بخورد. آن دختر بچه كه حالا ازدواج كرده، از آن زمان تا به حال یكبار پیش پزشك نرفته است.

شوخی پسر با پدر  در راه قبرستان


آقا سید محمد، خیلی اهل زیارت حرم اهل‌بیت(ع) بود و در طول زندگی‌اش بارها به قم و مشهد رفت. یكی از دوستان تعریف می‌كرد كه در یكی از این سفرها كه با آقا سید محمد به قم رفته بود، صحنه عجیبی دیده بود. تابستان بود و هوا بسیار گرم. آقا سید محمد، در مسیر رسیدن به مزار پدرش به شوخی گفت: «‌بابا جان، ما توی این گرما آمده‌ایم اینجا مهمان تو شده‌ایم، نمی‌خواهی یك بستنی مهمانمان كنی؟!»
باور كردنی نبود كه هنوز به مزار آقا سید عباس زغالی نرسیده بودیم كه یك نفر زائر با یك سینی پر از بستنی كنارمان رسید و به هر كدام از ما بستنی داد و گفت برای شادی امواتش فاتحه بخوانیم.

عقیده داشت مؤمن باید خوشرو باشد


در بازار یك كاسب آذری زبان بود كه مداح بود و به قول معروف نوكر امام حسین(ع) بود و در مناسبت‌های گوناگون مداحی می‌كرد. خودش تعریف می‌كرد كه روزی با سید محمد رفته بودند مشهد. هنوز به حیاط صحن امام رضا(ع) نرسیده بودند كه آقا سید رو كرد به او و گفت كه حسین همین‌جا بنشین و بخوان. كاسب آذری زبان هم بهانه می‌گیرد كه آقا سید چرا اینجا؟ برویم داخل حرم بعد می‌خوانم. آقا سید محمد هم لبخندی می‌زند و به او می‌گوید كه اینجا بخوان و خواسته‌ات را داخل حرم بگیر! او در عین حال كه فردی مقید و دین‌دار بود تلاش می‌كرد كه دوستان و نزدیكان خود را به نوعی شاد كند حتی با یك لبخند. عقیده داشت كه مؤمن باید خوشرو باشد. یادم می‌آید كه در بازار یك بزاز بود كه به شعر و شاعری علاقه زیادی داشت. روزی به خانه سید محمد آمد تا چند شعر بخواند. آن روز این كاسب
۲ تا ۳ بیت شعر بلند خواند كه حوصله همه سر رفت. بعد آقا سید خواست كه فضا را كمی عوض كند تا همه از خستگی در بیایند لبخندی می‌زند و می‌گوید: «اكبر آقا این شعرها به درد عمه‌ات می‌خورد. یك چیزی بخوان كه ما بفهمیم!‌»

 

نایاب و پاک سیرت بود


خانه ما در نزدیكی خانه آقا سید محمد بود و همیشه روضه‌شان می‌رفتیم. یكی از بچه‌های هیئت تعریف می‌كرد كه حدود
۳۰ سال قبل چك داشتیم و پولمان برای پاس كردنش كم بود. پیش آقا سید محمد رفتیم تا مشكلمان را بر طرف كند. او ما را پیش یك كاسب دیگر فرستاد و گفت به او بگویید كه از طرف «‌سید محمد» آمده‌اید و به حساب آقا سید به شما پول بدهد. این ماجرا باعث شد تا گره از كارمان باز شود. با اینكه آقا سید محمد تا آن روز ما را ندیده بود، ضامن‌مان شد تا بتوانیم كم و كسری چك را جفت و جور كنیم و به دردسر نیفتیم. این‌طور آدم‌ها نایاب هستند اگر حالا در بازار تهران بگردید، دیگر مثل آقا سید محمد پیدا نمی‌كنید. آدم خیّر و پاك سیرتی كه فقط برای رضای خدا زندگی كرد و در ذهن اهالی ماندگار شد.

به روزی‌اش قانع بود


بدون تعارف پرداختن به نوع كسب و كار و ‌منش این افراد در جامعه جای كار زیادی دارد هر بخش از زندگانی این افراد یك داستان پند‌آموز است. مثلاً آقا سید محمد حوله‌ای به روزی‌اش قانع بود و هیچ‌وقت بیش از آن چیزی كه خدا روزی‌اش قرار داده بود، نخواست.

یادم می‌آید كه از كنار مغازه‌اش عبور می‌كردم برای دقایقی داخل دكانش شدم. آن روز آقا سید محمد به من گفت اگر ۱۰ هزار تومان كاركنم، می‌روم خانه. او مغازه‌اش را ساعت ۹ باز كرده بود و تا ساعت ۱۰ و نیم، ۱۰ هزار تومان كار كرده بود و می‌خواست مغازه‌اش را ببندد و به خانه‌اش برود، گفتم آقا سیدكجا؟ جواب داد كه روزی من امروز ۱۰ هزار تومان است كه گرفتم.»
او مال و منال زیادی نداشت. یك خانه كوچك و فسقلی كه چند نفر به زحمت داخل آن جا می‌شدند و یك جفت گیوه ساده. اما دل بزرگی داشت و تا لحظه آخر زندگی‌اش خیر و بركات زیادی برای بازاری‌ها و اهالی داشت.

خیلی‌ها از این روضه‌ها حاجت گرفتند


در سبك زندگانی آقا سید محمد حوله‌ای «دعا» در حق مردم و توسل به ائمه اطهار(ع) جایگاه ویژه‌ای داشته است. مراسم روضه خانگی نهم هر ماه كه به نیت حضرت امام جواد(ع) بر پا می‌شود، از آن دست برنامه‌هایی است كه مردم كوچه و بازار با آن خاطره دارند. سفره‌ای ساده در این مراسم روضه‌خوانی پهن می‌شود كه مردم نگاه تبرك به آن دارند. به گفته اهالی تا به حال خیلی‌ها از این روضه‌ها حاجت گرفته‌اند. جالب اینكه همه شهروندانی كه در مراسم روضه‌خوانی نهم هر ماه شركت می‌كنند همه از اهالی و كسبه نیستند، تعدادی از آنها از نقاط دور و نزدیك تهران به اینجا می‌آیند تا بتوانند از حال و هوای معنوی و روحانی این مراسم استفاده كنند.

محمدرضا احیا‌داران، مداح اهل‌بیت(ع) از حال و هوای روضه‌های خانگی سید محمد حوله‌ای می‌گوید
بركت 7 ریالی روضه‌خوانی سید

 «محمدرضا احیاداران»، مداح اهل‌بیت(ع) از جمله كسانی است كه سال‌ها در روضه خانگی مرحوم سید محمدحوله‌ای شركت داشته و به اجرای مراسم روضه‌خوانی پرداخته است. پدر و پدر بزرگش از چله‌نشینان حرم شاه عبدالعظیم(ع) بوده‌اند. محمدرضا از نوجوانی همپای پدر در جلسات روضه‌خوانی و دعای كمیل شهرری حضور پررنگی داشته است. احیاداران به همراه مرحوم فیروزی، از جمله مداحانی بودند كه در مراسم شب هفت سید محمد حوله‌ای مسجد سید عزیز‌الله ‌به منبر رفتند.

 

برو خرج زندگی كن


حاج محمدرضا درباره روضه‌خوانی در منزل سید محمد حوله‌ای می‌گوید: «قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به مراسم روضه‌خوانی در منزل سید محمد حوله‌ای دعوت می‌شدم، سید اغلب با سادگی می‌گفت كه محمد جان دعوتی، حتماً بیا. در رفتار با مردم و مداحان ساده برخورد می‌كرد. همه نوع شخصی در مجلس روضه‌خوانی سید حضور داشت. هر بار 5 تا 10 دقیقه منبر می‌رفتم. سید محمد 7 ریال كف دستم می‌گذاشت و می‌گفت كه برو خرج زندگی كن. همیشه هم یك 2 ریالی و یك 5 ریالی بود. 30 سال پیش یكبار مرا به مجلس ذكر صلوات بازارچه نایب‌السلطنه دعوت كرد. صبح پنجشنبه بود. بعد از منبر هرچقدر چشم گرداندم سید را در مجلس روضه‌خوانی ندیدم. صاحب مجلس بعد از پایان مداحی 10 تومان كف دستم گذاشت قبول نكردم. گفتم نمی‌گیرم تا سید محمد حوله‌ای دشت بدهد. سید نیامد و از مجلس روضه خارج شدم، در بین راه به او برخوردم. پس از سلام و احوال پرسی گفت: منبر رفتی گفتم: بله آقا سید رفتم و روضه را خواندم، اما صاحب مجلس 10 تومان داد نگرفتم. دست شما بركت دارد. با لبخندی گفت كه خوب كردی مؤمن، این 7 ریال بركت دارد آن را خرج زندگی‌ات كن. راست می‌گفت، این 7 ریال بركت زندگی بود ، 10 تومان كجا و 7 ریال كجا.»

 

 

 بدهی را تسویه كردند


سید محمد حوله‌ای بدون آنكه بپرسد كیستی و چرا سراغ من آمدی اغلب مشكلات مردم را رفع و رجوع می‌كرد. احیا‌داران، مداح اهل‌بیت(ع) درباره مراجعه مردم برای رفع نیازهایشان به سید خاطره دیگری را برایمان نقل می‌كند: «یكی از عطار‌های حوالی مسجد ابوالحسن(ع) میدان 17 شهریور، به نام حسین آقا روایت می‌كرد كه یكی از دوستان دچار مشكل مالی شده بود و از كسی طلبی داشت ولی پس نمی‌داد. گفتم برویم پیش آقاسید محمد حوله‌ای شاید حل شود. صبح روز نهم ماه قمری به روضه‌خوانی منزل ایشان رفتیم، هركس به اندازه توانش داخل سفره غذایی آورده بود از برنج مانده بگیر تا گوشت كوبیده آبگوشت و پنیر. بعد از تمام شدن روضه و خوردن غذا سراغ سید رفتیم و ماجرای گرفتاری را گفتیم و تقاضا كردیم سید دعایی بكند. با شوخ‌طبعی گفت كه نمی‌دانم چرا همه گرفتاری‌ها را به من می‌گویند. اما برو ان‌شاءالله درست می‌شود. همین شد بعد از 2 هفته از دوستم پرسیدم ماجرا حل شد. با ناباوری گفت: بدهی را تسویه كردند! با توجه به برآورده شدن حاجتمان چند‌كیلو قند خریدیم و بردیم مراسم روضه‌خوانی سید.»
او در ادامه روایت می‌كند: «یكبار در مراسم ولادت یكی از ائمه اطهار(ع) هریك از مداحان دوخط شعر خواندند و از منبر پایین آمدند، در همین حین یك از آقایان بسته‌ای حاوی اسكناس را به سید داد و او هم بدون آنكه داخل بسته را نگاه كند كنار خودش گذاشت. نمی‌دانم اسكناس‌ها چقدر بود اما به نظر مبلغ زیادی می‌آمد. یكی از مداحان جمع سرهنگی بود كه 2 خط شعر خواند و بعد از آن به سمت سید رفت. سید هم طبق معمول به مداحان دشت می‌داد دست كرد از جیبش 7 ریال در آورد و داد دست سرهنگ. سرهنگ پول را نگرفت وگفت: اگر می‌شود پاكت پول را بدهید. سید حوله‌ای، بدون آنكه داخل پاكت را نگاه كند بسته پول‌ها را به سرهنگ داد. سید اهل مال و منال نبود. البته این موضوع به تربیت خانوادگی و دینی او برمی‌گردد. ایشان پسرسید عباس هاشمی تهرانی معروف به زغالی است که در بازار تهران جایگاه معنوی خاصی دارند.»

 

بعداً حساب می‌كنیم


احیاداران با اشاره به كمك‌های سید به نیارمندان می‌گوید: «یك روز مقابل بازارچه نایب‌السلطنه به سید برخوردم بعداز چاق سلامتی، ناگهان مردی سراسیمه از راه رسید و با التماس گفت: سید دستم به دامنت، زنم در بیمارستان بستری است و می‌خواهد فارغ شود، اما یك ریال پول ندارم، تو را به خدا كمكم كن. مانده بودم سید چه می‌كند؟ در همین حین یك اتومبیل شورولت آخرین سیستمی از باند مخالف خیابان 15 خرداد رد می‌شد. سید با دست اشاره‌ای كرد. چند لحظه بعد صاحب اتومبیل كه مرد موقری بود، بعداز گردش به سمت ما آمد و از اتومبیل پیاده شد. قیافه طرف نشان می‌داد بازاری باشد، بعداز سلام و علیك گفت: فرمایشی است آقا سید؟ سید جواب سلام داد و گفت: حاجی 6 هزار تومان به این آقا فوری بده. لازم دارد. بعداً حساب می‌كنیم. مرد بازاری بدون معطلی اسكناس‌های درشتی درآورد و داد دست شخص نیازمند. سپس سید با مرد متمول خداحافظی كرد. آن مرد با خوشحالی به سمت بیمارستان بازرگانان دوید چون فاصله‌ای با بازارچه نایب‌السلطنه نداشت. سید در آن زمان اصلاً نپرسید آقا كی قراره پولت را پس بدی؟ یا آن بازاری از سید نپرسید برای چه 6 هزار تومان پول یامفت بدهم، آن هم زمانی كه 6 هزار تومان پول زیادی بود. حتی می‌توانست بگوید ندارم و خلاص، ولی‌گویی خدا تیر و تخته را به هم جوش داد. طبعاً این نوع رفتارها از یك بنده خالص خدا بر می‌آید كه بتواند همزمان وسیله‌ای برای خیرات و مبرات مردم باشد.»

 روایت سید عباس زغالی


 احیا‌داران درباره سید عباس زغالی پدر سید محمد حوله‌ای به نقل خاطره‌ای كه شنیده می‌پردازد و می‌گوید: «سید عباس زغالی هر صبح 4 الی 5 بسته زغال را روی دوش می‌انداخت و در بازار خیاط‌ها جنب امامزاده زید(ع) می‌گرداند. اگر خیاطی برای اتوی چدنی زغال نیاز داشت از او زغال می‌گرفت. سید عباس همیشه دستمالی را باز می‌كرد تا خیاط‌ها پول را داخل آن بریزند و دست به پول نمی‌زد. حاج حسین خرازی، نقل می‌كرد در نوجوانی شاگرد خیاط بودم و با یكی از بچه‌های محله‌مان بازار می‌رفتیم. اوستای دوستم 20 هزار تومان پول داخل جعبه كفش قرارداد تا به بانك ملی ببرد. دوستم بدون آنكه حواسش به پول‌ها باشد در بازار با انجیر فروش دوره‌گردی مواجه شد و انجیر خرید. بعد از خوردن انجیر، هر قدر دنبال جعبه كفش گشت پیدا نكرد. بعد از آن از ترس اوستا به خانه رفت و چپید زیر پتو. از صبح تا عصر گریه كرد. شب به خاطر نگرانی اوستا، سراغش را گرفتم گفت كه پول‌ها را دزدبرده! گفتم: فردا بریم سراغ سید عباس زغالی. فردا زودتر از اوستا به بازار خیاط‌ها رفتیم و منتظر سیدعباس شدیم، بعداز آمدن سید عباس، سلامی كرده و گفتیم: دعا كن گرفتاریمان حل شود. سید عباس زغالی گفت كه مردم جعبه پولشان را بازار آهنگران جا می‌گذارند و می‌گویند دعا كن! شب ماجرا را به مادرش گفت و فردایش همراه مادرش راهی بازار آهنگران شدند و از مغازه‌داران درباره جعبه كفش پرسیدند و در نهایت صاحب یكی از مغازه‌ها از یافتن جعبه كفش خبر داد. پسرك شتابزده جعبه را گرفت و داخل آن را نگاه كرد، حتی یك ریال هم كم نشده بود!»


راز «سید محمد حوله‌ای»

 

از در بازار كفاشان امامزاده زید(ع) بازار تهران كه خارج شدم، قاب عكسی از دوران جوانی مرحوم سید محمد حوله‌ای در كنار بساط یك دكاندار توجهم را جلب كرد. از پیرمرد صاحب مغازه پرسیدم با این مرد چقدر آشنایی ‌داری؟ ‌گویی سال‌هادر انتظار همین سؤال بود. برایم از آن‌روزها گفت؛ از روزهایی كه فرستادگان آقا سید به این امامزاده می‌آمدند تا با «رمز سید حوله‌ای» حاجت بگیرند. بازار تهران، آقا سید محمد حوله‌ای را خوب می‌شناسند، آنقدر كه قدیمی‌ها ترجیح می‌دهند عكس این نامدار را به سینه دیوار نصب كنند، یادش كنند و خاطراتش را مرور كنند. سید محمد حوله‌ای را مردم ما نمی‌شناسند اما بازار تهران و در میان قدیمی‌های این بازار، سید محمد و پدرش مرحوم سید عباس زغالی شهرتی ماندگار در قلب‌ها و یادها دارند. مردی كه همه زندگی‌اش «خدمت» بود و «معنویت». گشودن راز سید محمد حوله‌ای در بازار تهران خیلی سخت نیست. از فلان آیت‌الله ‌تا دكاندار و كارگر بازار، بسیاری هستند كه تنها دنبال گوش جان هستند تا از اسرار آقا سید محمد بگویند. و اما این سینه سخن به جرقه‌ای چنان شعله می‌كند كه تا مدت‌ها شنونده، گرمی‌اش را بر قلب و ذهنش احساس می‌كند. سید محمد حوله‌ای كه بود؟ رمز و راز سید محمد چه بود؟ این مرد كه بود كه نامش گره‌گشا بود؟ چرا سراغش رفته‌ایم؟ چرا تا امروز اسمی از این بزرگ نبوده است؟ ما هم تلاش كردیم در این ویژه‌نامه به همین پرسش‌ها پاسخ دهیم.
سید محمد حوله‌ای در بازار تهران دكان محقری داشت كه حوله و پارچه می‌فروخت. اما كنار این بساط ساده و بی‌آلایش دریایی از كرامات بود. مردم برای ادای قرض و دین و گرفتن شفای بیمار و رفع بسیاری از حاجات خدمت سید محمد می‌رسیدند. اما این همه بزرگی سید محمد نبود.
 به‌طور خلاصه و گذری سید محمد حوله‌ای را باید در 3 ویژگی آشكار دید.
یكم: بزرگی این آدم به زندگی عادی‌اش بود. مثل مردم و در كنار مردم زندگی می‌كرد. روابطی گسترده با همه مردم داشت و بین‌شان و شبیه خود مردم سلوك داشت و زندگی می‌كرد. طوری كه نزدیكان سید محمد تصور هم نمی‌كردند كه روزگاری برسد كه نام این آدم، قسم بازاری‌های قدیم باشد. بزرگی این آدم به معمولی بودنش بود.یك زندگی ساده مثل همه مردم با روابطی ساده‌تر از آن با مردم عادی.
دوم: بسیار اهل خدمت و مردم‌داری بود. بسیار اهل دستگیری بود. بسیار كریم بود و به قول دوستانش دست بده داشت. یكی از شهرت‌های سید محمد این بود كه همه از او یادگاری داشتند. دوست داشت ببخشد. دنبال بهانه‌ای بود برای بخشش. هرچه داشت می‌بخشید.
سوم: بسیار اهل بكا بود. گریه و روضه همه زندگی‌اش بود. به هر بهانه‌ای بساط روضه راه می‌انداخت. فرقی هم نمی‌كرد كجا باشد و چه وقت از روز و كار باشد. جلوی در مغازه‌اش روضه می‌گرفت سر سفره غذا و یا در جمع‌های دوستانه و حتا سفر سیاحتی هم كه می‌رفت بساط روضه و اشكش فراهم و سفره مرثیه خوانی‌اش همیشه گسترده بود.
ما از رابطه سید محمد حوله‌ای با ذوات مقدسه بیش از این ظواهر در دست نداریم، اما هرچه بود چنان قدرت معنوی به سید محمد عطا شده بود كه كوهی از اعتماد به دریای كرامت و جود اهل‌بیت سلام‌الله‌علیه اجمعین بود. قدرتی كه همه سر و اسرار سید محمد حوله‌ای در آن جمع شده بود. او با این‌قدرت اعتقاد و اعتمادش كرامت‌ها داشت كه باید از اهلش شنید. شنیدن نامی از این بزرگان در بازار تهران وجود هویتی ما را سراسر و مملو از شور و شعف و غرور می‌سازد. یادكردن و الگوقرار دادن از این مفاخر كه هم‌نسل ما هستند و در نزدیكی ما زیست كردند و شبیه مردم عادی زندگی می‌كردند، جامعه‌ساز است. روح آن مرحوم شاد. ان‌شاءالله كه توانسته باشیم در راه اعتلای فرهنگ بازاری مسلمان و انقلابی و كاسب حبیب‌الله ‌گامی برداشته باشیم.

 

 

 

پاكت پول به دست فقیران می‌رساند

 

«علی‌اصغر عاشوری»، از جمله بازاریانی است كه ۱۱سال در بازار زرگر‌ها همسایه دیوار به دیوار سید محمد بود. او درباره سید محمد حوله‌ای می‌گوید: «‌تمام دغدغه‌اش رفع مشكلات مردم مستمند بود، تمام بزرگان بازار سراغش می‌آمدند و پاكت پول به او می‌دادند تا خودش به دست مستمندان برساند. اگر فرد فقیری از جلوی مغازه‌اش رد می‌شد او را صدا می‌زد بدون آنكه حرفی بزند پاكت پول را به او می‌بخشید

به نظرم نعمت بزرگی برای بازار تهران بود. زمانی كه در سال ۱۳۷۳آقا سید محمد به رحمت خدا رفت، جمعیت زیادی برای تشییع شركت كرده بودند و بازار تهران بسته شده بود.



آقا سید اهل دنیا نبود


سید«احمد دریاباری»، از همسایه‌های مرحوم حوله‌ای دربازار صحاف‌ها درباره سبك كسب و کار حاج‌محمد توضیح می‌دهد: «‌ارتباط خوبی با مشتری برقرار می‌كرد. هر مشتری كه با او برخورد داشت در یك نگاه جذب گفتار او می‌شد. در كسب و كار، حلال و حرام را رعایت می‌كرد و نمی‌گذاشت لقمه حرام به زندگی‌اش وارد شود. در گفت‌وگو با مشتری با اخلاق و منصف بود و به هیچ‌وجه گران‌فروشی نمی‌كرد. زمان اذان و نماز به مدت یك ساعت كارش را تعطیل می‌كرد و برای اقامه نمازجماعت بیشتر به مسجد حاج عبدالله می‌رفت. برخلاف سایر بازاریان تهران، كركره مغازه‌اش را پایین نمی‌كشید و تنها پارچه‌ای روی اجناس می‌انداخت. مغازه‌اش به سبك معماری قدیم و دارای طاق و گنبد بود. سید محمد اصلاً اهل این دنیا نبود! اغلب مردم دردمند برای تأمین جهیزیه، وام ازدواج و درمان بیماری به او مراجعه می‌كردند و او هم آنها را بی‌جواب نمی‌گذاشت و هر آنچه در توان داشت در طبق اخلاص می‌گذاشت و تقدیم مردم نیازمند می‌كرد. در برخی موارد مراجعه‌كنندگان برای تبرك از او لیوان آبی می‌گرفتند تا با نفس گرم و حق آقا سید، گرفتاری و بیماری‌شان را درمان کنند.


خانه‌دار شدن با وساطت حوله‌ای


حجت‌الاسلام «سعید مرادزاده»، مدیر آستان مقدس امامزاده زید(ع) درباره وساطت سید محمد حوله‌ای برای خانه دارشدن شخصی می‌گوید: «‌امامزاده زید(ع) دارای كرامات بسیاری است كه صاحبخانه شدن فردی با وساطتِ سیدمحمد حوله‌ای از جمله آنهاست

فردی از سیدمحمد حوله‌ای، از عرفای نام آشنای بازار تقاضای دعا و ذكری می‌كند تا به واسطه آن، صاحبخانه شود. سید محمد می‌گوید: «‌به آستان امامزاده زید(ع) برو، سلام مرا برسان ودرخواستت را بگو. آن فرد روز بعد، خطاب به امامزاده زید گفت: «سیدمحمد حوله‌ای، سلام می‌رساند. او را واسطه قرار داده‌ام تا صاحب خانه 50‌ـ 60 متری شوم

پس از مدتی، او صاحبخانه شد و برای عرض تشكر، نزد سیدمحمد حوله‌ای رفت و ماجرا را بازگفت. سید از او پرسید: «‌چرا تقاضای خانه 120 متری نكردی. مرد پاسخ داد كه خجالت كشیدم. سید محمد گفت كه هنوز این بزرگواران را نشناخته‌ای، تقاضای تو به اندازه ظرفِ وجودت بود



۱۱۰ تومان آقاسید برای من بركت داشت


پیشنماز مسجد علی‌بن‌موسی الرضا(ع) درباره شخصیت مرحوم سیدمحمد حوله‌ای می‌گوید: «‌ایشان در بازار صحاف‌ها كه حالا به بازار زرگرها تغییر پیدا كرده، مغازه‌ای برای فروش حوله‌، لباس احرام حج و پارچه داشت. ۳۵ سال پیش در مراسم روضه‌خوانی در منزلش كه روبه‌روی مسجد سنگی قرار داشت با او آشنا شدم. نهم هر ماه قمری به همراه سایر علاقه‌مندان در این مجالس روضه‌خوانی شركت داشتم و در اغلب این برنامه‌ها منبر می‌رفتم. هربار كه در روضه‌خوانی امام جواد(ع) شركت می‌كردم، بعد از منبر به نیت نام امیرالمؤمنین(ع)، ۱۱۰ تومان به‌عنوان تبرك می‌داد كه واقعاً برای من مایه بركت بود. هر وقت این مبلغ اندك را از آقا سید دشت می‌گرفتم همان روز، به لطف خدا رزق و روزی‌ام بیشتر می‌شد. آن وقت‌ها، اغلب مردم محله و بازاریان درمراسم روضه‌خوانی خانگی او شركت داشتند

حاج آقا شمس، درباره ارتباط مرحوم سید محمد حوله‌ای با مردم و كمك به نیازمندان می‌گوید: «‌گاه گداری كه از مقابل مغازه ایشان عبور می‌كردم، می‌دیدم كه اغلب نیازمندان برای رفع حاجتشان سراغ ایشان می‌آمدند. شاید این كمك‌ها آنچنان زیاد نبود، اما كار‌ساز بود. هرچند سواد و تحصیلات آقاسید بالا نبود، اما به واقع دریایی از معرفت و كمال را در خود داشت. او در قید و‌بند مال دنیا نبود و هر آنچه به او می‌دادند می‌بخشید، یادم هست یكی از اهالی اصفهان به‌عنوان سوغات، برایش مقداری آجیل آورده بود، همان لحظه كسی را صدا زد و سوغاتی را به او هدیه داد. در كسب و كار، مراعات حلال و حرام را می‌كرد. در سلام و علیك بر مردم پیشی می‌گرفت. در سخن گفتن رُك‌گو و صریح اللهجه بود و ابایی از بیان سخن حق نداشت. زمانی كه به رحمت خدا رفت مردم بسیاری برای تشییع پیكر او آمده بودند


هیچ‌گاه لقمه حرامی وارد زندگی‌اش نكرد


«رضا حسینی خبازی»، از بازاریان راسته حراج‌هاست. از آن دسته بازاریان قدیمی كه خاطراتی از «سیدمحمد حوله‌ای» به خاطردارد. حسینی از سید به جز نیكی و صداقت چیزی ندیده است. او كه فروشنده پوشاك در بازار است درباره ویژگی‌های اخلاقی سیدمحمد حوله‌ای می‌گوید: «‌سال‌ها با هم رفیق بودیم. حتی خانواده‌هامان با هم رفت و‌آمد داشتند. خدا بیامرز مرد صادق و سالمی بود. به گفته دوستان بازاری‌ام، اهل كرامات بود و در بین مردم نفس گرمی داشت. هیچ‌گاه در زندگی‌اش و حتی بازار به كسی دروغ نگفت. برخی می‌گفتند همیشه خودش را برای مرگ آماده كرده بود و كفنش را زیر بغل داشت. خدابیامرز، پدر بزرگوارش، «‌سید عباس زغالی» نیز مرد لوطی مسلك و اهل دلی بود كه در بازار تهران لنگه نداشت. سید محمد حوله‌ای، لوطی‌گری را از پدرش به ارث برده بود. از این‌رو به فقرا و مستمندان كمك می‌كرد. با آنكه درآمد چندانی از مغازه حوله‌فروشی نداشت، اما سرمایه اجتماعی و معنوی خوبی در بین بازاریان تهران پیدا كرده بود. اغلب بازاریان متمول كمك‌های مالی خود را در اختیار آقا سید قرار می‌دادند تا به دست نیازمندان برساند. ایشان به كسب و رزق حلال بسیار مقید بود و هیچ‌گاه لقمه حرامی را به زندگی‌اش وارد نمی‌كرد.» او با اشاره به خاطره‌ای از سفر به مشهد مقدس همراه با حوله‌ای می‌گوید: «‌یك بار در سفر مشهد همسفر سید محمد شدیم. بازاریان دور حرم در مشهد و تعدادی از زوار امام رضا(ع) و آنهایی كه او رامی‌شناختند به او احترام می‌گذاشتند. یادم هست به اعتبار معنوی ایشان، ما را به هیئت‌های مذهبی مشهد دعوت می‌كردند و اغلب مراجعان از او التماس دعا داشتند. در طول سال‌ها رفاقت با او شاهد بودم كه كمتر كسی دست خالی از مغازه سید محمد حوله‌ای خارج شود. سید محمد اغلب در مسجد حاج عبدالله و سید عزیز‌الله‌نماز می‌خواند و در مراسم روضه‌خوانی بازار مشاركت داشت. گاهی به مسجد بزازها هم سرمی زد، اهل نماز اول وقت بود و رفتار لوطی منشی داشت. در ارتباط با مشكلات مردم صریح اللهجه بود و در مورد رفع مشكلات مردم به قولش وفادار بود

بر گرفته از محله من.»




طبقه بندی: خاطرات بیاد ماندنی،
[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 08:35 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب