تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

مردانی‌كه تجارت و خرید و فروش آنها را از ذكر خدا غافل نمی‌كند

کاسبی نه، بندگی خدا

کاسبی نه، بندگی خدا

حسین کاظم‌زاده- از همان ابتدا معلوم بود كه سید محمد یك كاسب معمولی نیست. فرق داشت با خیلی از خوبان دیگر بازار. دوستان و رفقا و ...

راز «سید محمد حوله‌ای»

از در بازار كفاشان امامزاده زید(ع) بازار تهران كه خارج شدم، قاب عكسی از دوران جوانی مرحوم سید محمد حوله‌ای در كنار بساط یك دكاندار توجهم را جلب كرد. از پیرمرد صاحب مغازه پرسیدم با این مرد چقدر آشنایی ‌داری؟ ‌گویی سال‌هادر انتظار همین سؤال بود. برایم از آن‌روزها گفت؛ از روزهایی كه فرستادگان آقا سید به این امامزاده می‌آمدند تا با «رمز سید حوله‌ای» حاجت بگیرند. بازار تهران، آقا سید محمد حوله‌ای را خوب می‌شناسند، آنقدر كه قدیمی‌ها ترجیح می‌دهند عكس این نامدار را به سینه دیوار نصب كنند، یادش كنند و خاطراتش را مرور كنند. سید محمد حوله‌ای را مردم ما نمی‌شناسند اما بازار تهران و در میان قدیمی‌های این بازار، سید محمد و پدرش مرحوم سید عباس زغالی شهرتی ماندگار در قلب‌ها و یادها دارند. مردی كه همه زندگی‌اش «خدمت» بود و «معنویت». گشودن راز سید محمد حوله‌ای در بازار تهران خیلی سخت نیست. از فلان آیت‌الله ‌تا دكاندار و كارگر بازار، بسیاری هستند كه تنها دنبال گوش جان هستند تا از اسرار آقا سید محمد بگویند. و اما این سینه سخن به جرقه‌ای چنان شعله می‌كند كه تا مدت‌ها شنونده، گرمی‌اش را بر قلب و ذهنش احساس می‌كند. سید محمد حوله‌ای كه بود؟ رمز و راز سید محمد چه بود؟ این مرد كه بود كه نامش گره‌گشا بود؟ چرا سراغش رفته‌ایم؟ چرا تا امروز اسمی از این بزرگ نبوده است؟ ما هم تلاش كردیم در این ویژه‌نامه به همین پرسش‌ها پاسخ دهیم.
سید محمد حوله‌ای در بازار تهران دكان محقری داشت كه حوله و پارچه می‌فروخت. اما كنار این بساط ساده و بی‌آلایش دریایی از كرامات بود. مردم برای ادای قرض و دین و گرفتن شفای بیمار و رفع بسیاری از حاجات خدمت سید محمد می‌رسیدند. اما این همه بزرگی سید محمد نبود.
 به‌طور خلاصه و گذری سید محمد حوله‌ای را باید در 3 ویژگی آشكار دید.
یكم: بزرگی این آدم به زندگی عادی‌اش بود. مثل مردم و در كنار مردم زندگی می‌كرد. روابطی گسترده با همه مردم داشت و بین‌شان و شبیه خود مردم سلوك داشت و زندگی می‌كرد. طوری كه نزدیكان سید محمد تصور هم نمی‌كردند كه روزگاری برسد كه نام این آدم، قسم بازاری‌های قدیم باشد. بزرگی این آدم به معمولی بودنش بود.یك زندگی ساده مثل همه مردم با روابطی ساده‌تر از آن با مردم عادی.
دوم: بسیار اهل خدمت و مردم‌داری بود. بسیار اهل دستگیری بود. بسیار كریم بود و به قول دوستانش دست بده داشت. یكی از شهرت‌های سید محمد این بود كه همه از او یادگاری داشتند. دوست داشت ببخشد. دنبال بهانه‌ای بود برای بخشش. هرچه داشت می‌بخشید.
سوم: بسیار اهل بكا بود. گریه و روضه همه زندگی‌اش بود. به هر بهانه‌ای بساط روضه راه می‌انداخت. فرقی هم نمی‌كرد كجا باشد و چه وقت از روز و كار باشد. جلوی در مغازه‌اش روضه می‌گرفت سر سفره غذا و یا در جمع‌های دوستانه و حتا سفر سیاحتی هم كه می‌رفت بساط روضه و اشكش فراهم و سفره مرثیه خوانی‌اش همیشه گسترده بود.
ما از رابطه سید محمد حوله‌ای با ذوات مقدسه بیش از این ظواهر در دست نداریم، اما هرچه بود چنان قدرت معنوی به سید محمد عطا شده بود كه كوهی از اعتماد به دریای كرامت و جود اهل‌بیت سلام‌الله‌علیه اجمعین بود. قدرتی كه همه سر و اسرار سید محمد حوله‌ای در آن جمع شده بود. او با این‌قدرت اعتقاد و اعتمادش كرامت‌ها داشت كه باید از اهلش شنید. شنیدن نامی از این بزرگان در بازار تهران وجود هویتی ما را سراسر و مملو از شور و شعف و غرور می‌سازد. یادكردن و الگوقرار دادن از این مفاخر كه هم‌نسل ما هستند و در نزدیكی ما زیست كردند و شبیه مردم عادی زندگی می‌كردند، جامعه‌ساز است. روح آن مرحوم شاد. ان‌شاءالله كه توانسته باشیم در راه اعتلای فرهنگ بازاری مسلمان و انقلابی و كاسب حبیب‌الله ‌گامی برداشته باشیم.

 سردبیر نشریات همشهری محله

از همان ابتدا معلوم بود كه سید محمد یك كاسب معمولی نیست. فرق داشت با خیلی از خوبان دیگر بازار. دوستان و رفقا و فامیل مثل نقل و نبات از او خاطرات كرامت‌گونه تعریف می‌كردند. به قول آقا پسرش شفای مریض به دست «آقاجون» برای ما عادی بود. تعجب می‌كردیم از تعجب مردم.
سراغ هركس در بازار رفتیم تا از مرحوم سید محمد حوله‌ای بشنویم با ذوق و شوق و ارادت و احترام از آن بزرگوار تعریف می‌كرد. نزدیك مغازه سابق سید محمد – وسط بازار زرگرها‌ـ محل كار آقا عبدالله پسر كوچك ایشان، دم در بسیاری از مغازه‌های بازار، مهمان خاطرات شیرین عزیزان زیادی شدیم و یاد و ذكر این مرد خدا را در دل‌هامان زنده كردیم و صد البته که تكریم و بزرگداشت یاد نیكان شهرمان وظیفه‌ای بس خطیر بر دوش همه ماست.
سید محمد را اگر بخواهیم معرفی كنیم و مهم‌ترین ویژگی‌هایش را بشمریم باید بگوییم كه او مردی عاشق و دلداده اهل‌بیت(ع)، كریم و دست و دلباز، عاشق مردم و دستگیر فقرا بود. هر یک از این ویژگی‌ها شاید در كلام و گفتار خیلی ساده باشد، اما اعتقاد و عمل به آن، مرد می‌خواهد.
او شیفته اهل‌بیت(ع) بود، ارادت ویژه‌ای به آقا امام جواد(ع) داشت بنابراین سالیان سال در زمان حیاتشان و تاکنون بنا به وصیت خودشان، نهم هر ماه قمری در منزلشان مجلس روضه‌ای با حضور مردم برگزار می‌شود كه خود این محفل دیدنی و شنیدنی است. اول هر ماه هم به همراه عده‌ای كه البته مشخص نیست چه كسانی بوده‌اند، پابوس علی بن موسی(ع) مشرف می‌شدند.
برای روضه اهل‌بیت(ع)، زمان و مكان نمی‌شناخته؛ وسط غذا، دم در مغازه، كنار دریا، و هر كجا كه شما تصور كنید ایشان با روضه، خود و دیگران را تطهیر می‌كرده است.
یكی از دوستانش می‌گفت وسط غذا كه افرادی را مثلاً مهمان كرده بود، می‌گفت دست از غذا بكشید، امر می‌كرد روضه‌خوان روضه بخوان. بعد كه خوب از مهمان‌ اشك می‌گرفت، می‌گفت «حالا این غذاهاتون سرطانی رو شفا می‌ده.»

یا یكی دیگر از دوستانش می‌گفت كه وسط دریا به من گفت كه روضه بخون. گفتم حاجی اینجا! گفت می‌خوام این دریا را با یك قطره اشك بر سیدالشهدا(ع) شفاخانه‌اش كنم. و داستان‌های مفصل دیگری كه راجع به روضه‌خوانی‌های ایشان هست كه بماند.
ارادت عجیب سید محمد به اهل‌بیت(ع)، سبب شده بود كه اعتماد شدیدی به این خاندان پیدا كند تا جایی كه به قول یكی از دوستانش در معامله با اهل‌بیت(ع) و سپردن كار به آنها «اگر» در كارش نبود. می‌گفت اگر صاحب كار آنها هستند دیگر كار درست است و شرط و شروط ندارد. حتی كلام ایشان این نبود كه «برو كارت درست می‌شه»، می‌گفت «برو كارت درست شد.» سید همیشه فعل ماضی به كار می‌برد.
یكی از خاطراتی كه نقل مجلس خیلی از بازاری‌هاست و بسیاری را متأثر كرده، داستان دزدی است كه به خانه یكی از دوستانش به نام آقای فتحی می‌زند. خاطره‌ای كه خود آقای فتحی در مجلس ختم مرحوم حوله‌ای با گریه و تأثر فراوان، برای مردم تعریف كرده است.
دزدی به منزل آقای فتحی می‌زند و تمامی اسباب و اثاثیه او را جارو می‌كند. سید محمد باخبر می‌شود. قالیچه كوچكش را به آقای فتحی می‌دهد و می‌گوید: «تا اسباب و اثاثیه‌ات رو برنگردوندند این قالیچه رو برنگردون.» آقای فتحی می‌گوید 2ـ 3 روز بعد با منزلمان تماس گرفتند كه: «ما دزد وسایل منزل شماییم. نمی‌دونیم چه سری داره این وسایل. هر وقت خواستیم سراغشون بریم دست و پامون لرزید.» بعد از 2 روز قالیچه هم به صاحب اصلی‌اش برگشت. اگر می‌گفت فلان اتفاق می‌افتد، می‌افتاد و اما و اگر نداشت. این هم داستان‌های زیادی دارد كه بماند.
البته سید محمد دنبال مطرح كردن خود و مرید و دكان درست كردن نبود و با هركس كه این‌طور می‌خواست به او نزدیك شود برخورد می‌كرد.
در باب بذل و بخشش ایشان همین كافی است كه آقا پسرشان می‌گفتند كه امكان نداشت از اسباب و اثاثیه‌ای كه متعلق به ایشان است، سؤالی كنی و ایشان آن را به شما تقدیم نكند. تعبیر زیبای ایشان این بود كه «آقاجون مجرای جاری رزق الهی بود»، رزقی كه برای خودش نمی‌خواست. پول از مردم می‌آمد و از دست ایشان به دست فقرا می‌رسید.
سفره‌های اطعامش زبانزد بود. هر روز در مغازه‌اش، چند ده نفر مهمان سفره ایشان بودند كه با یاد اهل‌بیت(ع) عجین بود.
این‌گونه بود كه سید محمد، امین و معتمد و محبوب بازاری‌ها شد، به گونه‌ای كه در روز تشییعش بازار زرگرها تماماً تعطیل می‌شود. به قول یكی از دوستانش، كسانی را می‌شناختیم كه برای نزدیكان خودشان هم مغازه را تعطیل نمی‌كردند، اما واقعاً عزادار سید محمد بودند. نقل شده كه در سر هر گذر بازار، زنان و مردان مستمندی نشسته بودند و گریه و زاری می‌كردند و زبان حالشان این بود كه امروز یتیم شده‌ایم. اینها همان خانواده‌هایی بودند كه سید به آنها رسیدگی می‌كرده. رسم و آیین زیبایی كه هنوز در میان بازاری‌ها رواج دارد. البته خوبان روزگار دوست ندارند این كارهایشان عیان شود و چراكه آنها با كسی دیگر معامله كرده‌اند.
و فصل آخر ویژگی‌های سید محمد، تقید ایشان به حلال و حرام الهی و اخلاق در كسب بود. از انصاف و صداقت در كاسبی تا مدارا با مشتری، اكتفای به سود كم، پاك كردن مال با سال خمسی داشتن در اول محرم هر سال و توجه به احكام شرعی، همگی حاكی از روح تعبد به شریعت در ایشان است.
نمونه‌هایی مثل سید محمد كم نیستند، چشم باز می‌خواهد تا آنها را ببینی. بازاری‌هایی كه كاملاً عادی و بدون هیاهو مشغول به كسب و كار خود هستند و تلاش می‌كنند كه كاسبی‌شان، بندگی خدا و خدمت به خلق خدا باشد. به فرمایش قرآن رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَه وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ‌الله‌
با اینكه خصلت كاسبی این است كه انسان را از یاد خدا غافل می‌کند اما مردانی همچنان هستند كه با كسب و كار خود، احیای امر خدا و رسول(ص) و اهل‌بیت(ع) می‌كنند. خداوند اموات ایشان را رحمت كند و احیای‌شان را برای جامعه ما حفظ كند.

دیدگاه

پاكت پول به دست فقیران می‌رساند
«علی‌اصغر عاشوری»، از جمله بازاریانی است كه ۱۱سال در بازار زرگر‌ها همسایه دیوار به دیوار سید محمد بود. او درباره سید محمد حوله‌ای می‌گوید: «‌تمام دغدغه‌اش رفع مشكلات مردم مستمند بود، تمام بزرگان بازار سراغش می‌آمدند و پاكت پول به او می‌دادند تا خودش به دست مستمندان برساند. اگر فرد فقیری از جلوی مغازه‌اش رد می‌شد او را صدا می‌زد بدون آنكه حرفی بزند پاكت پول را به او می‌بخشید.»
به نظرم نعمت بزرگی برای بازار تهران بود. زمانی كه در سال ۱۳۷۳آقا سید محمد به رحمت خدا رفت، جمعیت زیادی برای تشییع شركت كرده بودند و بازار تهران بسته شده بود.


منبع : محله من




طبقه بندی: خاطرات بیاد ماندنی،
[ جمعه 12 شهریور 1395 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب