تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

فت‌وگو با حاج «محسن قزوینی فیروز» پیر پاکدلی که دست پر برکتی دارد

حدیث دلدادگی یک بنده خوب خدا

حدیث دلدادگی  یک بنده خوب خدا

هوشنگ صدفی- جوانكی از راه می‌رسد و بسته‌ای نبات تبرك شده مشهد را به او می‌دهد تا به نیازمندان بدهد. پیرمرد به جوانك توصیه می‌كند: «‌هیچ‌وقت باشخص بی‌نماز همسفر نشود.» حوالی میدان قیام بنده‌ای از بندگان خدا بساطی دارد كه مشتریانش گرفتاران ارتباط با خدا هستند.

 جوانكی از راه می‌رسد و بسته‌ای نبات تبرك شده مشهد را به او می‌دهد تا به نیازمندان بدهد. پیرمرد به جوانك توصیه می‌كند: «‌هیچ‌وقت باشخص بی‌نماز همسفر نشود.» حوالی میدان قیام بنده‌ای از بندگان خدا بساطی دارد كه مشتریانش گرفتاران ارتباط با خدا هستند. گاهی زنان چادری شیشه‌های آب را با تربت كربلای پیرمرد تبرك می‌دهندتا شفابخش بیماران شوند. پیرمرد 80 سالی دارد. در بساطش می‌توان ردی از سنجاق قفلی، سنگ پا، لیف، لنگ حمام، جوراب، شلوار، كیسه حمام و دستمال تا لباس مردانه راجست.
حاج «محسن قزوینی فیروز» از جمله بندگان خاص خداست. او در طول این سال‌ها توانسته با رعایت آموزه‌های دینی بین مردم منطقه جایگاه خاصی پیدا كند. برخی از مردم اعتقاد دارند حاج محسن نفس گرمی دارد و با دعا می‌تواند گرهی از مشكلات مردم را باز كند؛ هر چند او هیچ‌وقت این ادعا را نداشته و ندارد.

پامنبری علما

ساده است و صمیمی. هنگام صحبت با او بی‌گمان شیفته‌اش می‌شوید و از مصاحبت با او سیر نخواهید شد. مردم درباره او حرف‌های ضد و نقیضی می‌زنند كه صحت و سقم آن را می‌توان به خدا واگذار كرد. پیرمرد ادعایی ندارد كه بنده خاص خداست. او به دستورات خدا، عمل و بر اساس آن سبك زندگی‌اش را تنظیم می‌کند. هر چند كه تاكنون پامنبری حجت‌الاسلام خندق‌آبادی، آیت‌الله ‌مجتهدی، آیت‌الله ‌فلسفی و سید احمد خوانساری بوده است. مردم می‌گویند كه آیت‌الله ‌بهجت بارها او را ستوده است؛ البته پیرمرد درباره این چیزها حرفی نمی‌زند.
حاج محسن روی صندلی فلزی كوچكی می‌نشیند و درباره خانواده‌اش می‌گوید: «‌در زمان پهلوی دوم به همراه خانواده تهران‌آمدیم. اهل روستاهای اطراف نوشهر هستیم. مدتی در نانوایی و لوستر‌سازی كار كردم. بعداً به بساط‌گستری روی آوردم. اززمان شاه تاحالا بساط دستفروشی داشته‌ام. افرادی که به من مراجعه می‌کنند نسبت به من محبت دارند و همه اینها از لطف خداست كه شامل بنده شده وگرنه قابل محبت‌های مردم نیستم. اگر مردم ازگرفتاری خلاصی یابند خوشحال‌تر می‌شوم. با شادی مردم شادم و با گرفتاری‌های آنها در رنجم.»

پول‌های متبرك

اغلب مردم دوست دارند ازپیرمرد به‌عنوان تبرك پولی دریافت كنند. به عبارتی دوست دارند با پول‌های اوزندگی‌شان متبرك شود. به همین دلیل بارها پیك‌های موتوری و كاسبان دور و بر میدان با دادن اسكناس‌های 5 هزار تومانی از او اسكناس هزار تومانی طلب می‌كنند. كمتر كسی است كه از پیاده‌رو بگذرد و او را در آغوش نگیرد. اغلب مراجعان پیشانی پیرمرد را می‌بوسند. پالتوی ساده وبلندی برتن دارد و شالی با عنوان «یاعلی»(ع) دور گردنش پیچیده و عرقگیر ساده‌ای برسر دارد. لبخندش اكسیری است كه ازلبانش دور نمی‌شود. چند زن چادری شیشه‌های كوچك آب را با خود به همراه دارند. پیرمرد از داخل قوطی كوچكی مقداری خاك تبرك شده كربلا را داخل آب می‌ریزد و پس از خواندن دعایی آن را به زنان می‌دهد. برخی اعتقاد دارند که با این آب متبرك می‌توان بیماران گرفتار را با دعای پیرمرد درمان كرد. سرش كمی خلوت می‌شود. بساط را به من می‌سپارد و می‌رود. من مانده‌ام وبساط لیف، كیسه حمام و سنجاق‌های قفلی. نمی‌دانم چه جوابی به مشتریان بدهم هرچند كه مشتریان بیشتر ازلیف ولنگ دوست دارند كسی روح آنها را كیسه بكشد.

انصاف، نصف دین

حاج محسن درباره انصاف می‌گوید: «‌آدم دیندار و عاقل باید انصاف داشته باشد. چون انصاف نصف دین است. اگر راضی نیستی دیگران به زن، دخترو مادر و خواهرت نگاه كنند بهتر است به ناموس مردم خیره نشوی. اگر این كار را نكنی ایمانت را بیمه كرده‌ای. اگر كسی به شما حرف زشتی زد نباید مثل او تكرار كنی. این از انصاف نیست. اگرتوانستی انصاف را در كسب و كار، زندگی ورفتار با مردم رعایت كنی آن موقع خدا به تو كمك می‌كند. در كسب و كار باید صادق بود اگر خودكاری را 2 هزار تومان خریدی باید با سود منصفانه به مردم بدهی. در كسب و كار نباید دروغ بگویی و قسم بخوری. سعی كن با سود اندك بفروشی. البته انصاف نیست که كاسب هم ضرر كند. در هرحال هوای خود و مشتری را در خرید و فروش داشته باش.»
زن مانتویی با روسری كرم رنگی گفت‌وگوی ما را قطع می‌كند. پیرمرد ابایی ندارد گفت‌وگو را رها كند؛ مردم مهم‌تر از ادامه گفت‌وگوست هرچند كه شاید خریدی از او نكنند. تنها صداهایی به گوش می‌رسد. پیرمرد او را به صبوری دعوت می‌كند: «‌صبر كن.. صبر...» گویا زن جوابش را گرفته است؛ خداحافظی می‌کند و می‌رود.

صفای روح

«محمدجواد احدپرست» از بچه‌های میدان فلاح از طریق آیت‌الله ‌منفرد، استاد اخلاق محله امامزاده حسن(ع) با حاج محسن آشنا شده است. او درباره حاج محسن قزوینی می‌گوید: «‌از طریق یكی از بازاریان ذكر خیر آقامحسن را شنیدم كه با آیت‌الله ‌بهجت در زمان حیاتش ارتباط داشته است. در طول 2 سالی كه با ایشان دوست شده‌ام صرفاً برای احوالپرسی و استفاده از صفای روح مراجعه می‌كنم و معمولاً از ایشان انرژی و صفای روح می‌گیرم. اغلب مراجعان صدقات و خیرات خود را به ایشان می‌دهند تا به نیازمندان بدهند. برخی مواقع مردم برای تبرك ازایشان اسكناس‌های خرد می‌گیرند. نور دل ایشان همیشه راهنمای مؤمنان است.
حاج محسن بار دیگر از راهنمایی و نصیحت مردم فارغ شده و دوباره روی صندلی می‌نشیند. قید و‌ بندی ندارد و هر وقت مشتری  دلی از راه می‌رسد بی‌تكلف كلام را قطع می‌کند و می‌رود. چند تا زن چادری میانسال و جوان بطری‌های كوچك آب معدنی را به حاج آقا می‌دهند و دوباره قوطی كرم رنگ تربت كربلا و دعای امید بخش كار‌ساز می‌شود. از او می‌پرسم: «‌چه كسی ایشان را معرفی كرده؟ می‌گوید: «‌ذكر خیر حاج آقا محسن را از خواهر حجت‌الاسلام پناهیان شنیده بودم. به میدان قیام آمدم تا درباره معاد و قیامت از ایشان پرسش كنم. پرسش‌هایی از جنس دین و سبك زندگی که پاسخ ایشان می‌تواند در زندگی راهنمای ما باشد.»

حلم و گذشت ائمه اطهار(ع)

قزوینی فیروز درباره حلم و گذشت روایت جالبی بیان می‌كند: «روایت است که امام حسن(ع) به همراه دوستان به باغ رفتند. هرقدر در باغ را زدند كسی در را باز نكرد. امام حسن مجتبی(ع) لحظه‌ای درنگ کردند. بدون آنكه سرو صدایی کنند یا عصبانی شوند. مقداری بیرون از محوطه باغ قدم زدند و دوباره در باغ را كوبیدند. باغبان از راه رسید. امام(ع) فرمود: برادرم چرا در را باز نكردی؟ باغبان گفت: خواستم حلم و گذشت شما را آزمایش كنم. امام حسن(ع) همان موقع فرمود: قلم وكاغذ بیاورید و بخشی از باغ را به باغبان بخشیدند. طبعاً اگر ما بودیم قطعاً نه تنها دادو بیداد راه می‌انداختیم بلكه باغبان را به دلیل آبروریزی پیش دوستان اخراج می‌كردیم. همه اینها برای من و شما درس اخلاق و سبك زندگی اسلامی است.»
حاج محسن می‌گوید که منیت و غرور را باید دور ریخت: «غرور این است كه خود را از دیگران برتر ببینیم. در حالی که این حق را نداریم. وقتی به زندگی امام علی(ع) توجه می‌كنیم متوجه می‌شویم که یك دلیل پایمال شدن حق ولایت او به دلیل غرور صحابه پیامبر(ص) بود. روایت است حضرت علی(ع) به عمر بن خطاب فرمود: نیازی نیست در انظار بگویی حق با من است اما می‌توانی در گوشم بگویی حق با علی است. به این طریق می‌توانم آتش آخرت را بخرم؛ هر چند كه او این را نگفت. به‌عنوان كاسب خدا روا نیست جنس عیب‌دار به مردم بفروشیم و بخریم. رعایت رفتارهای اسلامی رزق حلال را سر سفره آدم می‌آورد. كافی است عیب مردم را برملا نكنیم هركس در هرشغلی بتواند منصفانه عمل كند و رضایت خلق خدا را كسب كند منصفانه عمل كرده است. راستی دین چیست؟ همین نكات كوچك اخلاقی وشرعی است كه من و شما در معاشرت با مردم در زندگی روزمره باید رعایت كنیم. اهل باطن نیستیم بتوانیم ازنیت مردم با خبر باشیم. پس بهتر است كارمان را به خوبی انجام دهیم.

در سلام دادن از هم سبقت بگیریم

«احمد مهدوی‌نیا» خواهر‌زاده حاج محسن است. او در بازار مشغول به‌کار است. او درباره تربیت بچه‌ها می‌گوید: «دایی نه تنها فرزندانش را تربیت كرده بلكه به بچه‌های خواهرش هم توجه داشت و درباره مسائل دینی از جمله نماز، روزه و خمس، زكات و آموزه‌های دینی مطالبی را یاد داده است. او درباره پیش سلام بودن این نكته را تأكید دارد كه نباید به كوچكی و بزرگی آدم‌ها توجه كرد؛ بلكه در سلام دادن باید سبقت گرفت. این موضع، محبت و مثبت‌اندیشی را در زندگی انسان جاری می‌كند. اغلب نصحیت‌های ایشان را همین حالا در زندگی خودمان مشاهده می‌كنیم. یكی از دوستان هیئتی می‌گفت: یكبار در سفردانشگاهی سوار اتوبوس شدم متأسفانه در اتوبوس برخی ازدوستان رفتار نامناسبی انجام می‌دادند.
به توصیه حاج آقا عمل كردم و پنبه در گوش‌هایم گذاشتم و چشم‌هایم را بستم و راهی تهران شدم. بعداز ناهار سری به ایشان زدم. حاج آقامحسن پیشانی‌ام را بوسید و گفت: قربانت بروم؛ 2 ساعت با خدا همراه بودی. نمی‌دانم حاج آقا چگونه وضع سفر مرا شنیده بود؟

یک زندگی سرشار از کارهای فوق‌العاده

حجت‌الاسلام «حسین مهدوی‌نیا»، نوه خواهری حاج محسن است. او درباره احترام حاجی به روحانیت و سادات می‌گوید: «حاج آقا بزرگ شده محضر روحانیون بزرگی مثل حاج آقا خندق‌آبادی، آیت‌الله ‌مجتهدی، آیت‌الله ‌فلسفی و سید احمد خوانساری است؛ بنابراین ارادت خاصی نسبت به علما دارد. علاوه برآن به سادات از كوچك تا بزرگ احترام می‌گذارد و با وجود سن بالا فرقی نمی‌كند اگر سیدی وارد مجلس شود به احترامش بلند می‌شود. او سواد رسمی و دانشگاهی و  مدرك ندارد ولی در یك كلام درمحضر علما بوده است. ایشان هروقت عالمی را می‌بیند احترام می‌گذارد. عظمت و اعتبار ایشان در بین خلایق ناشی از تقوا، ورع و پرهیزکاری اوست؛ شاید برخی دنبال کارهای عجیب و غریب از او باشند اما زندگی ایشان سرشار از كارهای فوق‌العاده است. در مواردی كه شك كند احتیاط می‌كند. از پدرم نقل است: در زمان طاغوت به تهران آمده بودیم و در خانه حاج آقا زندگی می‌کردیم پدرم به‌دلیل گرفتاری‌كاری نمی‌توانست خریدهای خانه را تهیه كند اما حاج آقا باوجود كهولت سن برای اینكه شرایط زندگی دركوچه و بازار تهران برای عروس جوان مناسب نبود خرید‌های خانه را تهیه می‌كرد. خداوند وعده داده است که وقتی كسی رابطه بین خود و خدایش را درست كند خداوند نیز رابطه‌اش را با او درست می‌كند.»

اخلاق، كلید زندگی

حاج محسن هروقت از گفت‌وگو با مراجعان فارغ می‌شود روی صندلی می‌نشیند و پاسخ پرسش‌هایم را می‌دهد. او درباره دروغ گفتن می‌گوید: «شخصی نزد پیامبر اكرم(ص) رفت و گفت: ای رسول خدا! من چند گناه را انجام می‌دهم. از جمله دزدی، دروغ و با زن نامحرم ارتباط دارم. چه كنم از این منجلاب رهایی یابم. پیامبر اكرم(ص) فرمود: دروغ نگو و چند روز دیگر بیا. پیامبر(ص) درباره ترك آن 2 گناه دیگر چیزی نگفت. مرد خواست مال كسی را بردارد چون بیم داشت بعدها دروغ بگوید این كار را نكرد. چون نمی‌خواست درباره نگاه به ناموس دیگران دروغ بگوید احتیاط كرد و این كار را انجام نداد. بعد از چند روز كه نزد رسول خدا(ص) آمد گفت: درود خدا بررسول اكرم(ص). با دروغ نگفتن توانستم بقیه گناهانم را هم ترك كنم. پس به این دلیل می‌گویند که دروغگو دشمن خداست. چون با دروغ گفتن هر منكری را می‌توان ادامه داد. پس راستی نجات‌بخش انسان‌هاست.» پیرمرد بی‌مقدمه رو می‌کند به من و می‌گوید: «زن و بچه كه‌ داری؟ یك موقع صداتو برای آنها بلند نكنی؛ برای اینكه به‌عنوان همسر و پدر حقی به گردن آنها‌ داری. هرچند كه آنها هم حقی به گردن تو دارند. اگر شما با اخلاق نیكو حق آنها را رعایت كنی زن و بچه موظف به رعایت آن هستند. اخلاق كلید زندگی است.»

منبر حاج محسن در هیئت حضرت ولیعصر(عج) مشتاقان زیادی دارد
کلام ساده رفتار پرهیزکارانه

 شب شنبه وقت نماز مغرب و عشا سراغ هیئت «حضرت ولی‌عصر(عج)» در میدان قیام، خیابان خراسان كوچه شهید معتمد رضایی می‌روم. با توجه به تعداد موتورسیكلت‌های پارك شده مقابل آپارتمان كوچك می‌توان حدس زد که مراسمی در هیئت برپاست. در فضای كوچک 30 مترمربعی انبوه جمعیت نشسته‌اند. در اتاق دیگر زنان به سخنان حاج محسن گوش سپرده‌اند. روحانی جوان بعدازفراغت از نمازمغرب و عشا منبر را به حاج محسن قزوینی فیروز می‌سپارد. بعداز نماز مغرب و عشا حاج محسن منبر می‌رود و با زبانی ساده درباره اقامه نماز و وضو گرفتن مطالبی بیان می‌كند: «در حوزه‌های علمیه‌ چه درس بگیریم تا برای مردم آن را پس بدهیم؟ خیلی مسائل در دین واجب است اما برخی مستحب. حواسمان جمع باشد ابتدا واجبات را انجام دهیم سپس مستحبات را. امیرالمؤمنین می‌فرمایند: هر كس مرا یك حرف بیاموزد یك عمر بنده خود کرده است. شب‌ها اگر یك ساعت زودتر بخوابیم و شام سبكی بخوریم شاید بتوان یك ساعت زودتر از خواب بیدار شد و نماز شب را اقامه كرد. از خدا خواسته‌ام که هنگام قبض روح دوست دارم كنار سجاده باشم تا بیمارستان.» پیرمرد این را می‌گوید و منبر را به روحانی مجلس می‌دهد. بعد از آن نیز مداح روضه‌ای برای حضرت زهرا(س) می‌خواند و همه را به شور و وشوق می‌آورد.

4پند کلیدی به جوانان

«رضا جوادی» 8 سالی است كه حاج آقا را می‌شناسد. او درباره حاج محسن می‌گوید: «سخنران خوبی است اغلب با روایات و توصیه به اخلاق نیك سعی دارد جوانان و مردم را به سمت سبك زندگی اسلامی هدایت كنند. معمولاً در میان صحبت‌هایش خاطراتی از زندگی گذشته را بیان می‌كند. در سخنرانی‌ها با زبانی ساده مسائل احكام دین و اخلاق رابرای مردم بیان می‌كند. شنیده‌ام فردی به دیدار آیت‌الله ‌بهجت رفته بود تا التماس دعا داشته باشند. ایشان گفته بود: آقا محسن قزوینی را در تهران دارید نیازی نیست این همه راه به قم بیایید! حرف‌های ایشان در 4 جمله خلاصه شده: نماز اول وقت، احترام به والدین، گناه نكردن و احسان به خلق خدا. در این حسینیه خانگی معمولاً شب‌های شنبه مراسمی برگزار می‌شود كه در آن بعد از توزیع غذا بین حاضران مقداری غذا بین مستمندان توزیع می‌شود.»

اخلاق نیک و منش اسلامی

«ابوالفضل نجم‌آبادی» از جمله مریدان شیخ محسن قزوینی است. او ذكر خیر آقا محسن را از پدرش می‌شنود و مدتی او را در میدان قیام زیر نظر می‌گیرد تا شناختی كسب كند. 6 سالی است که پامنبری اوست. او درباره روایت‌های مختلف مردم درباره توصیه آیت‌الله ‌بهجت می‌گوید: «مدتی پیش خانمی در خواب آیت‌الله ‌بهجت را دیده بود و از او التماس دعا داشت كه او را به حاج محسن ارجاع داده بودند. قبل از این روحانی مدرسه علمیه آیت‌الله ‌مجتهدی نقل می‌كرد: یكبار خدمت آیت‌الله ‌بهجت رسیدم. گفتند دیگر اینجا نیایید و خدمت آقا محسن قزوینی در میدان قیام بروید. ایشان زندگی ساده‌ای دارند و در تربیت فرزندانش نهایت تلاش را كرده‌اند به گونه‌ای كه آنان را از 15 سالگی مكلف به پرداخت خمس و زكات كرده‌اند. یك بار در میدان قیام دیدم برخی روحانیون برای عرض ارادت خدمت ایشان می‌رسند. دست و دلبازی در كمك به نیازمندان، اخلاق نیك و‌منش اسلامی از جمله خصلت‌های اوست. مطمئناً بندگی خدا با این رفتار پرهیزکارانه محقق شده است.»

بیان مسائل شرعی با زبان ساده

«علیرضا» فرزند حاج محسن سینی چای را بین مردم توزیع می‌كند. كمتر كسی می‌داند آبدارچی هیئت حضرت ولی‌عصر(عج) فرزند حاج محسن است. او درباره تعلیم و تربیت پدر می‌گوید: «پدرم در كودكی و نوجوانی اغلب مسائل شرعی را با زبانی ساده، بیان و تلاش می‌کردند بچه‌ها این مسائل را رعایت كنند. برای ایشان دختر و پسر در خانواده تفاوتی نداشت و همیشه دوست داشتند بچه‌ها مسائل دینی را فراگیرند. پدرم قبل از پیروزی انقلاب اسلامی رادیو و تلویزیون را به خانه نیاوردند. اما بعداز پیروزی انفلاب اسلامی تلویزیون خریدند. معمولاً در نمازهای اول وقت مساجد و هیئت شركت می‌كردیم. قبل از انقلاب اسلامی برای خواندن نمازدر حین مسافرت به رانندگان اصرار می‌كردند که نماز اول وقت را از دست ندهیم. پدرم سواد بالایی ندارند اما شناخت خوبی از دین و سبك زندگی اسلامی دارند. مادرم اهل قرآن و نماز بودند. اغلب در مناسبت‌های خانوادگی درباره مسائل شرعی و دینی صحبت می‌كردند. با راه‌اندازی هیئت در سال 1368 این رویه شكل منظمی به خود گرفت. پیش از تثبیت هیئت معمولاً مراسم، سیار در خانه اقوام برگزار می‌شد و حالا در خانه مستقل حاج آقا این هیئت حیات خودرا ادامه می‌دهد.»

پیش سلامی و مطالبه حق

 علیرضا قزوینی درباره توسل حاج محسن به ائمه‌اطهار(ع) و ارادت به حضرت علی اصغر(ع) می‌گوید: «با اینكه به همه ائمه‌اطهار (ع) علاقه وافری دارند اما در برخی دعاها شاهد بوده‌ام که به حضرت علی‌اصغر(ع) التماس دعا داشتند و جواب هم گرفتند. در زندگی فرد قناعت پیشه‌ای هستند. هرموقع چیزی خواستیم در حد توان برای فرزندان تهیه كرده‌اند و اگر نداشتند تلاش می‌کردند به موقع تهیه کنند. پیش از دستفروشی در نانوایی كار می‌كردند. یادم است یكبار در مسافرتی، راننده‌ای 5 ریال از ما كرایه اضافه گرفت. پدر با او بحث كردند تا بلكه 5 ریال را پس بگیرند البته ما اكراه داشتیم پول را بگیریم اما پدر بعداً گفت: «اگر قرار باشد این 5 ریال را از راننده نگیرم ظلمی در حق شهروندان مرتكب شده‌ام. زمانی كه مادر در قید حیات بودند معمولاً ما به آنها سر می‌زدیم ولی بعداز فوت مادر، پدر  هر روز مهمان بچه‌هاست.»

برای خطابه وجهی نمی‌گیرند

«حسین رستمی» از مریدان حاج محسن معمولاً در مناسبت‌های مختلف در هیئت حضرت ولی‌عصر(عج) حضور دارد. او درباره سبك زندگی قزوینی می‌گوید: «نخستین‌بار وصف ایشان را از خواهر‌زاده‌ام شنیدم. بعدها برای هیئت خانگی دعوتشان كردم که سخنرانی كنند و پذیرفتند. با اینكه در سخنرانی مطالب ساده دینی را بیان می‌كنند اما همیشه صحبت‌هایشان دلنشین است. به گفته علما یادگیری در تكرارمطالب ساده‌ است. در این سن و سال شایدنیازی به كار نداشته باشند. اما دوست دارند شغلی داشته باشند كه به مردم كمك كنند. اغلب درآمدشان را خرج نیازمندان می‌كند. بارها شاهد بوده‌ام که مردم وجوهاتشان را به ایشان می‌دهند تا بین مستمندان توزیع كنند. برخی مواقع موادغذایی و مایحتاج مردم را تهیه و بین خانواده‌های نیازمند توزیع می‌كنند. علاوه براین حسینیه خانگی متعلق به حاج‌آقاست. همچنین صندوق قرض‌الحسنه خانوادگی دارند و به اقوام كمك می‌كنند و هر جا منبر بروند وجهی دریافت نمی‌كنند.»

منبع: همشهری محله




طبقه بندی: خاطرات بیاد ماندنی،
[ سه شنبه 23 شهریور 1395 ] [ 09:01 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب