تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

روز پنج شنبه با قطار ساعت 7.20 دقیقه صبح به سمت مشهد مقدس حرکت نمودم همسفر من جوانی بود کم حرف که در اواسط مسیر با ایشان شروع به صحبت نمودم. ایشان دانشجوی رشته برق بود و 22 سال از سن شریفشان می گذشت. از ظاهر ایشان مشخص بود که جوانی مومن و پاک می باشند. در حین صحبتها متوجه شدم که ایشان حدود 6 سال است که هر ماه یا هردو ماه و یا موقع مراسم ها در مشهد مقدس هستند و به آقا علی بن موسی الرضا(ع) خیلی علاقمند می باشند. حتی زمانی که محصل بودند به اتفاق خانواده می آمدند و این نشان از داشتن پشتوانه به لحاظ حمایت معنوی خانواده می باشد و خدا را شاکر که خانواده های عزیزمان از بچگی فرزندانشان را با اهل بیت عزیزمان آشنا می سازند. ایشان فرمودند خدا را شاکریم که وجود مقدس آقا را به عنوان نعمتی والا برای ما  ایرانیان در سرزمینمان قرار داده اند و ما باید شکر گزار این نعمت الهی باشیم.ایشان به شناخت و معرفت حقیقی به آقا علی بن موسی الرضا(ع) تاکید فراوان داشتند و معتقد بودند که باید با معرفت آقا را زیارت نمود. چیزی که برایم جالب بود نوع تفکرات ایشان بود که به سن و سالشان نمی خورد و چندین سال از نظر فکری از هم سن و سالانشان جلوتر بودند. حتی مکان عبادتی که در حرم برای خودشان پیدا نموده بودند نیز مکان خاصی می باشد. ایشان آن مکان را با نام ایوان اسماعیل طلا که همان محل قرار داشتن پنجره فولاد در صحن انقلاب می باشد معرفی نمود. از ایشان سوال نمودم که در این مدت آیا دوستانی در حرم پیدا نموده ای که ایشان فرمودند چون به حرم می آیم تنها به فکر خلوت خویش هستم و به اطرافم توجه ای ندارم و این خود نشان از بینش بالای این عزیز می باشد. ایشان گفتند که کمتر به سمت ضریح و یا داخل بقعه می آیند و به نظر من ایشان چنان شناخت قلبی و ارتباط معنوی با اقا ایجاد نموده بودند که از همان مکان پنجره فولاد ارتباط بسیار نزدیکی باآقا حس می نمودند و این نشان می دهد که بعد فاصله نمی تواند حائل میان دوست باشد اگر حتی ما در منزل باشیم و در جای دور این قلب ماست که می تواند با آقا در ارتباط باشد. من بسیار خوشحال بودم که در این سفرهای معنوی با چنین جوانانی مومن، آشنا و دوست می شوم و همه اینها را از عنایت آقا دارم. به ایشان گفتم اگر می شود امشب شما برای حاجت من دعا بفرمائید و من نیز برای هر حاجتی که در دلتان می باشد دعا می نمایم و مورد استقبالشان قرار گرفت. به مشهد رسیدیم من برای نماز از ایشان جدا شدم و موقتاً خداحافظی نمودم نماز را در مسجدراه آهن خواندم و با یکی از دوستانم که در همین سفرها با ایشان آشنا شده ام و از خادمان آقا می باشند تماس گرفتم و چون متوجه شدم که شیفتشان تمام شده و برای عزیمت به تهران عازم راه آهن می باشند لذا صبر نمودم که ایشان را ببینم چون من برای دوستانی که آقا سر راهم قرار می دهند بی نهایت احترام قائلم. دوست ما با اینکه در میانسالی می باشند ولی بسیار پرانرژی و مهربان نسبت به دوستان خویش هستند. ایشان تشریف آوردند و با فاصله کمی یکی دیگر از دوستان ایشان نیز که از خادمان آقا می باشند به جمع ما ملحق شدند با سلام و علیکی که با هم نمودیم و با توجه به محبتی که دوست ایشان در همان مدت کوتاه برخورد با اینجانب داشتند متوجه روح بزرگ آن عزیز شدم و خدا را شاکرم که آقا خادمانی به این مهربانی و دوست داشتنی دارند و غیر از این هم نمی توان انتظار داشت زیرا برای آقایی به این مهربانی و کرم، خادمانی مهربان را نیز می توان انتظار داشت. پس از مدت زمانی کوتاه آماده خداحافظی شدم و دوستمان دستش را در دستم قرار دادند و با خواندن دعایی انرژی مثبت خویش را به من انتقال دادند و این نشان از دوستی پایدار و عمیق می باشد زیرا تنها در این دوستی ها می توان برای دوست بهترین را خواست. از آنها خدا حافظی نمودم و با تاکسی به سمت چهار راه خسروی رفتم با همقطاری ام که در حرم بودند تماس گرفتم و از ایشان دعوت نمودم که شام را با هم بخوریم و برای من جالب بود که این جوان کم حرف که به سختی ارتباط برقرار می نمود به دعوتم پاسخ مثبت داد و این یکی دیگر از عنایات آقا در پیدا شدن این دوستی ها می باشد.در محل باب الجواد قرار گذاشتیم و همدیگر را دیدیم و به سمت هتل برای خوردن شام رفتیم پس از شام به حرم بر گشتیم چون ایشان به سمت پنجره فولاد می رفت من از ایشان خداحافظی نمودم و به سمت مسجد گوهر شاد رفتم مطابق معمول کفشم را به کفشداری 12 سپردم و از سمت رواق دارالسلام وارد شدم و روبروی ضریح مطهر ایستادم زیارتنامه خواندم. این هفته حالم برای زیارت مساعد بود و خدا را شکر می کنم. زیرا هر موقع که گنبد آقا را نگاه کنم و یا چشمم به ضریح آقا بیفتد و اشک در چشمم جمع شود می فهمم که حالم برای زیارت مساعد است. زیارت را کامل انجام دادم و به سمت رواق دارالسلام رفتم و تا ساعت 3 نیمه شب مشغول نماز و عبادت شدم. در همین موقع آن جوان که در قطار با هم آشنا شده بودیم پس از زیارت آقا به سمت من آمد و حدود یک ربع پیش من ماند و خداحافظی کرد و قرار گذاشتیم بعد از نماز صبح همدیگر را ببینیم. نماز صبح را به امامت آقای طباطبایی خواندیم. من در قلبم به ایشان ارادت خاصی را احساس می نمایم. بعد از نماز صبح به سمت صحن جامع رضوی رفتم و با دوستم تماس گرفتم ایشان تشریف آوردند با هم به سمت راه آهن حرکت نمو دیم از آنجائیکه ایشان بلیط برگشت نداشتند نمی دانستیم آیا بلیط گیر می آید یا نه . در راه آهن بلیط ساعت 6.40 دقیقه صبح را می فروختند ولی دوست ما بیشتر می خواست با قطار ما که ساعت 7 صبح بود یعنی اتوبوسی دو طبقه بر گردد من در همین حین متوجه آقایی شدم که در راه آهن مسولیتی دارند به سمت ایشان رفتم و گفتم حاجی جان ایشان دوست من هستند و بلیط ندارند اگر امکان دارد با من سوار قطار شوند و فکر نمی کردم که ایشان موافقت نمایند چون در چندین برخوردی که با ایشان داشتم همیشه جوابشان منفی بود ولی ناباورانه جواب مثبت دادند و ما هر دو خوشحال شدیم و این نشان می دهد که آقا علی بن موسی الرضا(ع) به فکر بلیط برگشت زائرانش نیز می باشند. در سفر برگشت یکی دیگر از دوستان عزیزم نیز که در همین سفرها با ایشان آشنا شده بودم در همین قطار هم سفر ما بودند و این خود همه از عنایات امام عزیز نسبت به حقیر می باشد. همینقدر بدانیم که درخواستهایمان همه مورد قبول آقا واقع می شود همانطور که من از آقا در خواست همسفران خوب داشتم که بحمدالله مورد عنایت قرار گرفته ام و بسیار خوشحالم. این سفرم درس معرفت و شناخت حقیقی آقا بود که توسط این جوان مومن متذکر شده بودند.




طبقه بندی: خاطرات چهل هفته زیارت آقا ،
[ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 06:52 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب