تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ

با قطار ساعت 7.20 اتوبوسی دو طبقه روز پنج شنبه عازم مشهد مقدس شدم. حدود ساعت 5.30 دقیقه بعدالظهر به مشهد مقدس رسیدم نماز را در ایستگاه راه آهن خواندم و سپس به سمت حرم حرکت نمودم. در این سفر تنها ذهنم خداوند و ائمه اطهار (ع) بودند و سعی نمودم هیچ چیزی را وارد ذهنم ننمایم. اعمال زیارت را با شور و حال انجام دادم و پس از پایان زیارت برای صرف شام بیرون آمدم. شام را در یکی از غذاخوری های نزدیک حرم خوردم و دوباره به حرم برگشتم. ابتدا به سمت پنجره فولاد رفتم و با آقایم درددل نمودم. وقتی کنار پنجره فولاد می روم و با آقا علی بن موسی الرضا درددل می نمایم احساس سبکی می نمایم چون هم خواسته هایم را به آقا می گویم و هم آماده انجام زیارت می شوم. تا نزدیکی اذان صبح دعا و نماز خواندم و کمی استراحت نیز نمودم. اذان صبح شد و من در ردیف دوم نشسته بودم از آنجائیکه ردیف اول عموماٌ اختصاص به ساکنین مشهد دارد که هر روز برای نماز و عبادت به حرم تشریف می آورند و اگر جای آنها بنشینی خوشششان نمی آید. البته باید بگویم بعضی از این افراد انسانهایی معمولی نیستند و در مسیر سیر و سلوک الی الله قرار دارند. نماز صبح که تمام شد از بغل دستی ام پرسیدم که آن آقای سیدی که در جلویمان نشسته اند عطر فروش هستند فرمودند چطور که من گفتم چون ایشان به چند نفر عطر فروختندو ایشان فرمودند که نه ولی به تعداد زیاد عطر می خرند و هر کسی بخواهد در اختیارش قرار می دهند و به من گفتند که من هم همینکار را می نمایم و سپس چندین عطر از جیبشان درآوردند و به من گفتند که از کدام عطر خوشت می آید و من یکی را انتخاب نمودم و ایشان شیشه کوچکی از آن عطر را به من دادند و وقتی خواستم پولش را بدهم گفتند که نه و این عطر را به شما هدیه دادم . ایشان فرمودند که این عطر را برای شخصی آورده بودم ولی چون آن شخص را ندیدم قسمت شما شده است. ایشان به ذکر خاطره ای که به حدود 12 سال پیش بر می گشت پرداختند و گفتند که روزی در صف اول نماز نشسته بودم و در کنارم پیرمردی قرار داشت حدود 80 ساله و چون ریشش را از ته زده بود در دلم گفتم که چرا مسلمانی به سن ایشان باید ریشش را از ته بزند وقتی چنین فکری از ذهنم خطور نمود آن پیرمرد رو به من نمود و گفت که مریضی به من گفته به زیارت آقا برو و از ایشان بخواه برای سلامتی من دعا بفرمایند و من آمدم و خدمت امام رسیدم و درخواست آن شخص را به امام رضا (ع) مطرح نمودم و امام فرمودند که به صلاحشان نمی باشد. راوی تعریف نمود وقتی این پیرمرد این مطالب را بیان نمود من از خودم خجالت کشیدم زیرا من به ظاهر این شخص توجه نمودم در حالیکه نمی دانستم که نباید از روی ظاهر، افراد را قضاوت نمود و هستند افرادی که چنان در مسیر الی الله ثابت قدم حرکت نموده اند که حجابها را خداوند متعال از جلوی چشمشان برداشته است. در ادامه به ذکر خاطره دیگری پرداختند که روزی برای خواندن فاتحه بر روی قبر آقای هاشمی نژاد نشسته بودم که پیرمردی آمد و پس از خواندن فاتحه رو به من نمود و فرمود که اینقدر در موقع وضو گرفتن و مسح سر کشیدن حساسیت به خرج نده وقتی ایشان این حرف را زد من فهمیدم که ایشان از اولیای خدا می باشند زیرا من در منزل وضو می گرفتم و این حساسیت را کسی نمی دید فقط خدا خبر داشت و خودم. این خاطره ها را بیان نمود که به این مطلب برسد که ما اگر می خواهیم پیش یکی از افراد و مدیران مملکتی برویم بهترین لباسمان را می پوشیم و وقتی رسیدیم سرمان را به علامت تعظیم پائین می آوریم و پیش آن شخص بسیار با احترام برخورد می نمائیم در حالیکه وقتی به زیارت امام رضای عزیزمان می آئیم متوجه نیستیم که در حضور چه مقام والایی قرار گرفته ایم و در پیشگاه ایشان ادب را رعایت نمی نمائیم و بلند صلوات می فرستیم و ذهن افرادی را که با امام خویش مشغول گفتگو هستند را بر هم می زنیم و برای رسیدن به ضریح همه را هل می دهیم و نمی دانیم که امام حی و زنده شاهد تمام اعمال و رفتار ما می باشند حال آنکه مدیرانی که ما به آنها احترام می گذاریم وقتی خدمت امام می رسند گردن خود را کج می نمایند و اظهار کوچکی در برابر آن شمس الشموس می نمایند و این نشان می دهد که ما جایگاه و منزلت امام را به خوبی درک ننموده ایم. صحبتهای این شخص درس این هفته برای من بود و خدا را شکر که افراد ی را سر راهم قرار می دهد و مطالبی که لازم است بدانم از زبان آنان جاری می سازد . بعد از این صحبتها ایشان خدا حافظی نمودند و رفتند و من نیز با آقا وداع نمودم و از ایشان خواستم برای من دعا بفرمایند که هفته بعد بتوانیم خدمتشان باشیم انشاء الله. بعد از حرم خارج شدم و به سمت راه آهن رفتم وقتی سوار قطار شدم دیدم یکی از دوستانی که از خادمان آقا می باشد و من تاکنون افتخار چند بار همسفری را با ایشان داشتم در کنارم نشستند خیلی خوشحال شدم و تا تهران از مصاحبت ایشان لذت بردم. به راستی که ایشان بسیار اهل مطالعه هستند و صحبتهای شیرینی می نمایند انشاء الله که خداوند نگهدارشان باشد.




طبقه بندی: خاطرات چهل هفته زیارت آقا ،
[ شنبه 12 اسفند 1391 ] [ 10:02 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب