تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ
روز پنج شنبه با قطار اتوبوسی دو طبقه ساعت 7.20 دقیقه صبح به سمت مشهد مقدس حرکت نمودم. به علت سرمای شدید و بارش برفی که در استان خراسان آمده بود قطار با سرعت کم و توقف های زیاد حرکت می نمود حدود ساعت 12 شب به مشهد مقدس رسیدیم یعنی حدود 17 ساعت در راه بودیم کاملا خسته بودم و مستقیم به سمت حرم رفتم وقتی سوار ماشین شدم تا به سمت حرم بروم با پیرمردی که از تهران برای زیارت آمده بود همراه شدم از چهره اش معلوم بود انسان وارسته ای می باشد. نباتی را به من و سایر مسافرین تعارف نمود من به یکی از مسافران گفتم ایشان شخص خاصی می باشند لذا آن فرد از پیر مرد سوال نمود که آیا همیشه برای زیارت می آئید ایشان فرمودند که هر شب جمعه به زیارت حضرت شاه عبد العظیم حسنی می روم و هر شب چهارشنبه به جمکران و هر ماهی یکدفعه شب جمعه به زیارت آقا علی بن موسی الرضا(ع) می آیم. برای من جالب بود که ایشان با آن سن چه اراده و توفیقی دارند که به تمام این زیارات مشرف می شوند. ماشین جلوی درب شیخ طوسی نگه داشت و همه مسافران به همراه پیرمرد از آن درب وارد حرم شدند ولی من از درب باب الجواد وارد شدم. برف تمام صحن های حرم را پوشانده بود و ماشین های نیسان و کامیون مشغول جابجایی برف از صحن ها به بیرون حرم بودند. حرم به علت سرما و برف زیاد خلوت بود وقتی به داخل رفتم دیدم عده کمی دور ضریح مطهر قرار گرفته اند و توانستم خود را به ضریح مطهر آقا برسانم. البته باید بگویم در حرم آقا عده ای هستند که تحت هر شرایط جوی و زندگی خود را به حرم آقا می رسانند و نیمه های شب در حرم مطهر آقا به نماز و عبادات مشغول می شوند و خدا را شاکرم که این توفیق را به من داده است که با عده ای از این عزیزان هم صحبت شوم و به راستی که هر کلام آنها آتش زننده قلبهاست و مانند نوریست که دلها را روشن می نماید زیرا سالکی که خود طی طریق نموده می تواند کلام الهی را بر دلها بنشاند. بعد از انجام زیارت به رواق دارالسلام رفتم و مشغول نماز شدم. وقتی از خواندن نماز فارغ شدم متوجه پیرمردی شدم که نزدیک من نشسته بود شروع به حرف زدن با ایشان نمودم چون احساس کردم غم بزرگی در سینه دارد. جالب بود که ایشان همشهری من و هم فامیلی من بود و خانواده من را می شناخت. ایشان از خاطرات زندگی خود تعریف نمودندکه بسیار تلخ بود. ایشان صاحب 9 فرزند شده بودند که 3 تای فرزندان معلول و کوتوله بودند و از سختیهایی که برای این فرزندان متحمل شده بودند برایم گفتند که چگونه آنها را از شهرستان به تهران و به بیمارستان مفید آورده بودند تا درمان شوند و شش ماه تحت مراقبت و تزریق هورمون های رشد با قیمت های گزاف بودند ولی اسم ایشان در قرعه کشی اداره برای اعزام به جنگ درآمده بود که ایشان عازم مناطق جنگی شدند و معالجات فرزندان  نیمه کاره ماند و ایشان در جبهه مجروح جنگی شده بودند و نصف دست و بدنشان حالت لمسی پیدا نموده بود وقتی از جنگ برگشتند جهت ادامه معالجات مراجعه نموده بودند ولی چون داروها کم و با قیمت بالا وارد می شد لذا نتوانستند کاری برای فرزندان انجام دهند و همواره غم این سه فرزند سینه این پدر پیر را پر نموده بود و در کلامش هق هق و صدایش لرزان بود. در ادامه تعریف نمودند که وقتی همسرش این سه فرزند را به همراه تعداد دیگری از فرزندان برای زیارت آقا علی بن موسی جهت شفا آورده بودند در راه برگشت تصادف می نمایند و یکی از فرزندان سالم ایشان فوت می نماید و همسرش نیز معلول می شود و غم بر غمهایش اضافه می شود و از درد و رنجهای دنیوی پیر و شکسته شده بود ولی چهره اش سفید و روشن بود و براستی که خداوند نوری را به خاطر همه این مصیبتها در چهره اش قرار داده بود و من به ایشان گفتم که هر که به درگاه خدا مقرب تر است جام بلایش بیشتر است. نماز صبح را خواندم و با ایشان خداحافظی نمودم و به سمت راه آهن حرکت نمودم. ساعت 7 صبح سوار قطار شدم هم سفرم شخص مومنی بود که کتاب زندگینامه آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره) را مطالعه می نمود با ایشان شروع به صحبت نمودم الحمدالله روشن به امور معنوی بود. در مورد زیارت آقا با ایشان صحبت نمودم که ایشان فرمودند تعجب می کنم از کسانی که ممکن است چند سالی به زیارت آقا نیامده باشند و چطور ممکن است چنین رفتاری نمایند و دچار غفلت شوند. در ادامه صحبتها متوجه شدم که همسر ایشان بیمار بوده اند و ایشان متوسل به امام رضا(ع) می شوند و ختمهای قوی را می گیرند تا همسرشان سلامتی خود را بدست آورند ولی خواست خداوند بر این بود که همسر ایشان از این دنیا رخت به دنیای دیگر ببندند و این سبب شده بود که چشمهای ایشان بازتر شده و به دنیا و زندگی از دریچه بهتری نگاه نمایند و الحمدالله بعد از دو سال از مرگ همسرشان صاحب کمالات معنوی شده اند و به خودسازی مشغولند و این توشه سی و پنجمین سفرم بود که خداوند و آقا علی بن موسی الرضا(ع) این دو نفر را سر راهم قرار دادند تا بتوانم چشمان خود را باز نمایم و سعی بنمایم تا می توانم شکر گزار نعمتهای بیکران الهی باشم.


طبقه بندی: خاطرات چهل هفته زیارت آقا ،
[ یکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب