تبلیغات
خاطرات زیارت امام رضا (ع)

خاطرات زیارت امام رضا (ع)
فدای مهربونی ات بشم
قالب وبلاگ
این هفته چهارشنبه مورخه 93/2/3 عازم مشهد مقدس شدم  در قطار  چند همسفر خوب داشتم یکی از آنها پیر مردی بازنشسته بود که مدتهاست با  موسسه خیریه حضرت فاطمه الزهرا (س) همکاری می کند و به قول خودش بیمه حضرت شده است و در زندگی  خیلی از الطاف را  مدیون حضرت می داند . همسفر دیگرم که از سمنان سوار قطار شد پیرمرد دیگری بود که به گفته خودش در بیت خدمت می نمود و خاطرات خوبی از سفر کربلا داشت که برایمان تعریف نمود . ایشان عنوان داشت شاید حدود 10 سال پیش به اتفاق حاج خانمش با هواپیما عازم اهواز بوده در هواپیما با جوانی آشنا می شود و به ایشان عنوان می نماید که خیلی عاشق رفتن کربلا می باشد آن جوان عنوان می نماید که بسیاری از بستگان من در عراق زندگی می نمایند. این پیرمرد به جوان گفت پس خودت هستی که می توانی من را به کربلا ببری . در اهواز پیاده می شوند و به منزل پدر این جوان می روند وقتی پدر این جوان عشق این شخص را در رفتن به کربلا می بیند به پسر دستور می دهد تا ایشان را به کربلا و نجف ببرد . این جوان نیز  این شخص و همسرش را با قایق به بصره و از آنجا به عتبات عالیات می برد . این پیرمرد می گفت در 10 روزی که در عراق بودیم مهمان جوان بودیم و به ما خیلی خوش گذشت و قتی برگشتیم  می خواستیم هزینه سفر را حساب کنیم که خانواده این جوان عنوان نمودند از آنجائیکه شما عاشق رفتن به کربلا بودید ما فقط می خواستیم شما را خوشحال کنیم و به این سفر ببریم و نیاز به پرداخت هزینه نیست. ایشان در ضمن خاطراتی از سفر مکه بیان نمودند. دیگر همسفرم جوانی مشهدی بود که عاشق اهل بیت بود ایشان هر هفته به مشهد می آیند و روز پنج شنبه به همراه پدرشان که خادم حضرت می باشند به حرم تشریف می برند . من و ایشان تاپاسی از شب صحبت های شیرینی نمودیم. دیگر همسفرم جوانی دیگر از اهل مشهد بود که همکار من نیز می باشد که در قطار همدیگر را دیدیم ایشان دانشجوی دکتری عمران آب در تهران می باشند و هر هفته به مشهد می روند . وقتی از قطار پیاده شدیم گفت بیا پیاده به حرم برویم من هم قبول کردم ایشان فرمودند من هر هفته این کار را انجام می دهم . قربان امام رضا (ع) بروم که اینقدر دل دوستانش برایشان تنگ می شود و هر هفته به دیدار حضرت می رود و به قول خودشان با زیارت حضرت شارژ می شوند. من و ایشان تا حرم پیاده رفتیم و از باب الجواد وارد حرم شدیم در داخل حرم من ایستادم و اجازه ورود را از روی تابلو خواندم دیدم ایشان کناری ایستاده اند گفتم فکر کنم شما دعای ورود را حفظ هستید با تبسمی گفت که ما به علت تکرار در زیارت دعاها و زیارات را حفظ نمودیم. در مسجد گوهرشاد من اجازه خواستم نمازی برای حضرت زهرا (س) بخوانم و ایشان گفتند من داخل می روم و رفتند. چون حدود ساعت 3.30صبح به حرم رسیدیم لذا وقت خوبی برای نماز و زیارت بود تا صبح نماز و زیارت خواندم و ساعت 7 صبح به سمت محل شیفت خود حرکت نمودم . سر شیفت که ایستاده بودم جوانی خوش سیما که انشالله شهادت در راه حضرت نصیب ایشان شود با هم همکلام شدیم و صحبتهای شیرینی بین ما رد وبدل شد. خوشا به حال جوانانی که از نوجوانی عشق خدا و اهل بیت را در سینه دارند و به شناخت لازم رسیده اند. این جوان قصد 10 روزه در حرم آقا نموده بود و حدود 8 روز از 10 روز گذشته بود و بیشتر وقتش را در حرم می گذراند و دلم غبطه این جوان را خورد که خوشا به حالش که 10 روز در کنار حضرت می ماند و این عنایت و توفیقی است که به این جوان داده شده است این جوان اهل دزفول بود انشالله خداوند ایشان را حفظ نماید. شیفتم که تمام شد برای وداع با حضرت رفتم . با حضرت وداع نمودم در حالی که اشک در چشمانم جمع شده بود یکدفعه نمی دانم چه حسی به من دست داد که در ذهنم خطور نمود که حضرت نیز با چشمی گریان در بدرقه برای وداع ایستاده اند . آقا جان این چه سفر ی بود که اینقدر لذت بخش بود. آقا جان آیا سفری است که جز زیارت شما خانواده اهل بیت اینقدر شیرین و زیبا باشد . آقا جان دلم برایت تنگ شده با اینکه تازه از سفر شما به منزل رسیده ام. در هنگام بیرون آمدن از حرم چشمم خورد به عارف واصل  حاج آقا سید محمد حسن علوی سبزواری که آرزوی دیدارش را داشتم به سمت ایشان رفتم و احوالپرسی نمودم و التماس دعا از حضرتش نمودم و خداحافظی نمودم این هم پاداش خدمت این هفته خدمت در حرم آقا بود که عارفی که دنبالش می گردی تا زیارتش نمایی در حرم آقا بتوانی ببینی خدا را شکر و دورود خدا بر آقایمان علی بن موسی الرضا(ع) 


طبقه بندی: خاطرات پراکنده زیارت آقا ،
[ جمعه 5 اردیبهشت 1393 ] [ 07:03 ق.ظ ] [ محمودرضا خورشیدیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای من ثابت شده است تا دلت شکسته نشود برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا دعوت نخواهی شد و به محض اینکه به یاد آقا و حرم با صفایش بیفتی و دلت شکسته شود و قطره ای اشک در چشمت جمع شود یقین بدان که از طرف آقا دعوت شده ای و هر چه سریعتر باید خود را آماده این سفر پربرکت و معنوی بنمایی و این را در ذهنت بسپار کسی را که آقا دعوتش نماید خود آقا به استقبالش می آید و در تمام ایام سفر مراقبش خواهد بود و موقع برگشت بدرقه اش می نماید چرا که او زائرانش را بسیار دوست می دارد
اینجانب خادم الرضا محمود رضا خورشیدیان روز چهارشنبه سوم شعبان 1434 قمری مصادف با تولد امام حسین (ع) توسط امام رضای عزیز مفتخر به خادمی حضرتش شدم انشالله که همیشه لایق این عنایت باشم.

خداوند را شکر و سپاس می گویم که توفیق خادمی حضرت عبدالعطیم حسنی (ع) را نیز در تاریخ 10 شهریور 1395 مصادف با 27 ذی القعده 1437 عطا نموده است.
نایب الزیاره شما باشیم در
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب